نظرات
نیروهای خارق العاده!
راستی لعیا به سلامتی فال دیگه اخ و پیف نیست؟ دعا چی؟ دعا هنوز اخ و پیفه؟
داستان
#عرق_خوردن_رویایی


عرق خوردن رویایی

1396/6/31

سلام این داستان نیس و یک خاطرست ک هنوز هم در جریانه
اسم من احسان 25 سالمه از مامانم بگم که یک زن جا افتادست و اسمش ناهیده من از اون موقع ک یادم میاد همیشه تو کف مامانم بودم همیشه وقتی میرفت حموم دزدکی دیدش میزدم واقعا بدن عالی و محشری داره اون موقع ها ک بابام هنوز ازش جدا نشده بود یادمه ب مامانم میگفت شهره ک خواننده هست آخه قیافه کپیه اونه مشخصات ظاهری مامانم قد 170 وزن فک کنم 65 ولی سینه و کون قلمبه ای داره مامانم زیاد مذهبی نیس و داخل خونه همیشه لباسهای راحتی می پوشه و جلو اکثر مهمونا بدون روسریه و بیشتر با دامن میگرده و این خیلی از مردا فامیل رو حشری میکنه چون تنها زنیه ک داخل فامیل اینطوری تیپ میزنه خب حالا برگردیم ی اصل مطلب ینی ده سال پیش ک من 15 سالم بود بابام بخاطر اینکه ماشینشو تازه عوض کرده بود قرار بود ب عموم اینا شیرینی بده و دعوتشون کرده بود خونمون عموم اینا اومدن اینم بگم محمدرضا ک پسر عمومه ب نوعی میشه گفت الان شوهر مامانمه ی پسر قد بلند و هیکلیه ک چهره ی خوبی هم داره و آرزوی خیلی از زنهاست و انقد کیرش بزرگه ک از داخل شلوارش معلومه خب برگردیم ی ادامه داستان 
اونا اومدن خونمون و بابام تدارک جوجه دیده بود ولی چون گرم صحبت با عموم بود همه زحمات با مامانم بود زن عموم ک اصن حال نداشت و معلوم بود تازه پریود شده اصلا کمک نمی کرد بخاطر همین هم منو مامانم داشتیم جوجه هارو سیخ میکردیم ک ی دفعه ی حالت طعنه ی پسر عموم گفتم ک مفت خوری حال میده ن پاشو بیا کمک ک اونم خندید و اومد و گفت بزرگ کوچیک سرت نمیشه ن ک منم گفتم 3سال چیره زیادی نیس همین حین ک داشتم کار میکردم ی دفه نگاه عجیب پسر عموم ب روبروش نظرمو جلب کرد نگاشت دنبال کردم دیدم بببببله داره پاهای سفید مامانمو دید میزنه ک ی دفه حشری شدم چون همیشه دوست داشتم یکی غیر از بابام مامانمو بگاد اینم بگم دیگه خسته شده بودم سکس مامانمو با بابام رو هی دید بزنم و برام تکراری شده بود همین حین مامانم گفت دیگه درست کردنش با شما پسرا ببینم ازتون بر میاد ک ماهم گفتیم چشم و رفتیم سیخارو گذاشتیم رو منقل ولی من همش تو فکر سکس پسر عموم و مامانم بودم داشتم خیال بافی میکردم تصمیم گرفتم ب پسر عموم بگم دل و زدم ب دریا و بش گفتم:
محمد؟
بله
خوب دید میزدی ها
چیو
انکار نکن خودم دیدم ک داشتی پاها مامانمو دید میزدی هی کیرت تکون میخورد
ی دفه سرفه کرد ب پته پته افتاد ک ن مامانت مثه مامانم می مونه و ای حرفا
بش گفتم نترس اتفاقا خوشم اومد از نگاه کردنت ک هنوز حرفم تموم نشده بود گفت ینی چی گفتم ببین میخوام باهات صادق باشم من خودم خیلی وقته تو کف مامانمم دوس دارم ی غریبه سفت بکنش و جرش بده خب کی از تو بهتر هم آشنایی هم خوش هیکلی ی دفه ب زبون اومد و گفت
راستش احسان من خیلی از مامانت خوشم میاد ولی مجبورم دیدش بزنم چون مطمئنم اهل این حرفا نیس پس فقط باید بمونم تو کفش و جغ بزنم گفتم تا الان امتحان کردی؟ گفت چی؟؟ گفتم این ک اهل این حرفا نباشه؟! گفت ن ولی معلومه گفتم بزار بعد شام داخل اتاقم بت میگم ک چکار کنی شاید اهلش باشه ک اونم گفت باشه و سیگاری از رو منقل برداشتیم و رفتیم شام ،داشتیم شام می خوردیم ک ی دفه فکر این اومد تو سرم ک مامانم اهل مشروب خوردنی داخل مستی میشه ی کارایی کرد شام ک خوردیم با محمد رفتیم داخل اتاق و درو بستیم نشستیم رو تخت و من نقشمو گفتم بش اونم گفت ک خوبه ولی آخه چطوری با من مشروب بخوره گفتم اونم با من مهمونی تموم شد و عموم اینا رفتن ب پسر عموم گفتم گوش ب زنگ باش خبرت میکنم ک گفت باشه 
دو ماه گذشت از اون ماجرا بابام مجبور شد برا اینکه یکی از فامیلامون ک خونش ون ی شهر دیگه بود و فوت شده بود بره اونجا ولی مامانم باهاش نرفت و موند خونه منم دیدم این بهترین فرصته رفتم ب مامانم گفتم ک شب محمد میاد پیش من اونم گفت باشه بیاد قدمش سر چشم منم رفتم ب محمد زنگ زدم ک آره امشب بهترین وقته و بش گفتم ی بطری عرق از کسی بگیره بیاد اونم گفت باشه ک ی دفه مامانم بم گفت قراره برا چی بیاد ک منم گفتم دلم براش تنگ شده گفت آره جون عمت پس جریان عرق چیه ک فهمیدم داشته گوش میداده ک منم گفتم مامان راستش تا الان نخوردم ولی خیلی دوس دارم برا ی بار هم ک شده بخورم اون اول ی مکثی کرد بعد گفت باشه ولی ب ی شرط گفتم چی گفت ک منم باهاتون بخورم و هواسم بتون باشه ک من با شنیدن این حرفش کلی ذوق کردم گفتم چ خوب محمد رضا ک اومد براش جریان رو گفتم ک اونم کلی ذوق کرد شیشه عرق هم ک داخل کولش گذاشته بود بعد مامانم اومد با هم احوالپرسی کردن بعد ب محمد گفت گرفتی محمد گفت چیو ک مامانم گفت عرق رو دیگه ک اونم کوله پشتیش رو نشون داد ک مامانم گفت بده بوش کنم ک ی وقت نکرده باشن پاچتون ک اونم داد و اول بوش کرد و بعد ی خورده مزش کرد و گفت بد نیس ولی انگار ی خورده قرص داره قاطیش بعد مامان
م گفت الان بخوریم یا بعد از شام ک محمد گفت الان بهتره بعد مامانم رفت و ی خورده خیار خورد کرد با سه تا لیوان اومد گفتم پس ببینید بخوریم بعد گفت بده من ساقیم ک پسر عموم ی دفه گفت به به ب اون عرق خوریی ک شما ساقیش باشی ک مامانم با ی عشوه گفت ببببله بعد پیکارو ریخت گفت ب سلامتی سه تامون ک دیدم دوباره پیک بعدی رو ریخت همینطوری ریخت تا پیک چهارم ک من گفتم دیگه نمیخورم بعد برا خودش و محمد ریخت تا رسیدن ب پیک هفتم مامانم رو ک دیدم گفتم ک مامان بشه مثله این ک خیلی خوردی بعد ب محمد چشمک زدم ک الان دیگه وقتشه ک اونم گرفت جریان رو بعد ب مامانم گفت راست میگه بسه مامانم گفت باشه ک محمد گفت اگه گفتید الان اگه گفتید چی خوبه ک مامانم گفت فقط رقص ک پسر عموم هم گفت دقیقا و بلند شدن رقصیدن در همین حین ک میرقصیدن منم داشتم نگاشون مامانم ی چیزی گفت ک اصلا انتظارشو نداشتیم ی دفه گفت محمد ی خواهشی ازت کنم محمد گفت جونم مامانم گفت منو بکن ک ی دفه محمد گفت چکار کنم مامانم ک معلوم بود مسته دوباره دیوانه وار گفت منو بکن منو جر بده من میر میخوام اصلا انگار ن انگار ک من اونجام ک ی دفه محمد بغلش کرد و رفتن داخل اتاق و در رو باز گذاشتن ک شرع کرد لبا مامانمو خوردن و سینه هاشو مالوندن قربون صدقش رفتن خلاصش کنم براتون اون شب شد ک تا الان هفته ای دو بار یا سه بار میاد مامانمو میکنه ولی من ک الان دارم این خاطره رو میگم تو فکر اینم ک یکی دیگه رو براش جور کنم چون محمد تکراری شده،ببخشید ک داستانم طولانی شد ولی خواستم کامل تجسم کنید ولی هنوز داستان طلاق گرفتن مامان و بابام رو براتون تعریف نکردم ک اون خیلی محشر تره و مطمئنم با خوندنش ابتون میاد ممنون ک داستانم رو خوندید


نوشته: میثم مادر جنده
داستان
#ارسالی_اعضا


۳ سال پیش وقتی من هفده سالم بود با پسری دوست شدم و بعد از چند ماه پدرم فهمید و کلی باهام دعوا کرد و من از ترس ۲ هفته خونه ی خواهر بزرگم موندم ، شب سوم بود که شوهرخواهرم اومد توی اتاقی که من میخوابیدم و فهمیدم به بهونه صحبت با من اومده چون ما خیلی با هم صمیمی بودیم... خلاصه من از ترس و استرس رگای دست چپم گرفته بود و درد داشتم و بین صحبت اون دستمو ماساژ میداد که یهو دستشو گذاشت روی سینم که به نسبت سنم خیلی بزرگتره و گفت اینجا هم درد میکنه؟ منم زود گفتم :نه !
گفت که ولی فیلمایی که من تو گوشیت دیدم میگفت هم اینجا درد میکنه و هم این یکی ماساژ میخواد و دستشو گذاشت روی کسم ، تازه فهمیدم که وقتی پدرم فهمیده شوهرخواهرم راضیش کرده که گوشیه منو بده دستش و توش گشته و فیلمای سکسی که خب تو این سن همه میبینن توی گوشیه من بوده و دیده !
ساکت شدم که شروع کرد مالیدن کسم و با دست دیگشم سینمو میمالید ، بهش گفتم سرم درد میکنه لطفا تمومش کن که گفت اشکالی نداره شهوتته ، خالی بشی خوب میشه! انقدر عصبی بودم که دستمو گذاشتم روی پاشو هلش دادم که در گوشم گفت میدونی دستتو جای درستی گذاشتی الان دقیقا روی کیرمه! سریع دستمو برداشتم که فشار دستشو روی کسم بیشتر کرد بعد دستشو برد زیر شلوارو شرتمو کسمو تو مشتش فشـــار میداد که من دردم گرفت و آروم گفتم آخ ، با این یه کلمه انگار وحشی ترش کردم که یهو پاشد و اومد روم خوابید و کیرشو فشار میداد به کسم خیلی ترسیده بودم و هیچی نمیگفتم فقط با ترس به سقف اتاق خیره شده بودم که دست کرد شلوارمو کشید پایین و کیر خودشم از شلوار درآورد فقط بهش گفتم توروخدا بس کن من دخترم ، دهنشو چسبوند به گوشم و گفت : یادت که نرفته قبل از کلاس اسکیتت مدرک ارتجاعی بودنت رو خودم برات گرفتم !
از ترس فقط التماس میکردم که دیدم داره با تف کیرشو خیس میکنه ، دیگه دلو زدم به دریا و داد زدم آبجییییی بیااااا توروخدااااا که گفت خواهرت طبقه بالا خوابیده ، مسکنم خورده الان غرق خوابه!
اشک تو چشمام جمع شده بود ، کیرشو گذاشت لای کسم و بالا پایین کرد هیچ حسی نداشتم فقط میخواستم زودتر تموم بشه ، دستمو گرفت گذاشت رو کیرش که تازه فهمیدم چقدر بزرگه و گریم شدید تر شد ، آروم گفت گریه کنی حشری تر میشم محکم تر میکنمتا! ساکت شدم حتی سعی کردم گریه هم نکنم کیرشو آروم میکرد تو کسم و درمیاورد ، کم کن فشارش رو بیشتر کرد تا حس کردم کل کیرش توی کسمه و دارم پاره میشم ، التماس کردم توروخدا درش بیار خیلی درد داره که گفت خب آره دیگه کیر کلفت و کس آکبند درد داره ، البته اگه آکبند باشه ، این حرفو که زد تف کردم تو صورتش که وحشی شد و شروع کرد محکم کردن تو کسم، انقدر محکم کسمو میکرد که حس میکردم دیوارش میسوزه ، آبش نمیومد من دیگه هیچی نمیگفتم مثل جنازه بودم ، فشار میداد ته کسم و در گوشم با صدای حشری میگفت دارم میکنمت ، دارم کس هفده ساله میکنم ، کس نوجوون میکنم ، کیرم تو کسته داره پارت میکنه ، منم هیچی نمیگفتم و به سختی نفس میکشیدم تا آبش اومد و کیرشو کشید بیرون و آبشو تو دستمال خالی کرد ، بعدشم به من گفت لباساتو بپوش به بابات میگم که پرینت خطتو گرفتم و تو با این پسره دوست نبودی ، بعد از اون تا چندسال بعد منو میکرد و راستش چندبار آخر دیگه خودمم لذت میبردم تا یک سالو نیم پیش که خواهرم ازش به دلایلی طلاق گرفت و من واقعا خوشحالم که جدا شدن !
پایان


نویسنده :میثم خانم مادر جنده
حرفت درسته خانوم مریم که بله هستن عده ای که با هر موقعیت خاص اجتماعی اعتقاد دارن به فال دیگه بقیه حرفها هم سکوت چون تنشهای جدید ایجاد میشه بهتره حرف نزنم تا سایت به روال عادیش پیش بره
ﺩﺭﺩ ﮐﻮﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﻋﺎﺩﯼ ﺷﺪ

ﺳﻼﻡ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ... ﻣﻦ میثم ۳۲ ﺳﺎﻟﻤﻪ . ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎﻝ ﺣﺪﻭﺩ ۱۰ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺷﺒﺎ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﯿﺪﯾﻢ . ﭼﻮﻥ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺳﻔﺮ ﮔﻔﺘﻢ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺒﺎﺷﻢ . ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﺷﺐ ﯾﮏ ﮐﻢ ﺗﺨﻤﻪ ﻭ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﯾﻢ . ﺳﺎﻋﺘﺎﯼ ۵ﺻﺒﺢ ﺑﻮﺩ ﻣﻦ ﭘﺘﻮ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺳﺮﻣﺎ ﺭﻓﺘﻢ ﺯﯾﺮ ﭘﺘﻮﯼ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺑﺸﻢ .. ﮐﻤﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻡ ﭘﺸﺘﺶ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﻨﻪ .. ﮐﻤﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﻋﺠﺐ ﺑﺎﺳﻨﯽ ﺯﺩﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ .. ﯾﻮﺍﺵ ﯾﻮﺍﺵ ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺩﯾﺪﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﻮﺍﺑﻪ .. ﻟﺨﺘﺶ ﮐﺮﺩﻡ ﻭﺍﯼ ﭼﻪ ﺳﻔﯿﺪ ﻭ ﺗﭙﻞ . ﺭﻓﺘﻢ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺭﻭﺵ ﯾﻪ ﮐﻢ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﺩﺭ ﺳﻮﺭﺍﺧﺶ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻧﺸﺪﻩ ﺷﺎﯾﺪﻡ ﺑﯿﺪﺍﺭﻩ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺯﺩﻩ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ .. ﺧﻼﺻﻪ ﺗﻒ ﺯﺩﻡ ﺩﺭ ﺱ
ﻭﺭﺍﺧﺶ ﮐﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺷﻖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻻﯼ ﭘﺎﺵ ﯾﻪ ﮐﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺑﯿﺪﺍﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯿﮕﻪ . ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺳﺮ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﺭﺍﺣﺖ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﺳﻮﺭﺍﺧﺶ . ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎﻫﺶ ﻭﺭ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﯾﻬﻮ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺭﻭﺵ ﺩﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﭼﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﯾﺎﻟﻠﻪ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﮑﺶ ﻣﻨﻢ ﺑﯿﺎﻡ ﺭﻭﺕ . ﻣﻦ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﺭﻭﻡ ﯾﻪ ﺗﻒ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﻟﺰﺝ ﺯﺩ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻓﺸﺎﺭ ﮐﯿﺮﺵ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ . ﺩﺍﺷﺖ ﻣﯿﺴﻮﺧﺖ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺎﺷﻮ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﮔﻔﺖ ﻭﺍﺳﺘﺎ ﺩﻭ ﺩﻗﯿﻘﻪ . ﮐﻢﮐﻢ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﮐﺸﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻫﻤﺸﻮ ﺑﮑﻨﻪ ﺗﻮ ﺳﻮﺭﺍﺧﻢ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺭﺵ ﺑﯿﺎﺭ ﻭﻝ ﮐﻦ ﻧﺒﻮﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺯﺩﻥ .. ﯾﻪ ﮐﻢ ﮔﺬﺷﺖ ﺩﺭﺩﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﻋﺎﺩﯼ ﺷﺪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺣﺎﻝ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ . ﮐﯿﺮﺷﻮ ﮐﺸﯿﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺗﻒ ﺯﺩ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﮐﯿﺮﺷﻮ ﺩﯾﺪﻡ . سفید ﻭ ﺭﮒ ﺭﮒ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺩﺭﺍﺯ . ﺧﻮﺩﻡ ﺣﺎﻟﺖ ﺳﮕﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﮑﻦ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎﺯ ﺗﻒ ﺯﺩ ﺳﺮ ﮐﯿﺮﺵ ﻭ ﮐﺮﺩ ﺗﻮ ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﻣﯿﮑﺮﺩ .. ﺍﺯ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﻋﺮﻕ ﻣﯿﭽﮑﯿﺪ ﺭﻭ ﭘﺸﺘﻢ ﺑﺎ ﮐﯿﺮﻣﻢ ﻭﺭ ﺭﻓﺖ ﺍﺑﻢ ﺭﯾﺨﺖ ﺭﻭ ﺗﺸﮏ ﻭ ﺧﻮﺩﺷﻢ ﺣﺪﻭﺩ ۵ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺗﺎ ﮔﻔﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺑﻢ ﻣﯿﺎﺩ ﭼﮑﺎﺭﺵ ﮐﻨﻢ . ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﯾﻬﻮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﺍﻏﯽ ﺑﻬﻢ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ ﻧﮕﻮ ﺍﺑﺸﻮ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﺮﺩ ﺗﻮ ﺳﻮﺭﺍﺧﻢ . ﺍﺯ ﺭﻭﻡ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﯾﻪ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﺑﻬﻢ ﺩﺍﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺩﺭ ﮐﻮﻧﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺷﺮﺷﺮ ﺍﺏ ﮐﻤﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺭﯾﺨﺖ ﺍﺯﻡ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺗﺸﮏ ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﻇﻬﺮ . ﭼﻮﻥ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﻮﺩ . ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻡ ﺧﻮﺷﺘﻮﻥ ﺍﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﻪ

ﻧﻮﺷﺘﻪ : میثم خانم مادر جنده
ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﮑﺴﻢ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻢ

ﺳﻼﻡ ﺍﺳﻢ ﻣﻦ ﺳﯿﻨﺎ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﮑﺴﻢ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻢ ﺳﻮﺳﻦ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﺑﮕﻢ ﻭ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻡ ﺧﻮﺷﺘﻮﻥ ﺑﯿﺎﺩ
ﻣﻦ ﯾﮏ ﭘﺴﺮ ۱۷ ﺳﺎﻟﻪ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻢ ﺣﺪﻭﺩﺍ ۹ ﺳﺎﻝ ﺍﺯﻡ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻩ ﻭ ۲۶ ﺳﺎﻟﺸﻪ
ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﺠﺎﯾﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺳﻮﺳﻦ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﻣﺸﻬﺪ ﻭ ﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﻟﻢ ﺑﻤﻮﻧﯿﻢ ﺗﻮ ﻣﺪﺗﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻣﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺣﺴﻢ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺳﻮﺳﻦ ﻋﻮﺽ ﺷﺪﻩ ﻭ ﯾﺠﻮﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﺷﺪﻩ ﻣﺜﻼ ﻗﺒﻼ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩ ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻨﺪﻓﻌﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﯿﺮﻓﺘﻦ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺍﻭﻥ ﻣﯿﻤﻮﻧﺪﯾﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﻟﺒﺎﺱ ﺭﺍﺣﺎﯼ ﻣﯿﭙﻮﺷﯿﺪ ﻣﺜﻼ ﯾﻪ ﺗﺎﭖ ﻣﯿﭙﻮﺷﯿﺪ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭﮎ ﺗﻨﮓ ﮐﻪ ﮐﯿﺮ ﻫﺮ ﮐﺴﯿﻮ ﺳﯿﺦ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﻮ ﻧﺦ ﺳﻮﺳﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﻣﯿﺸﻪ ﺍﯾﻨﻮ ﮐﺮﺩ؟
ﺧﻼﺻﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺳﻮﺳﻦ ﺧﺎﻧﻢ ﺭﻓﺖ ﺧﻮﻧﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﯿﺪﯾﺪﻣﺶ ﭼﻮﻥ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﻟﻢ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺳﻮﺳﻦ ﺑﻪ ﺧﺎﻟﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﮐﻪ ﺩﻟﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﺎ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺑﺮﻩ ﺑﺎﻍ ﭘﺪﺭﺷﻮﻫﺮﺵ ﮐﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﻫﺴﺖ ﺧﺎﻟﻢ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺎ ﮔﻔﺖ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﺮﯾﻢ ﺧﻼﺻﻪ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺭﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﻤﻮﻧﯿﻢ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺳﻦ ﺭﻭ ﺑﮑﻨﻢ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺭﻭﺯ ﻣﻮﻋﻮﺩ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺑﺎﻍ ﺳﻮﺳﻦ ﻭ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺟﻠﻮ ﻣﯿﺮﻓﺘﻦ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺭﻭ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﺍﺩﻥ ﻭ ﻣﺎﻫﻢ ﺩﻧﺒﺎﻟﺸﻮﻥ
ﻭ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﺎﻏﺸﻮﻥ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﯿﻦ ﺩﻭﺗﺎ ﮐﻮﻩ ﮐﻪ ﭘﺮ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺎﻍ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﻮﺷﻮﻥ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﺧﻼﺻﻪ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﻧﻘﺸﻪ ﮐﺸﯿﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﯿﺮﺵ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﻣﯿﮑﻨﻤﺶ .
ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﯿﺮﺵ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﺁﺧﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺗﺎﺯﻩ ﻋﺮﻭﺱ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺑﺎ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻟﻮﺱ ﺑﺎﺯﯾﺎ
ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺭﻭﺯ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻭ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺧﺎﻟﻢ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻮ ﺟﻨﮕﻞ ﮐﻪ ﭼﻮﺏ ﺟﻤﻊ ﮐﻨﻦ ﮐﻪ ﺁﺗﯿﺶ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺒﺎﺏ ﻭ ﺯﻥ ﻫﺎ ﻣﻮﻧﺪﻥ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﻣﻦ .
ﻣﻦ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﻭﺩﺧﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﺑﺎﻍ ﺑﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭﻥ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ۱۰ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﻇﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﻭ ﺑﺸﻮﺭﻩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻬﺎﺭ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﮐﻨﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﭼﻮﻥ ﻟﻮﻟﻪ ﮐﺸﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﺑﯿﺎﺩ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﻭﺩﺧﻮﻧﻪ ﺑﺸﻮﺭﻩ .
ﺧﻼﺻﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﻣﺎﻧﺘﻮﺷﻮ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺗﺎﭖ ﻭ ﯾﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺗﻨﮓ ﻧﺰﺩﯾﮑﺎﯼ ﻣﻦ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺷﺴﺘﻦ ﻇﺮﻓﺎ ﮐﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻘﯿﻪ ﮐﺠﺎﻥ ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﻥ ﻣﻨﭻ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﻦ ‏( ﺧﺎﻟﻢ ﻭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮﺧﺎﻟﻪ ﻫﺎﻡ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﺍﯼ ﺳﻮﺳﻦ ﺑﻮﺩﻥ ‏) ﻣﻨﻢ ﻓﺮﺻﺖ ﺭﻭ ﻏﻨﯿﻤﺖ ﺷﻤﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻤﮑﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩ ﻣﻨﻢ ﺳﺮﯾﻊ ﺭﻓﺘﻢ ﺭﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻨﮓ ﻭﺳﻂ ﺭﻭﺩﺧﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺟﻠﻮﺵ ﺑﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﻧﻢ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﺩﯾﺪ ﺑﺰﻧﻢ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺷﻮﺭﺕ ﭘﺎﺵ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺳﻮﺗﯿﻨﻢ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﭼﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﻣﻨﻢ ﺑﺎ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺐ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮔﻔﺖ ﺁﺭﻩ ﺍﺭﻭﺍﺡ ﻋﻤﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﮔﻪ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﭘﺲ ﺳﺮﯾﻊ ﺑﺎﯾﺪ ﻇﺮﻑﻫﺎﺭﻭ ﺑﺸﻮﺭﯾﻢ ﺗﺎ ﻣﺮﺩ ﻫﺎ ﻧﯿﺎﻣﺪﻥ ﺑﻬﺖ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻡ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﺜﻞ ﺍﺳﺐ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻇﺮﻑ ﻫﺎﺭﻭ ﻣﯿﺸﺴﺘﻢ ۱۰ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻡ ﻇﺮﻑ ﻫﺎﺭﻭ ﺑﺰﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ ﻣﻨﻢ ﺳﺮﯾﻊ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺧﺐ ﺣﺎﻻ ﮐﺠﺎ ﺑﺮﯾﻢ ﮐﺴﯽ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﺁﻫﺎ ﺑﺮﯾﻢ ﺗﻮ ﺟﻨﮕﻞ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﺭﻭﺩﺧﻮﻧﻪ ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﻣﺎﻧﺘﻮﺷﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﮐﻪ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﮔﻔﺖ ﺍﮔﻪ ﻣﺎﺭﻭ ﺩﯾﺪﻥ ﻧﻔﻬﻤﻦ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﯿﭗ ﺟﻠﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﻨﻢ ﮐﻒ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻓﮑﺮﺵ
ﺧﻼﺻﻪ ﯾﮑﻢ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﻭﺳﻂ ﺟﻨﮕﻞ ﭘﺸﺖ ﯾﮏ ﺩﺭﺧﺖ ﻭﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ ﺧﺐ ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺘﺸﻪ ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﻭﻗﺖ ﭼﯽ ﮐﻪ ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﻟﺒﺎﺳﺎﺗﻮ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﯼ ﻣﻨﻢ ﺟﺎ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ ﻋﺠﺐ ﺭﻭﯾﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﺭﯼ ﻭ ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺖ ﺍﮔﻪ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﺭﯼ ﻣﻨﻢ ﺩﺭ ﻧﻤﯿﺎﺭﻡ
ﮐﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﮐﺎﻣﻼ ﻟﺨﺖ ﺷﺪﻡ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﻭﻩ ﻋﺠﺐ ﮐﯿﺮﯼ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺎﻝ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻩ . ﺍﻭﻟﺶ ﺧﻮﺩﻡ ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩﻡ ﺁﺧﻪ ﮐﯿﺮﻡ ۱۶ ﺳﺎﻧﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﮐﻠﻔﺖ ﺑﻮﺩ .
ﺑﻌﺪ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺐ ﺣﺎﻻ ﻧﻮﺑﺖ ﺗﻮﺋﻪ ﮔﻔﺖ ﺧﺐ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﯿﺎ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭ ﻣﻨﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮ ﺍﻭﻝ ﺗﺎﭘﺸﻮ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻡ ﯾﮑﻢ ﺑﺎ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮﺍﻍ ﺷﻠﻮﺍﺭﮐﺶ ﺁﺭﻭﻡ ﺁﺭﻭﻡ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﺲ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻮﯼ ﺗﺮ ﻭ ﺗﻤﯿﺰ ﺟﻠﻮﻣﻪ ﻭ ﺧﯿﺲ ﺷﺪﻩ ﯾﮑﻢ ﺑﺎ ﮐﺴﺶ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻡ ﮔﻔﺖ ﺑﺴﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺨﻮﺭﺵ ﻣﻨﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﻮﺳﺶ ﺧﯿﻠﯽ ﺣﺎﻝ ﺩﺍﺩ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺧﻮﺵ ﻣﺰﮔﯽ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻭﻧﻢ ﺳﺮﻣﻮ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﺗﻮ ﮐﺴﺶ ﻭ ﺁﻩ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﮔﻔﺖ ﺑﺴﻪ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﻨﻪ ﯾﻬﻮ ﻣﻨﻮ ﻧﺸﻮﻧﺪ ﺭﻭ ﯾﻪ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻨﮓ ﻭ ﺑﻌﺪﺷﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﯿﺮﻡ ﻣﻨﻢ ﺩﺍﻍ ﺷﺪﻡ ﻭ ﯾﻪ ﺩﻓﻌﻪ ﺁﺑﻢ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﺪ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﺶ ﻭ ﻫﻤﺸﻮ ﺗﻒ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮔﻔﺖ ﺧﺐ ﺣﺎﻻ ﺑﯿﺎ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﻩ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻭﻥ ﻧﺸﺴﺖ ﺭﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻨﮓ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﻮﺱ ﺧﯿﺴﺶ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺣﺎﻝ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻣﻨﻢ ﯾﮏ ﺍﻧﮕﺸﺘﻤﻮ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﮐﻮﺳﺶ ﻭ ﻟﺬﺕ ﺍﻭﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﺪ ﻣﻦ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﻟﯿﺴﯿﺪﻥ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﯾﻪ ﺁﺏ ﻟﺰﺝ ﺍﺯ ﮐﻮﺳﺶ ﺁﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﻭﻟﻮ ﺷﺪ ﺭﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻨﮓ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺘﺸﻪ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭﺷﻮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﯾﻪ ﺗﻒ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﺳﺮ ﮐﯿﺮﻡ ﻭ ﻣﺎﻟﯿﺪﻡ ﺑﻪ ﮐﻮﺳﺶ ﻭ ﮐﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺧﯿﺲ ﺷﺪ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ ﺁﻗﺎ ﺩﺍﻣﺎﺩ ﻓﻘﻂ ﭘﺮﺩﻩ ﺭﻭ ﺯﺩ
ﻩ ﻭ ﻫﻤﻮﻥ ﺷﺐ ﺍﻭﻝ ﻓﻘﻂ ﺣﺎﻝ ﮐﺮﺩﻩ
ﻣﻨﻢ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺯﺩﻥ ﻭ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﻭ ﻣﺎﻟﯿﺪﻧﺸﻮ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺁﺑﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯿﺎﺩ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﺑﻤﻮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﺭﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺶ ﻣﺎﻟﯿﺪ ﺭﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﺁﺑﻮ
ﺑﻌﺪﺵ ﮔﻔﺖ ﺣﺎﻻ ﺧﻮﺩﻣﻮﻧﻮ ﮐﺠﺎ ﺑﺸﻮﺭﯾﻢ ﭼﻮﻥ ﻓﻘﻂ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺗﻮ ﺭﻭﺩﺧﻮﻧﻪ ﺧﻮﺩﻣﻮﻧﻮ ﺑﺸﻮﺭﯾﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻬﺘﺮﻩ ﺑﺮﯾﻢ ﯾﮑﻢ ﺩﻭﺭ ﺗﺮ ﮔﻔﺖ ﻓﮑﺮ ﺧﻮﺑﯿﻪ ﺭﻗﺘﻢ ﺩﻭﺭ ﺗﺮ ﺧﻮﺩﻣﻮﻧﻮ ﺗﻮ ﺭﻭﺩﺧﻮﻧﻪ ﺷﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﻟﺒﺎﺳﺎﻣﻮﻧﻮ ﭘﻮﺷﯿﺪﯾﻢ ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺘﯿﻢ ﺑﻪ ﺑﺎﻍ
ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻡ ﺧﻮﺷﺘﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺧﻮﺵ ﮔﺬﺷﺖ ﯾﺎ ﺁﻭﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ

ﻧﻮﺷﺘﻪ : میثم خانم تخم حرام
بپرس لعیا جان
ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ ﺍﻫﻮﺍﺯﯼ، ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺑﻮﺩ

ﺑﺎ ﺳﻼﻡ .
ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺯﻭﺝ ﻫﺴﺖ .
ﺍﻭﻝ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﮕﻢ ﻣﺚ ﺑﻘﯿﻪ ﻣﻦ ﻗﺪﻡ 185 ﻭ ﻭﺍﻟﯿﺒﺎﻝ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﻢ ، ﻭﺿﻊ ﻣﺎﻟﯽ ﻫﻢ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻫﺴﺖ ﻇﺎﻫﺮﻭ ﺍﯾﻨﺎ ﻫﻢ ﮐﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﻪ ﺧﺪﺍﺭﻭﺷﮑﺮ . ﺍﻫﻞ ﺍﻫﻮﺍﺯﻡ ﻫﺴﺘﻢ .
ﯾﻪ ﺷﺐ ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﺗﻮ ﮐﯿﺎﻧﭙﺎﺭﺱ ﺩﻭﺭ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﯾﻪ ﺑﻨﺰ ﺗﻤﯿﺰ ﺩﯾﺪﻡ .
ﻣﻦ ﮐﻼ ﺗﻮ ﻓﺎﺯ ﻣﺎﺷﯿﻨﻢ ﯾﻨﯽ ﺗﻮ ﺩﻭﺭ ﺩﻭﺭ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﻣﺎﺷﯿﻨﺎ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻧﺸﺐ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ﻧﺸﺴﺖ ، ﺭﻓﺘﻢ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﻭﻟﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻠﯽ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻧﺒﺎﻟﺸﻦ ﻭﻟﯽ ﭼﻮﻥ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ﻧﺸﺴﺖ ﻭﻝ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﭘﺸﺖ ﻣﺎﺷﯿﻨﺸﻮ ﮔﺮﻓﺘﻤﻮ ﺩﻭﺭ ﺯﺩﯾﻢ ، ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺖ ﺑﻮﺩ ﻭﺍﺳﻢ ، ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﺠﺎ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩ ﮐﻪ ﺧﻠﻮﻁ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﭘﺎﺭﮎ ﮐﺮﺩ ، ﻣﻨﻢ ﯾﮑﻢ ﺟﻠﻮ ﺗﺮ ﭘﺎﺭﮎ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ
ﻫﯽ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ ﻧﮑﻨﻢ ، ﻣﺎﺷﯿﻨﻤﻢ ﭘﺎﺭﺳﻪ ﻫﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﻃﺮﻑ ﻭﺿﻌﺶ ﺧﻮﺑﻪ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ ﺗﺎ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﮐﻠﯽ ﻓﮑﺮ ﺩﻟﻮ ﺯﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺩﻡ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﻭ ﺯﺩﻡ ﺑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﺁﺭﻭﻡ ، ﺷﯿﺸﻪ ﺭﻭ ﺩﺍﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺑﻠﻪ ؟
- ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺷﻤﺎﺭﺗﻮﻧﻮ ﺭﻭ ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻦ ؟
ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﻮﻝ ﺷﺪﻡ
- ﺑﺎﺑﺖ ؟
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺮﻡ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﺑﯿﺎ ﻫﻮﻝ ﻧﺸﻮ
ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺭﻭ ﺩﺍﺩ ﺑﻢ
ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺷﺪﻡ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﻭ ﺗﻮ ﺗﻠﮕﺮﺍﻡ ﭘﯿﺎﻡ ﺩﺍﺩﻡ ، ﺷﺐ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺪﺍﺩ
ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﯿﭽﻮﻧﺪﻩ ﭘﺲ
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺷﺐ ﺷﺪ ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ، ﺧﻼﺻﻪ ﮐﻠﯽ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﻣﺨﺸﻮ ﺯﺩﻡ ،
ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﻫﻤﺸﻢ ﻣﻦ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﻣﻦ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﺍﻭﻥ ،
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﺮﺍﯼ 10 ﺭﻭﺯ ﻭ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﺪ ،
ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺑﻬﺶ ، ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﺎﺯﺵ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ
- ﺍﻟﻮ ﺳﻼﻡ ﺧﻮﺑﯽ ؟
+ ﺳﻼﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺗﻮ ﺧﻮﺑﯽ ؟
- ﻣﻤﻨﻮﻥ ، ﺟﻮﻧﻢ ﻣﺤﻤﺪ ؟
+ ﻫﯿﭻ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺍﯾﻨﺎ ﺭﻓﺘﻦ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ، ﻣﯿﺸﻪ ﺑﯿﺎﯼ ﭘﯿﺸﻢ ؟
- ﭼﻄﻮﺭ ﺑﯿﺎﻡ ﺁﺧﻪ ؟
+ ﺧﺐ ﺑﮕﻮ ﻣﯿﺮﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ
- ﺣﺎﻻ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ
+ ﺑﺎﺷﻪ ﻓﻌﻼ ﺑﺎﯼ
- ﺑﺎﯼ
ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻤﻮ ﻓﻘﻂ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﻪ ، ﯾﮑﻢ ﮐﻪ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮﻡ ﮐﺎﻧﺪﻭﻡ ﺭﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﮐﻨﻢ ، 2 ﺗﺎ ﮐﺎﻧﺪﻭﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﮔﺮﻓﺘﻤﻮ ﺟﺎﺳﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﺭﻭ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﮐﺸﻮ ﮐﻪ ﺭﺍﺣﺖ ﺩﺭﺷﻮﻥ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﺍﮔﻪ ﺳﮑﺲ ﺷﺪ ، ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﮔﻮﺷﯿﻢ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺩﯾﺪﻡ ﺧﻮﺩﺷﻪ ،
- ﺳﻼﻡ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﭼﯽ ﺷﺪ ؟
+ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﯿﺸﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﻡ ﻓﻘﻂ ﺁﺩﺭﺳﻮ ﺩﻗﯿﻖ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﻢ
- ﻋﯿﺐ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻣﯿﺎﻡ ﺩﻧﺒﺎﻟﺖ
ﺧﻼﺻﻪ ﺳﺮﯾﻊ ﻟﺒﺎﺱ ﭘﻮﺷﯿﺪﻣﻮ ﺭﻓﺘﻢ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﻭ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪ
ﺁﻫﻨﮓ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﺧﻮﻧﻪ
ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﮐﻠﯽ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﯾﻢ ، ﮔﻔﺘﻢ ﺑﯿﺎ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﺑﺎﺷﻪ ، ﯾﻪ ﻓﯿﻠﻢ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ
ﺩﯾﮕﻪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﻭﻝ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺗﻮ ﺑﻐﻞ ﻫﻢ ﻭ ﺣﻮﺍﺳﻤﻮﻥ ﮐﺎﻣﻼ ﭘﺮﺕ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻤﺮﻡ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﯿﺎ ﻣﺎﺳﺎﮊﻡ ﺑﺪﻩ ،
ﮔﻔﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﺮﻭ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﮑﺶ
ﺭﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﻭ ﺍﻭﻣﺪ ﺭﻭ ﮐﻤﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﺎﺳﺎﮊﻡ ﺑﺪﻩ ، ﺩﯾﮕﻪ ﺟﻔﺘﻤﻮﻥ ﺣﺸﺮﯼ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭ ﻓﺎﺯ ﻣﺎﺳﺎﮊ ﺷﺪ ﻣﺎﺳﺎﮊ ﺳﮑﺴﯽ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺵ ﮔﻮﺷﻤﻮ ﮔﺮﺩﻧﻤﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﻭ ﻣﺴﺘﻢ ﻣﯿﮑﺮﺩ ، ﭼﺮﺧﯿﺪﻡ ﮐﯿﺮﻡ ﺭﻓﺖ ﺭﻭ ﮐﺴﺶ ﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﻐﻠﺶ ﮐﺮﺩﻣﻮ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ، ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﺭﻭ ﺗﺨﺖ ، ﺑﻐﻠﺶ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ ﺭﻭ ﺗﺨﺘﻢ ، ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻟﺐ ﺑﺎﺯﯼ ﻭ ﻟﺒﺎﺷﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ ، ﺧﯿﻠﯽ ﻟﺒﺎﺵ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ ، ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺰﺵ ﺯﯾﺮ ﺯﺑﻮﻧﻤﻪ ، ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﯿﻦ ﻟﺒﺎﺳﺸﻮ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﻪ ﺳﻮﺗﯿﻦ ﻣﺸﮑﯽ ﺯﯾﺮﺷﻪ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﮑﺴﯿﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ، ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻐﻠﺶ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺯﯾﺮ ﭘﺘﻮ ﯾﻪ 5 ﻣﯿﻦ ﻫﻢ ﺗﻮ ﻫﻤﻮﻥ ﺣﺎﻟﺖ ﻟﺐ ﻭ ﺑﻐﻞ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﯿﺸﻪ ﺍﯾﻨﻢ ﺩﺭﺵ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﭼﻮﻥ ﺍﺫﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺭﺍﺿﯽ ﺷﺪ ﺩﺭﺵ ﺑﯿﺎﺭﻩ ، ﻭﺍﯼ ﺳﻮﺗﯿﻨﻮ ﮐﻪ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﻤﯿﺸﺪ ﭼﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ، ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻟﻌﻨﺖ ﻣﯿﻔﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﮕﺎ ﭼﯽ ﺑﻮﺩﻭ ﻣﺎ ﺑﯽ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، ﯾﻪ ﺟﻔﺖ ﻣﻤﻪ ﻭﺭﺯﺷﮑﺎﺭﯼ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺑﺎﻻ 75 ، ﻫﻤﻮﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ، ﻣﺚ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻫﺎ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ ﻭ ﺍﻭﻧﻢ ﻧﻔﺲ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﺰﺩ ، ﮐﻪ ﺁﺭﻭﻡ ﺁﺭﻭﻡ ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻢ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺑﻪ ﺷﺮﺕ ، ﺑﺎﺯﻡ ﯾﻪ 10 ﻣﯿﻦ ﺑﻐﻠﻮ ﻣﺎﻟﯿﺪﻥ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺭﺍﺿﯽ ﺷﺪ ﺷﺮﺗﺸﻮ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭﻩ ، ﻣﻦ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﺳﻮﺭﺕ ﭘﺎﻡ ﺑﻮﺩ ﺍﻭﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﺎﺯﻡ ﮐﻠﯽ ﻣﺎﻟﯿﺪﯾﻢ ﻫﻤﻮ ، ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺩﺭ ﺑﺮﻩ ﯾﺎ ﻧﺎﺭﺍﺿﯽ ﺑﺎﺷﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻠﯽ ﻃﻮﻝ ﮐﺸﯿﺪ ، ﺑﻌﺪﺵ ﺗﻮ ﻫﻤﻮﻥ ﺣﺎﻟﺖ ﮐﻪ ﺭﻭﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻟﺐ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ، ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻭ ﮐﻮﻧﺶ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺵ ﺗﺮﺍﺵ ﺑﺪ ﻻﻣﺼﺐ ، ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﻤﻮ ﺁﺭﻭﻡ ﺁﺭﻭﻡ ﺑﻪ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐﻮﻧﺶ ﺭﺳﻮﻧﺪﻡ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﻔﺲ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﺰﺩﯾﻢ ، ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﻭ ﯾﻪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮﺵ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺍﻧﮕﺸﺘﻢ ﺭﻭ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﮐﻠﯽ ﻣﺎﻟﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺟﺎ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﻭﻧﻢ ﮐﻠﯽ ﻣﯽ ﭘﯿﭽﯿﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ ، ﺑﻌﺪﺵ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺑﻌﺪﯼ ﻭ ﺩﺭﺁﺧﺮ 3 ﺍﻧﮕﺸﺘﯽ ، ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺎﺯ ﺑﺎﺯ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮐﯿﺮ ﻣﻨﻢ ﺷﻖ ﺷﻖ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮐﻠﯽ ﭘﯿﺶ ﺁﺏ ﺍﺯﻡ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ، ﺳﺮﯾﻊ ﻣﻨﻢ ﺷﻮﺭﺗﻤﻮ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻣﻮ ﮐﺎﻧﺪﻭﻣﻮ ﺁﻭﺭﺩﻡ ، ﯾﻪ ﻟﺤﻀﻪ ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﮐﺎﻧﺪﻭﻡ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ، ﻣﻨﻢ ﺳﺮﯾﻊ ﮐﺎﻧﺪﻭﻣﻮ ﮐﺸﯿﺪﻣﻮ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﻭ ﺍﻭﻧﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﺭﻭﻡ ﻭ ﭘﺘﻮ ﺭﻭ ﮐﺸﯿﺪﯾﻢ ، ﺍﻭﻟﺶ ﺁﺭﻭﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺟﺎ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﺗﻮﺵ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﭘﺮ ﭘﺮ ﻣﯿﺰﺩ ﻭ ﻣﻨﻢ ﺩﺭﺵ ﺁﻭﺭﺩﻡ ، ﻣﺪﻝ ﺳﮕﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺸﻪ ﻭ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩﻩ ، ﮐﻮﻧﺸﻮ ﺩﺍﺩ ﺳﻤﺘﻢ ﻭ 2 ﺗﺎ ﺑﺎﻟﺸﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺯﯾﺮﺵ ﺗﺎ ﮐﻮﻧﺶ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﺎﻻ ، ﭼﺸﺎﺷﻮ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻦ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ ، ﺳﻮﺭﺍﺧﺸﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﻭﻟﯽ ﺩﻟﻢ ﻧﯿﻮﻣﺪ ﺯﺑﻮﻥ ﺑﺰﻧﻢ ﭼﻮﻥ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺷﺴﺘﻪ ﻭ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩﻩ ﯾﺎ ﻧﻪ ، ﺧﻼﺻﻪ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺑﺎﺯﻡ ﺑﺎﺯ ﮐﺮ
ﺩﻣﻮ ﯾﻪ ﻣﺮﻃﻮﺏ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺭﻭ ﻣﯿﺰ ﺑﻮﺩ ، ﺍﻭﻧﻮ ﺯﺩﻡ ﺑﻪ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺩﻡ ﺳﻮﺭﺍﺧﺶ ، ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺳﺮﺵ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺎﻝ ﺑﺎﻝ ﻣﯿﺰﺩ ﯾﮑﻢ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﺎ ﺩﺭﺩﺵ ﮐﻢ ﺷﻪ ، ﺑﻌﺪﺵ ﯾﻮﺍﺵ ﯾﻮﺍﺵ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ، ﺧﯿﻠﯿﯿﯿﯿﯽ ﺗﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﮐﯿﺮﻣﻢ ﺷﻘﻪ ﺷﻖ ، ﻣﻨﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻠﻨﺒﻪ ، 4-23 ﻣﯿﻦ ﺗﻮ 3-2 ﻣﺪﻝ ﮐﺮﺩﻣﺶ ﺳﻔﺖ ﻭ ﺁﺑﻢ ﺍﻭﻣﺪ ، ﺩﯾﺪﻡ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﺍﻭﻥ ﺍﺭﺿﺎ ﻧﺸﻪ ، ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﭘﺘﻮ ﺭﻭ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺯﯾﺮ ﭘﺘﻮ ، ﮐﺴﺸﻮ ﮐﻠﯽ ﻣﺎﻟﯿﺪﻣﻮ ﭼﻮﭼﻮﻟﺸﻮ ﻟﯿﺲ ﺯﺩﻡ ﺗﺎ ﺍﻭﻧﻢ ﺍﺭﺿﺎ ﺷﺪ ﻭ ﺁﺭﻭﻡ ، ﺑﻌﺪﺵ ﯾﻪ ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺖ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ﺗﻮ ﺑﻐﻠﻢ ، ﺑﻌﺪﺵ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺑﻮﺩ ﺍﺯﻡ ، ﺑﺎ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺁﮊﺍﻧﺲ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ ، ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﯾﮓ ﭘﯿﺪﺍﺵ ﻧﺸﺪ ﺗﺎ 1 ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻌﺪ 1 ﻫﻔﺘﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﯾﮑﻢ ﭼﺖ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻢ ﮐﺲ ﻧﺪﺍﺩﻩ ، ﮐﻠﯽ ﺳﻮﺧﺘﻢ ، ﺑﺎﺯﻡ ﺳﻌﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﮑﻨﻤﺶ ﻭﻟﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺮﺩ ﭘﯿﺎﻡ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﺗﺎ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺧﻄﺸﻮ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﯿﺪﺍﺵ ﻧﺸﺪ .

ﻧﻮﺷﺘﻪ : میثم خانم کوس پاره
سلام میخام ی خاطره توپ از سکسم با دوست پسر دوستم براتون بگم ک حین واقعیته امیدوارم بتونم اون طور ک اتفاق افتاده برام براتون تعریف کنم ما دوره دانشجویی چون دانشگاه خابگاه نداشت خونه اجار کرده بودیم بچه های ما 4 نفر بودیم و 2تا اتاق و 1آشپزخونه داشت و ی حموم دستشویی باهم ؛؛خونمون تو ی کوچه خلوت بود من سحر با هم خیلی جور بودیم و با دوست پسرامون میرفتیم بیرون و خوش میگذروندیم ک طی ی موضوعاتی ک پیش اومد من و حمید دوست پسرم بهم زدیم ا سحرو نادر همو دوست داشتن و بودن باهم 1هفته قبل عید و تعطیلات بچه ها رفته بودن و من و سحر خونه تنها بودیم ک عمدأ نرفته بودیم ک خوش بگذرونیم سحر زنگ زد نادر ک بیاد خونه ما کلأ باهم راحت بودیم تا اینکه نادر اومدو بعد احوال پرسی و روبوسی من رفتم تو ی اتاق دیگه ک اونا راحت باشن ؛ تو اتاق خودمو سر گرم کرده بودم با مجله ک دیدم صدای خنده هاشون میاد راستش حسودیم شده بود و دلم واسه حمید تنگ شده بود ک دیدم صدای خنده های سحر تبدیل شده ب آه و ناله پا شدم اومدم پشت در حس فضولیم حسابی گل کرده بود ک دیدم صدای آه و اوه نادرم بلند شده سحر داد میزد فشار بده لامصب بکن تا تهش میخام آه آه من حسابی خودمو خیس کرده بودم دستم بردم تو شرتمو با 2حرکت ارضا شدم بس ک حشری شده بودم بعد چن دق سحر اومد بیرون و صدام زد گفت بیا پیش ما تنها نشین منم ک تاپ و شلوارک بودم همونجور رفتم تو اتاق نادر بهم خیره شد آخه هیکلم سکسی بود اینو حمید همیشه بهم میگفتو هیکلمو دوست داشت ولی نادر این شکلی ندیده بودم تا اون موقع آخه مانتو تنم بود ؛سحر گفت من میرم دستشویی میام و شما راحت باشین سحر ک رفت نادر ک فقط ی شرت سکسی پاش بود و تا اون موقع لحاف کشیده بود رو پاهاش از جاش بلند شدو اومد طرف من تا اون موقع هیچ وقت جلوش خجالت نکشیده بودم چسبیده بودم ب دیوار اومد نزدیکم دستشو گذاشت رو دیوارو بهم نزدیکتر شد طوری نفساش و حس میکردم رو صورتم یکم ترسیده بودم بهم گفت نازی میدونستی خیلی سکسی هستی نمیدونستم چی بگم تا خاستم چیزی بگم لبشو گذاشت رو لبمو حالا نخور کی بخور زبونشو کرده بود تو دهنم خیلی حرفه ای اینکارو میکرد منم بدم نمومدو رامش شده بودم همش ترسم از این بود ک سحر بیاد و ببینه و دوستیمون خراب شه حلش دادم اون ور و گفتم سحر میاد میبینه بد میشه دوباره اومد طرفمو گفت سحر با من و شروع کرد ب لب خوردن ک سحر اومد یخ کردم سحر گفت شیطون صبر نکردی من بیام زودتر شروع کردی اون وقت بود ک دوزاریم افتاد ک طبق نقشه قبلی بوده منم از خدا خواسته دستمو دور گردن نادر آوردمو رفتم تو حس سحر ک با شرتو کرست بود از پشت خودشو میمالید ب نادر ؛نادر تو ی چشم بهم زدن تاپ و سوتینمو در آورد و افتاد ب جون سینه هام سحر اومد شلوارکمو در آورد و دستشو کرد تو شرتم و کس خیسمو میمالید انگشتاشو برده بود لای کوسم شرتمو در آوردو همونجور ک وایساده بودم رفت لای پامو کسمو کامل کرده بود تو دهنش بعد چن دق لیسیدن سحر نادر خابوندمو پاهامو داد بالا و رفت لای کسمو لیس میزد زبونشو لوله کرده بودو فشار میداد تو کسم سحر کسشو آورد جلو صورتم کس لاغری داشت آخه لاغر بود باله های کسشو براش میک میزدم نادر پاشد کیر حسابی شق شدشو گذاشت در کسم کیر کلفت و قوی داشت با ی حرکت همشو حول داد تو کسم ک باعث شد جیغ بزنم سوختم نادر ؛نادر گفت میخام جرت بدم نازی محکم تلمبه میزد بی حال شده بودم سحر حالت 69اومد خابید رومو همونجور ک کیر تو کسم بود لیسش میژد وا ای انگار تو فضا بودم کسم کیر بیشتر میخاست جیغ زدم بکن نادر جرم بده لامصب و دهنمو کامل کردم تو کس سحر و تکون تکون دادم صدای آه آه سحرم بلند شد وا ای عجب حالی میداد نادر بلندم کرد نشوندم رو خودش ک خودم تلمبه بزنم ولی من حسابی بی رمق شده بودم گفتم سحر بیا نوبت توإ سحر بلند شد نشست رو کیر نادر تند تند بالا پایین میکرد کس من جلو دهن نادر بودو کسمو میکشیدم رو صورتش ک سحر ارضا شدو محکم خودشو فشار داد رو کیر نادر و تا ته رفت تو کسش و بعد چن دق پاشد نادر گفت آب منم میخاد بیا منو ب شکم خابوند باسنمو دادم بالا و از پشت کرد تو کسم جو و و ن بعد چن تا تلمبه نادر داد زد نازی چ کوس تنگی آآ آه داره کیرم میترکه منم داد زدم نادر جر بده تندتر آآه ک یهو کیرشو در آورد همشو خالی کرد رو کمرم عجب آب داغی بود و کیرشو کمی مالید رو کونمو ولو شد کنارم بی حال سحر کمرمو با دستمال پاک کردو 2تایی خابیدیم تو بغلش یهو گفت خاک تو سر حمید ک قدرتو ندونست هر سه مون خندیدیم بعدش خابیدیم تا غروب ک باید میرفت اخه مام بلیط داشتیم اینم خاطره ی من امیدوارم خوشتون اومده باشه.
ﮐﺎﻣﯽ ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﻓﺮﺷﺎﺩ

ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻫﻤﮕﯽ ،
ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﯾﻪ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﻓﺮﺷﺎﺩ ﻫﻢ ﺗﻮﯼ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﻦ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻭﺍﻗﻌﻪ ﺍﯼ
ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺿﺎ ﭘﯿﺶ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﺸﮑﯽ ﺟﺰ ﻣﻦ ﻭ ﻓﺮﺷﺎﺩ ﺗﻮﯼ ﺩﻓﺘﺮ ﮐﺎﺭ ﻧﺒﻮﺩﯾﻢ . ﻓﺮﺷﺎﺩ ﻫﻢ ﮐﻪ ﻫﻤﺶ ﯾﺎ
ﻣﺮﺧﺼﯽ ﺑﻮﺩ ﯾﺎ ﻣﺎﻣﻮﺭﯾﺖ . ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﺮﺧﺼﯽ ﻫﺎﺵ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﺶ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺧﺎﻧﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﻮﺩ . ﯾﻪ ﻭﯾﻼ ﺗﻮﯼ ﺷﻤﺎﻝ
ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺳﺮﺷﻮ ﻣﯿﺰﺩﯼ ﺗﻪ ﺷﻮ ﻣﯿﺰﺩﯼ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩ .
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﺤﺚ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺳﻮﮊﻩ
ﻫﺴﺘﯽ . ﺍﮔﻪ ﻣﻨﻮ ﻣﯿﮕﯿﻦ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﻦ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺳﺮ ﺭﺍﻫﻢ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﭘﯿﺶ ﻣﯿﺎﺩ ﻭ
ﮔﺮﻧﻪ ﺧﺎﻧﻤﻢ ﺭﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ .
ﺍﻭﻧﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﮐﻪ ﻓﺮﯾﺪﻩ ﺭﻭ ﻭﻟﺶ ﮐﻦ ﺍﺻﻼ ﺻﺤﺒﺖ ﺍﻭﻥ ﺭﻭ ﻧﮑﻦ .
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﺩﻓﺘﺮ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﺎﺭﺍﻣﻮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺗﻠﻔﻦ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻮﺷﯽ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻓﺮﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺧﺎﻧﻢ ﻓﺮﺷﺎﺩ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ
ﮔﻔﺖ ﺳﻼﻡ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮔﻮﺷﯽ ﺭﻭ ﺑﺪﯾﻦ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺎﺩ ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﻣﺮﺧﺼﯽ ﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺧﺎﻧﻤﻢ ﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ
ﺑﺒﺮﻡ ﺷﻤﺎﻝ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮔﻮﺷﯽ ﺭﻭ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩ .
ﺭﻓﺘﻢ ﺷﻤﺎﺭﺷﻮ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﯾﯿﺲ ﮐﺎﺭﻡ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻣﻨﻢ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﺍﻡ ﭘﯿﺶ ﺍﻭﻣﺪ ﮐﻪ ﺳﺮ ﻇﻬﺮ ﺑﻮﺩ ﯾﺎﺩﻡ ﺍﺯ
ﻓﺮﯾﺪﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﻬﺶ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﮔﻮﺷﯽ ﺭﻭ ﺑﺮﻧﺪﺍﺷﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺩﻟﻮﺍﭘﺲ ﺷﺪﻡ ﯾﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﻫﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﺯ ﺷﺮﮐﺖ ﺯﺩﻡ
ﺑﯿﺮﻭﻥ ﯾﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﺭﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻣﺮ ﺧﺎﺭﺟﻪ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﻓﺮﺷﺎﺩ .
ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺗﺎ ﻓﺮﯾﺪﻩ ﺩﺭ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺎﻡ ﺗﻮ .
ﻣﻨﻢ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺍﻭﻧﻢ ﯾﻪ ﭼﺎﯾﯽ ﺍﻭﺭﺩ ﻭ ﻧﺸﺴﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺒﻞ ﺭﻭﺑﺮﻭﯾﯽ . ﺍﻧﻘﺪﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ
ﭼﺸﻤﺎﺵ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﭘﻒ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﯼ ﮔﻔﺖ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺳﺘﺖ .
ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻦ ﺍﻭﻝ ﺷﻮﻫﺮﺗﻪ ﺑﻌﺪ ﻫﻤﮑﺎﺭﻡ .
ﺍﻭﻧﻢ ﮔﻔﺖ ﺣﺎﻻ ﭼﺎﯾﯿﺘﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺨﻮﺭﯾﻦ ﺳﺮ ﻧﺸﻪ . ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺧﻪ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ .
ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺗﻮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻣﺶ ﻭﻟﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﻫﻤﮑﺎﺭﻣﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﺮﺳﻮﻧﺪﻣﺶ ﻣﻨﻢ
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻟﺶ ﺷﺪﻡ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﻫﻤﺶ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺜﺎﻓﺖ ﮐﺎﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﺷﻪ ﻭﻟﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﭽﺸﻮ
ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ . ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﺮﺍﯾﺪﺍﺭ ﻭﯾﻼﻣﻮﻥ ﺩﺭ ﺷﻤﺎﻝ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻟﻮﻟﻪ ﺍﺏ ﺗﺮﮐﯿﺪﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻌﻤﯿﺮ ﮐﻨﻢ ﻭ
x ﺗﻮﻣﻦ ﭘﻮﻝ ﻻﺯﻡ ﺩﺍﺭﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻪ ﺍﻗﺎ ﻣﯿﮕﻢ ﺑﺮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘﻪ ﺗﻮﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﯿﻦ ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﺜﻞ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻗﺎ ﺍﻭﻣﺪﻩ
ﻭﯾﻼ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻢ ﻣﻨﮑﻪ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺷﻮﮐﻪ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﻓﺮﺷﺎﺩ ﻭﯾﻼ ﭼﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ 01 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﻬﺶ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ
ﮐﯽ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ ﺍﻗﺎ ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻫﺮﺷﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﻭﯾﻼ ﻓﺮﺩﺍ ﻣﯿﺮﻥ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻗﺎ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﻭ ﻗﻄﻊ
ﮐﺮﺩﻡ . ﺧﻮﺏ ﺷﻤﺎ ﺑﮕﯿﻦ ﻣﻦ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ ﺣﺘﻤﺎ ﯾﮑﯽ ﺭﻭ ﺍﻭﺭﺩﻩ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺧﻮﺵ ﺑﺎﺷﻪ .
ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺎﻻ ﭼﺮﺍ ﻗﺼﺎﺹ ﺑﻞ ﺍﺯ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺷﺎﯾﺪ ...
ﮔﻔﺖ ﺷﺎﯾﺪ ﭼﯽ ؟ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﯽ ﺑﮕﻢ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﭼﯽ ﺑﮕﻢ .
ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺧﻪ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻓﺮﯾﺪﻩ ﻣﺮﺩﺍ ﺑﻪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺩﺍﺭﻥ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﻄﻮﺭﯼ ﺑﺮﺍﺕ ﺑﮕﻢ . ﮔﻔﺖ ﺭﺍﺣﺖ ﺣﺮﻓﺘﻮ
ﺑﺰﻥ . ﺍﺧﻪ ﻓﺮﺷﺎﺩ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮔﻠﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺳﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻡ ﻓﺮﯾﺪﻩ ﺍﺻﻼ ﺑﻬﻢ ﭘﺎ ﻧﻤﯿﺪﻩ .
ﻓﺮﯾﺪﻩ ﮔﻔﺖ ﻓﺮﺷﺎﺩ ﺍﯾﻨﻮ ﮔﻔﺘﻪ . ﺑﯽ ﻏﯿﺮﺕ ﻣﯿﺸﯿﻨﻪ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﺵ ﺭﺍﺟﻊ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺯﻧﺎﺷﻮﯾﯽ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ .
ﮔﻔﺘﻢ ﺧﻮﺏ ﺷﺎﯾﺪ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺷﻤﺎﺳﺖ . ﯾﮑﻢ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯾﻪ ﺑﺰﺍﺭ ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺭﻭ ﺑﮕﻢ .
ﺷﺐ ﺍﻭﻝ ﺍﺯﺩﻭﺍﺟﻤﻮﻥ ﻣﻦ ۲۸ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﺎ ﺑﺤﺎ ﻝ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﻭ ﻫﻤﻮﻥ ﺷﺐ ﺍﻭﻝ ﭼﻨﺎﻥ ﻭﺣﺸﯽ ﺑﺎﺯﯾﻬﺎﯾﯽ
ﺩﺭﺍﻭﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﺪﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻭ ﺍﺻﻼ ﺍﺯ ﺳﮑﺲ ﺑﺪﻡ ﻣﯿﺎﺩ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ .
ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﺎ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﻭﻟﺶ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﻡ ﺭﻭ ﺑﺴﺖ ﺑﻪ ﺗﺨﺖ ﻭ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﻫﻢ ﺩﻫﻨﻤﻮ ﺑﺴﺖ
ﺑﻌﺪ ﻣﺜﻞ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺩﺭﺩﻡ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ ﺑﻌﺪ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺗﻮﯼ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﯾﻪ
ﺧﯿﺎﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﻭﺭﺩ ﭼﺮﺑﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺰﻭﺭ ﻫﻤﺸﻮ ﮐﺮﺩ ﺗﻮﯼ ﮐﻮﻧﻢ ﮐﻪ ﺗﺎ ﻣﺪﺗﻬﺎ ﺧﻮﻧﺮﯾﺰﯼ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻠﻔﺖ
ﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻮﺩ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﻭ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﻫﻤﺶ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﻣﻮﻧﺸﻮ ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﻫﻖ ﻫﻖ
ﻣﯿﮑﺮﺩ . ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺻﻞ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﮔﺮﯾﺸﻮ ﺑﮑﻨﻪ ﯾﻪ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﻌﺪ
ﺍﻭﻣﺪﻡ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﭘﻬﻠﻮﺵ ﺩﻟﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺮﺍﺵ ﺳﻮﺧﺖ ﻭ ﺳﺮﺷﻮ ﺗﮑﯿﻪ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻢ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻦ ﺍﺩﻡ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺸﻪ .
ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻏﺮﺍﻕ ۱۰ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮐﻢ ﮐﻢ ﮔﺮﯾﺶ ﻗﻄﻊ ﺷﺪ ﻣﻨﻢ ﺳﺮﺷﻮ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﺯﺩﻡ ﻭ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﮐﻨﺎﺭ .
ﯾﻪ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺶ ﮐﻪ ﺍﺷﮑﺎﺷﻮ ﭘﺎﮎ ﮐﻨﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺍﺷﮑﺎﺷﻮ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺖ ﺑﻮﺩ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ
ﺣﺎﻻ ﯾﮑﻢ ﺳﺒﮏ ﺷﺪﻡ . ﺷﻤﺎ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﮐﺮﺩﻡ .
ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﺷﺎﺩ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻡ .
ﭼﺎﯾﯿﻤﻮ ﺩﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﻣﯿﺮﻡ ﭼﺎﯾﯿﺘﻮﻧﻮ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻢ ﺣﺘﻤﺎ ﺳﺮﺩ ﺷﺪﻩ . ﺭﻓﺖ ﺍﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺑﺎ ﭼﺎﯼ ﻭ ﻣﯿﻮﻩ ﺍﻭﻣﺪ .
ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺗﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ ﯾﻪ ﮐﺎﺳﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺑﻐﻞ ﻣﺒﻞ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭼﯿﻪ ﻭ ﻓﺮﯾﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻔﺘﻢ
ﻓﺮﯾﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﻪ ؟
ﮔﻔﺖ ﻗﻬﻮﻩ ﮐﻮﺑﯿﺪﻩ ﺑﺎ ﺭﻭﻏﻦ ﺯﯾﺘﻮﻥ . ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺳﯿﺎﻫﻪ . ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﺩﻣﺼﺒﺢ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺳﯿﺎﻩ ﺷﺪﻩ . ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺪﺭﺩ ﭼﯽ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ
ﮔﻔﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﻫﻔﺘﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮﯾﻢ ﻭﯾﻼ ﺑﺎ ﻓﺎﻣﯿﻼﻣﻮﻥ . ﺍﯾﻨﻮ ﻣﯿﻤﺎﻟﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻡ ﺟﻠﻮﯼ ﺍﻓﺘﺎﺏ ﺑﺮﻧﺰﻩ ﻣﯿﺸﻢ .
ﮔﻔﺘﻢ ﻣﯿﺸﻪ ﯾﮑﻢ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻤﺎﻟﻢ ﮔﻔﺖ ﺑﻤﺎﻝ ﯾﮑﻢ ﻣﺎﻟﯿﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺭﻧﮓ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺮﮔﺸﺖ . ﮔﻔﺘﻢ ﭼﮑﺎﺭﺵ ﮐﻨﻢ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ
ﺑﺸﻮﺭﺵ ﻭﻟﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻧﻤﯿﺮﻩ ﺑﻌﺪ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ .
ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻤﺎ ﺳﺮ ﺩﺭ ﻧﻤﯿﺎﺭﻡ .
ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺲ ﭼﻄﻮﺭﯾﻪ ؟
ﯾﮑﻢ ﺍﺯ ﻗﻬﻮﻩ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺍﺭﻭﻡ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﻣﺎﻟﯿﺪ . ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯾﻪ .
ﮔﻔﺘﻢ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻟﯽ ﮔﻔﺖ ﺧﻮﺏ ﺍﺭﻩ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻭﻧﺠﺎﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﻧﻤﯿﺮﺳﻪ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﭼﯽ ﮔﻔﺖ ﻣﯿﺮﻡ ﺟﻠﻮﯼ ﺍﯾﻨﻪ .
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺧﻮﺏ ﺧﻮﺏ ﻧﻤﯿﺸﻪ .
ﮔﻔﺘﻢ ﻣﯿﺰﺍﺭﯼ ﯾﮑﻢ ﺑﻤﺎﻟﻢ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﻧﻤﻢ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﻢ .
ﯾﮑﻢ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺑﺎﺷﻪ .
ﯾﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﻣﺎﻟﯿﺪﻡ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﭘﺎﺵ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﯼ ﭘﺎﺵ ﺯﺩﻡ ﺑﻌﺪ ﯾﮑﻢ ﺩﯾﮕﻪ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺑﺎﻻﺗﺮﺵ ﺭﻭ ﺯﺩﻡ
ﺣﺪﻭﺩ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ ﻣﺎﻟﯿﺪﻡ ﺑﻌﺪ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺟﺮﺍﺗﯽ ﯾﮑﻢ ﺩﺍﻣﻨﺶ ﺭﻭ ﺯﺩﻡ ﺑﺎﻻ ﻭ ﯾﮑﻢ ﻫﻢ ﺭﻭﻧﺶ ﺭﻭ ﻣﺎﻟﯿﺪﻡ ﯾﮑﺪﻓﻌﻪ
ﭼﺸﻤﻢ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺶ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺩﯾﺪﻡ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺧﻤﺎﺭﻩ .
ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺳﮑﺲ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﻡ ﯾﺎ ﻧﻪ . ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﻤﺎﻟﯽ .
ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺧﻪ ﺍﯾﻦ ﻟﺒﺎﺳﺎﺕ ﮐﺜﯿﻒ ﻣﯿﺸﻦ ﮔﻔﺖ ﺧﻮﺏ ﺩﺭﺵ ﺑﯿﺎﺭ .
ﻣﻨﻢ ﺳﺮﯾﻊ ﺩﺍﻣﻨﺶ ﻭ ﺷﺮﺗﺶ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﯾﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺎﯾﻪ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻣﺎﻟﯿﺪﻥ . ﯾﻪ ﻣﺪﺕ ﮐﻪ
ﮔﺬﺷﺖ ﻟﺒﺎﺳﺶ ﻭ ﺳﻮﺗﯿﻨﺶ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﻣﻮ ﺑﻤﺎﻝ ﺩﻭ ﺭﻧﮓ ﻣﯿﺸﻪ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﭼﻮﻥ ﻗﻬﻮﻩ ﻣﻮﻧﺪﻩ
ﺑﻮﺩ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺳﯿﺎﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﯾﺎﺩﻣﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﻓﯿﻠﻢ ﺳﻮﭘﺮ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ ﺍﺭﺯﻭﻡ ﺑﻮﺩ ﯾﻪ ﺯﻥ ﺳﯿﺎﻫﭙﻮﺳﺖ ﺭﻭ ﺑﮑﻨﻢ .
ﺣﺎﻻ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺭﺯﻭﻡ ﺑﺮﺍﻭﺭﺩﻩ ﻣﯿﺸﺪ ﻣﻨﻢ ﮐﺎﺳﻪ ﺭﻭ ﺍﺭﻭﻡ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺭﻭ ﺷﮑﻤﺶ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﺷﻮ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪﻡ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ .
ﮐﺴﺸﻮ . ﺭﻭﻧﺸﻮ ﺑﻌﺪ ﺑﺮﺵ ﮔﺮﺩﻭﻧﺪﻡ ﻭ ﭘﺸﺘﺶ ﻭ ﮐﻮﻧﺸﻮ ﺧﻼﺻﻪ ﻫﺮ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﻦ ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻡ . ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺳﯿﺎﻩ ﺷﺪﻩ
ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺲ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﻭ ﮐﺴﺸﻮ ﻣﺎﻟﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺻﺪﺍ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩ ﺟﯿﻎ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ .
ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻣﯿﺪﯼ ﯾﮑﻢ ﺷﯿﺮ ﻗﻬﻮﻩ ﺑﺨﻮﺭﻡ ﺍﻭﻧﻢ ﮔﻔﺖ ﻫﻤﺶ ﻣﺎﻝ ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻌﻄﻞ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﺷﺮﻭﻉ
ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﺳﺘﻤﻢ ﻫﻢ ﺑﯿﮑﺎﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﭼﻮﭼﻮﻟﺶ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ .
ﮔﻔﺖ ﺩﯾﮕﻪ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﺪﺍﺭﻥ ﻟﺒﺎﺳﺎﺗﻮ ﺩﺭﺍﺭ . ﻣﻨﻢ ﺩﺭ ﯾﮏ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺯﺩﻥ ﻟﺒﺎﺳﺎﻣﻮ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻡ . ﯾﮑﻢ ﻗﻬﻮﻩ ﺭﯾﺨﺖ ﺭﻭ
ﮐﯿﺮﻡ ﮔﻔﺖ ﺣﺎﻻ ﻣﻦ ﮐﯿﺮ ﻗﻬﻮﻩ ﺑﺨﻮﺭﻡ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﻫﻤﺸﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﻮﯼ ﺩﻫﻨﺶ ﻣﺜﻞ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻼﻓﯽ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﺑﯽ ﮐﯿﺮﯼ ﺭﻭ
ﺳﺮ ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﻩ .
ﯾﮑﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩ ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﻣﻮ ﻧﻤﺎﻟﯿﺪﯼ ﺍﻭﻥ ﺩﺍﺧﻞ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺮﻧﺰﻩ ﻧﺸﺪﻩ ﻣﻨﻢ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻌﻄﻞ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮﺍﻍ ﮐﺲ
ﻟﯿﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﺰﺍﺭ ﺗﻮﺵ ﻣﻨﻢ ﻣﻌﻄﻞ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻣﺶ ﺗﻮﯼ ﮐﺴﺶ ﯾﻪ ﺟﯿﻐﯽ
ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﮐﺸﯿﺪ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺗﻮﺗﺮ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﺕ ﺩﺍﺭﯼ ﺟﺎ ﻣﯿﺪﯼ ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺧﯿﺎﺭﻩ ﮐﻪ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮ
ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻭﻧﻮ ﺟﺎﺩﺍﺩﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻧﺮﻣﻪ . ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺸﺮﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺯﺩﻥ
ﯾﮑﻢ ﮐﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺍﺯ ﻓﺮﯾﺪﻩ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺭﮔﺎﺳﻢ ﻣﯿﺸﻪ . ﺑﻠﻠﻪ ﻭ ﺧﺎﻧﻢ ﺧﺎﻧﻤﺎ ﺍﺭﮔﺎﺳﻢ ﺷﺪ
ﻭ ﺑﯿﺤﺎﻝ ﺷﺪ ﻭ ﻣﻨﻢ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺑﻢ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﯾﺰ ﺗﻮﺵ ﺍﺯ ﺍﻣﺸﺐ ﻗﺮﺹ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ ﻣﻨﻢ ﻫﻤﺸﻮ
ﺧﺎﻟﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﯿﺤﺎﻝ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﭘﻬﻠﻮﺵ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﮔﺬﺷﺖ . ﺍﮔﻪ ﺳﮑﺲ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺑﯿﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻪ ﺧﺮ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ
ﻣﯿﮑﻨﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻭﻧﺸﺐ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺑﻮﺩﻩ . ﮔﻔﺘﻢ ﯾﮑﻢ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺭﺍﻩ ﺑﯿﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺮﮔﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ . ﯾﮑﻢ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺷﺎﯾﺪ ﻭﻟﯽ ....
ﺑﻌﺪ ﺩﻭﺗﺎﯾﯽ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺣﻤﻮﻡ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺧﻮﺩﻣﻮﻧﻮ ﺷﺴﺘﯿﻢ ﺑﻌﺪ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﺑﻮﺳﯿﺪﻣﺶ . ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻣﺪﺕ ﺧﻮﺩﻣﻮ
ﺑﺮﻧﺰﻩ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺯﺣﻤﺘﺸﻮ ﺑﮑﺸﯽ . ﺑﻌﺪ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻭ ﺑﺴﺖ .
پایان
وقتی پسر عموم بهم تجاوز کرد

داستان
#دردسینه_مامان


سلام اسمم علی بچه تهرانم حدود ٢٢ سالمه قدم ١٨٧ وزنمم ٧٨ کیلو هستش ما یه خانواده کاملا مذهبی هستیم یه خواهر کوچکتر هم دارم که شوهر کرده و الان خونه شوهره داستان از اونجایی شروع شد که یه شب مادرم اه ناله شدید میکرد و درد میکشید، مادرم یه زن ٤١ ساله با قد ١٨٣ و وزنشم ٧٠ کیلو سینه هاشم ٨٠ ورونهای تپل و کشیده با باسن گنده تاقچه ای ولی در عوض کمرش یه وجبه ما از اون خانواده ها نبودیم که راحت پیش هم باشیم ولی دو سه باری مادرم و دید زده بودم و همیشه تو کفش بودم ولی اصلا تابلو نمی کردم خلاصه با صدای نا له های مامان زری از خواب پاشدم دیدم دارن با بابا حرف میزنند که بلند شو بریم دکتر و مامانمم هم انکار میکرد و میگفت الان نه فردا میریم! من رفتم داخل اتاق و گفتم مامان چی شده که مامان گفت هیچی تو برو بخواب ... بعد اسرار زیاد و فهمیدم که سینه راستش درد میکنه بابا همچنان گیر داد که برن دکتر که مامان گفت الان دکتر زن نیست منم برم پیش مرد چی بگم ، قرص میخورم تا فردا که بابا هم قبول کرد و دوباره برگشتم تو اتاقم خلاصه اون شب گذشت و از اونجایی که پدرم کارمند بود قرار شد من ببرمش دکتر صبح بعد خواب از خونه زدیم بیرون و رفتییم سمت ونک که نزدیک بود دنبال دکتر. ولی پیش هر دکتر زنان رفتیم بعد ویزیت و مایعنه یا چرت و پرت میگفتند یا آدرس یه دکتر دیگه رو میدادند تا این که سومین دکتر گفت : این نوع بیماری مشکوک به سرطان سینه یا همون امبولی هست و ممکن خطر ناک هم باشه و تو این محدوده فقط کار یه نفره،که اونم مرد و تازه از امریکا اومده و همش ازش تعریف میکنند ، برو اونجا ، اون متخصص سینه و گوارش و سرطان سینه است 
مامانم : نه دکتر زن میخوام حتما، که دکتر گفته سراغ نداره اگر هم باشن خوب نیستند. البته من که داخل نمی رفتم اینهارو مامان میگفت. مامانم قبول نمی کرد که بریم ولی وقتی دید هر جا رفتیم یا چرت گفتند یا هم گفتن تو تخصص ما نیست بعدشم حرفهای این اخریه که گفته بود شاید سرطان سینه داشته باشی نگران و ناراحتش کرده بود، خلاصه به هزار مکافات مامان راضی شد که بریم اونجا البته با اصرار های بابا، که گفت عیبی نداره برین ولی به شرط این که منم باهاش برم تو، چون مامان قبول نمی کرد من زنگ زدم به بابا یه ١٥ دقیقه راه داشت که رفتیم اونجا و بعد گرفتن ویزیت چند نفری جلوتر از ما بودن منتظر شدیم تا نوبتمون برسه اونجا وقتی من دقت کردم دیدم همه زنهایی که اومدن سینه هاشون بزرگه ، واسم جالب بود، خلاصه نوبتمون رسید و رفتیم تو. دکتر یه مرد ٣٢ ٣٣ ساله خوش تیپ بود ، که بعد سلام و خسته نباشید تارف کرد که بشینیم مادرم به فاصله یه متری کنار دکتر نشست و من روبروی دکتر دکتر بعد باز کردن دفترچه ، رو به مامان کرد و گفت ؛ خوب مشکلتون چیه؟

مامان: با یه مکس که همراه با خجالت بود گفت یکی از سینه هام دیشب بد جور درد میکرد و تیر میکشید دکتر : کدوم سینتون مامان : سمت راستیه

د: سایز سینه هاتون چیه م : با خجالت گفت ٨٠

د: قبلا هم درد گرفته بود به این حالت یا نه اولین باره؟

م: یه چند وقتی درد داشتم ولی اونقدری نبود یعنی عین دیشب زیاد و طولانی نبود د : خانم سینه شوخی بردار نیست ، چرا همون اولش نیومدین !

م: هیچ نگفت دکتر رو به مامان کردو گفت مشکلی نداره جلوی آقا پسرتون؟ چون یه سری سوال های شخصی هم میخوام بدون ؟؟؟ که مامان با مکس و ... گفت نه ایراد نداره

د: متاهل هستید

م: بعله

د: بعد پرسید تو هم اغوشی به سینه هاتون فشار زیاد نیومده؟ که مامان سرخ شد و جواب نداد دکتر رو به من کرد و گفت شما بیرون تشریف داشته باشید منم بلند شدم و رفتم بیرون ، ولی دلم تو اونجا بود و اصلا نمی خواستم بیام که دیدم مامان نمی تونه بحرفه و جواب بده یه ١٠ دقیقه ای بود بیرون بودم و از کنجکاوی یا غیرت داشتم میمردم تا این که صدام کرد و یه نسخه داد و گفت این و تهیه کن بیار منم رفتم داروخونه ولی یه چیز خیلی جالب این که مامان پشت پرده بود نسخه رو گرفتم فقط یه پماد بود بردم دادم به دکتر و نشستم رو صندلی ، دکتر بعد گرفتن کیسه رفت نزدیک پرده و به مادرم گفت خانم حاضرید ؟؟؟ که مامانم اروم گفت بعله دکتر هم رفت پشت پرده وگفت خانم کامل مانتو و پیراهن و سوتین و در بیارید و برگشت نشست رو صندلیش از غیرت و عصبانیتد داشتم میمردم ، مامانم جلوی یه غریبه لخت شه!!! میخواستم بلند شم به مامان بگم بیاد بریم ، ولی به خاطر مریضش پشیمون شدم بعد دو مین دکتر دوباره رفت پشت پرده و گفت خانم راحت و ریلکس دراز بکشید و اصلا خودتون و جم نکنید مشکلتون حاد سر سری نگیرید، حالا من تو دفترچه تون آزمایش و سونگرافی نوشتم ، بذارید بزرگی غده ببینم چغدره، یا شایدم مشکل این نباشه، معاینه کنم بهتره یا اگه نمی خواین تشریف ببرید جای دیگه که همکار خانم داشته باشه فکر کنم مامان قبول نمی کرد معاینه کنه ، این و از طرز صحبت کردنش فهمیدم مامان هم معلوم بود زداستان
#دردسینه_مامان


سلام اسمم علی بچه تهرانم حدود ٢٢ سالمه قدم ١٨٧ وزنمم ٧٨ کیلو هستش ما یه خانواده کاملا مذهبی هستیم یه خواهر کوچکتر هم دارم که شوهر کرده و الان خونه شوهره داستان از اونجایی شروع شد که یه شب مادرم اه ناله شدید میکرد و درد میکشید، مادرم یه زن ٤١ ساله با قد ١٨٣ و وزنشم ٧٠ کیلو سینه هاشم ٨٠ ورونهای تپل و کشیده با باسن گنده تاقچه ای ولی در عوض کمرش یه وجبه ما از اون خانواده ها نبودیم که راحت پیش هم باشیم ولی دو سه باری مادرم و دید زده بودم و همیشه تو کفش بودم ولی اصلا تابلو نمی کردم خلاصه با صدای نا له های مامان زری از خواب پاشدم دیدم دارن با بابا حرف میزنند که بلند شو بریم دکتر و مامانمم هم انکار میکرد و میگفت الان نه فردا میریم! من رفتم داخل اتاق و گفتم مامان چی شده که مامان گفت هیچی تو برو بخواب ... بعد اسرار زیاد و فهمیدم که سینه راستش درد میکنه بابا همچنان گیر داد که برن دکتر که مامان گفت الان دکتر زن نیست منم برم پیش مرد چی بگم ، قرص میخورم تا فردا که بابا هم قبول کرد و دوباره برگشتم تو اتاقم خلاصه اون شب گذشت و از اونجایی که پدرم کارمند بود قرار شد من ببرمش دکتر صبح بعد خواب از خونه زدیم بیرون و رفتییم سمت ونک که نزدیک بود دنبال دکتر. ولی پیش هر دکتر زنان رفتیم بعد ویزیت و مایعنه یا چرت و پرت میگفتند یا آدرس یه دکتر دیگه رو میدادند تا این که سومین دکتر گفت : این نوع بیماری مشکوک به سرطان سینه یا همون امبولی هست و ممکن خطر ناک هم باشه و تو این محدوده فقط کار یه نفره،که اونم مرد و تازه از امریکا اومده و همش ازش تعریف میکنند ، برو اونجا ، اون متخصص سینه و گوارش و سرطان سینه است 
مامانم : نه دکتر زن میخوام حتما، که دکتر گفته سراغ نداره اگر هم باشن خوب نیستند. البته من که داخل نمی رفتم اینهارو مامان میگفت. مامانم قبول نمی کرد که بریم ولی وقتی دید هر جا رفتیم یا چرت گفتند یا هم گفتن تو تخصص ما نیست بعدشم حرفهای این اخریه که گفته بود شاید سرطان سینه داشته باشی نگران و ناراحتش کرده بود، خلاصه به هزار مکافات مامان راضی شد که بریم اونجا البته با اصرار های بابا، که گفت عیبی نداره برین ولی به شرط این که منم باهاش برم تو، چون مامان قبول نمی کرد من زنگ زدم به بابا یه ١٥ دقیقه راه داشت که رفتیم اونجا و بعد گرفتن ویزیت چند نفری جلوتر از ما بودن منتظر شدیم تا نوبتمون برسه اونجا وقتی من دقت کردم دیدم همه زنهایی که اومدن سینه هاشون بزرگه ، واسم جالب بود، خلاصه نوبتمون رسید و رفتیم تو. دکتر یه مرد ٣٢ ٣٣ ساله خوش تیپ بود ، که بعد سلام و خسته نباشید تارف کرد که بشینیم مادرم به فاصله یه متری کنار دکتر نشست و من روبروی دکتر دکتر بعد باز کردن دفترچه ، رو به مامان کرد و گفت ؛ خوب مشکلتون چیه؟

مامان: با یه مکس که همراه با خجالت بود گفت یکی از سینه هام دیشب بد جور درد میکرد و تیر میکشید دکتر : کدوم سینتون مامان : سمت راستیه

د: سایز سینه هاتون چیه م : با خجالت گفت ٨٠

د: قبلا هم درد گرفته بود به این حالت یا نه اولین باره؟

م: یه چند وقتی درد داشتم ولی اونقدری نبود یعنی عین دیشب زیاد و طولانی نبود د : خانم سینه شوخی بردار نیست ، چرا همون اولش نیومدین !

م: هیچ نگفت دکتر رو به مامان کردو گفت مشکلی نداره جلوی آقا پسرتون؟ چون یه سری سوال های شخصی هم میخوام بدون ؟؟؟ که مامان با مکس و ... گفت نه ایراد نداره

د: متاهل هستید

م: بعله

د: بعد پرسید تو هم اغوشی به سینه هاتون فشار زیاد نیومده؟ که مامان سرخ شد و جواب نداد دکتر رو به من کرد و گفت شما بیرون تشریف داشته باشید منم بلند شدم و رفتم بیرون ، ولی دلم تو اونجا بود و اصلا نمی خواستم بیام که دیدم مامان نمی تونه بحرفه و جواب بده یه ١٠ دقیقه ای بود بیرون بودم و از کنجکاوی یا غیرت داشتم میمردم تا این که صدام کرد و یه نسخه داد و گفت این و تهیه کن بیار منم رفتم داروخونه ولی یه چیز خیلی جالب این که مامان پشت پرده بود نسخه رو گرفتم فقط یه پماد بود بردم دادم به دکتر و نشستم رو صندلی ، دکتر بعد گرفتن کیسه رفت نزدیک پرده و به مادرم گفت خانم حاضرید ؟؟؟ که مامانم اروم گفت بعله دکتر هم رفت پشت پرده وگفت خانم کامل مانتو و پیراهن و سوتین و در بیارید و برگشت نشست رو صندلیش از غیرت و عصبانیتد داشتم میمردم ، مامانم جلوی یه غریبه لخت شه!!! میخواستم بلند شم به مامان بگم بیاد بریم ، ولی به خاطر مریضش پشیمون شدم بعد دو مین دکتر دوباره رفت پشت پرده و گفت خانم راحت و ریلکس دراز بکشید و اصلا خودتون و جم نکنید مشکلتون حاد سر سری نگیرید، حالا من تو دفترچه تون آزمایش و سونگرافی نوشتم ، بذارید بزرگی غده ببینم چغدره، یا شایدم مشکل این نباشه، معاینه کنم بهتره یا اگه نمی خواین تشریف ببرید جای دیگه که همکار خانم داشته باشه فکر کنم مامان قبول نمی کرد معاینه کنه ، این و از طرز صحبت کردنش فهمیدم مامان هم معلوم بود زداستان
#دردسینه_مامان


سلام اسمم علی بچه تهرانم حدود ٢٢ سالمه قدم ١٨٧ وزنمم ٧٨ کیلو هستش ما یه خانواده کاملا مذهبی هستیم یه خواهر کوچکتر هم دارم که شوهر کرده و الان خونه شوهره داستان از اونجایی شروع شد که یه شب مادرم اه ناله شدید میکرد و درد میکشید، مادرم یه زن ٤١ ساله با قد ١٨٣ و وزنشم ٧٠ کیلو سینه هاشم ٨٠ ورونهای تپل و کشیده با باسن گنده تاقچه ای ولی در عوض کمرش یه وجبه ما از اون خانواده ها نبودیم که راحت پیش هم باشیم ولی دو سه باری مادرم و دید زده بودم و همیشه تو کفش بودم ولی اصلا تابلو نمی کردم خلاصه با صدای نا له های مامان زری از خواب پاشدم دیدم دارن با بابا حرف میزنند که بلند شو بریم دکتر و مامانمم هم انکار میکرد و میگفت الان نه فردا میریم! من رفتم داخل اتاق و گفتم مامان چی شده که مامان گفت هیچی تو برو بخواب ... بعد اسرار زیاد و فهمیدم که سینه راستش درد میکنه بابا همچنان گیر داد که برن دکتر که مامان گفت الان دکتر زن نیست منم برم پیش مرد چی بگم ، قرص میخورم تا فردا که بابا هم قبول کرد و دوباره برگشتم تو اتاقم خلاصه اون شب گذشت و از اونجایی که پدرم کارمند بود قرار شد من ببرمش دکتر صبح بعد خواب از خونه زدیم بیرون و رفتییم سمت ونک که نزدیک بود دنبال دکتر. ولی پیش هر دکتر زنان رفتیم بعد ویزیت و مایعنه یا چرت و پرت میگفتند یا آدرس یه دکتر دیگه رو میدادند تا این که سومین دکتر گفت : این نوع بیماری مشکوک به سرطان سینه یا همون امبولی هست و ممکن خطر ناک هم باشه و تو این محدوده فقط کار یه نفره،که اونم مرد و تازه از امریکا اومده و همش ازش تعریف میکنند ، برو اونجا ، اون متخصص سینه و گوارش و سرطان سینه است 
مامانم : نه دکتر زن میخوام حتما، که دکتر گفته سراغ نداره اگر هم باشن خوب نیستند. البته من که داخل نمی رفتم اینهارو مامان میگفت. مامانم قبول نمی کرد که بریم ولی وقتی دید هر جا رفتیم یا چرت گفتند یا هم گفتن تو تخصص ما نیست بعدشم حرفهای این اخریه که گفته بود شاید سرطان سینه داشته باشی نگران و ناراحتش کرده بود، خلاصه به هزار مکافات مامان راضی شد که بریم اونجا البته با اصرار های بابا، که گفت عیبی نداره برین ولی به شرط این که منم باهاش برم تو، چون مامان قبول نمی کرد من زنگ زدم به بابا یه ١٥ دقیقه راه داشت که رفتیم اونجا و بعد گرفتن ویزیت چند نفری جلوتر از ما بودن منتظر شدیم تا نوبتمون برسه اونجا وقتی من دقت کردم دیدم همه زنهایی که اومدن سینه هاشون بزرگه ، واسم جالب بود، خلاصه نوبتمون رسید و رفتیم تو. دکتر یه مرد ٣٢ ٣٣ ساله خوش تیپ بود ، که بعد سلام و خسته نباشید تارف کرد که بشینیم مادرم به فاصله یه متری کنار دکتر نشست و من روبروی دکتر دکتر بعد باز کردن دفترچه ، رو به مامان کرد و گفت ؛ خوب مشکلتون چیه؟

مامان: با یه مکس که همراه با خجالت بود گفت یکی از سینه هام دیشب بد جور درد میکرد و تیر میکشید دکتر : کدوم سینتون مامان : سمت راستیه

د: سایز سینه هاتون چیه م : با خجالت گفت ٨٠

د: قبلا هم درد گرفته بود به این حالت یا نه اولین باره؟

م: یه چند وقتی درد داشتم ولی اونقدری نبود یعنی عین دیشب زیاد و طولانی نبود د : خانم سینه شوخی بردار نیست ، چرا همون اولش نیومدین !

م: هیچ نگفت دکتر رو به مامان کردو گفت مشکلی نداره جلوی آقا پسرتون؟ چون یه سری سوال های شخصی هم میخوام بدون ؟؟؟ که مامان با مکس و ... گفت نه ایراد نداره

د: متاهل هستید

م: بعله

د: بعد پرسید تو هم اغوشی به سینه هاتون فشار زیاد نیومده؟ که مامان سرخ شد و جواب نداد دکتر رو به من کرد و گفت شما بیرون تشریف داشته باشید منم بلند شدم و رفتم بیرون ، ولی دلم تو اونجا بود و اصلا نمی خواستم بیام که دیدم مامان نمی تونه بحرفه و جواب بده یه ١٠ دقیقه ای بود بیرون بودم و از کنجکاوی یا غیرت داشتم میمردم تا این که صدام کرد و یه نسخه داد و گفت این و تهیه کن بیار منم رفتم داروخونه ولی یه چیز خیلی جالب این که مامان پشت پرده بود نسخه رو گرفتم فقط یه پماد بود بردم دادم به دکتر و نشستم رو صندلی ، دکتر بعد گرفتن کیسه رفت نزدیک پرده و به مادرم گفت خانم حاضرید ؟؟؟ که مامانم اروم گفت بعله دکتر هم رفت پشت پرده وگفت خانم کامل مانتو و پیراهن و سوتین و در بیارید و برگشت نشست رو صندلیش از غیرت و عصبانیتد داشتم میمردم ، مامانم جلوی یه غریبه لخت شه!!! میخواستم بلند شم به مامان بگم بیاد بریم ، ولی به خاطر مریضش پشیمون شدم بعد دو مین دکتر دوباره رفت پشت پرده و گفت خانم راحت و ریلکس دراز بکشید و اصلا خودتون و جم نکنید مشکلتون حاد سر سری نگیرید، حالا من تو دفترچه تون آزمایش و سونگرافی نوشتم ، بذارید بزرگی غده ببینم چغدره، یا شایدم مشکل این نباشه، معاینه کنم بهتره یا اگه نمی خواین تشریف ببرید جای دیگه که همکار خانم داشته باشه فکر کنم مامان قبول نمی کرد معاینه کنه ، این و از طرز صحبت کردنش فهمیدم مامان هم معلوم بود ز
سلام
من مریم22ساله هستم اولین باره میخوام داستان بنویسم اما داستانی که میگم کاملا حقیقته و بر میگرده به دوسال پیش،اول از مشخصات ظاهری خودم بگم قد170سینه های بزرگی دارم با نوک صورتی ،اما کمرم باریکه و باسن برجسته ای دارم که خیلی تو چشم میزنه، کسمم اوووف صافه صاف بدون مو تپلی با چوچول صورتی،داستان از اینجا شروع میشه که دوسال پیش پسر همسایمون که اسمشم محمده وقتی میرفتم دانشگاه جلو راهم سبز میشد و چند باری ازم خواست شمارشو داشته باشم اما من بی اعتنا بودم تا اینکه یه روز خونه تنها بودم از روی دیوار صدام زد ازم خواست برم پشت بوم، منم یه کم به خودم رسیدم و رفتم بالا ببینم حرف حسابش چیه گفت ازم خوشش اومده و خلاصه این حرفا شمارمو گرفت اوایل از سکس نمیگفت اما چن باری برام جک سکسی فرستاد و منم بدم نمیومد و هرسری روش باز تر میشد تا بحث به سکس چت های شبانه رسید ،این سکس چت ها چن ماهی طول کشید تا ازم خواست دانشگاه رو بپیچونم همراهش برم باغشون میگفت باید باغ رو آب بده ،منم می ترسیدم اما کم کم راضی شدم برم ،یه روز که از صبح تا عصر دانشگاه داشتم پیچوندم و آدرس باغی که داده بود رفتم وقتی رسیدم بوق زدم درو باز کرد ماشینو زدم داخل کسی شک نکنه،رفتیم داخل برام شربت آورد خوردم بعدش چشمم افتاد به کیرش همینجوری که حرف میزدیم دیدم اوووف پف کرده،همونجا کسم خیس شد اما رو خودم نیاوردم،کم کم به هم نزدیک تر شدیم لباشو گذاشت رو لبم اولین بار بود برام خیلی شیرین بود با حس لبامو میخورد منم کم کم همراهیش کرد همینجوری که لب میخورد دستشو میکشید رو کونم ،ربع ساعتی لب بازی کردیم من دیگه به حدی شهوتی شده بودم که جرمم میداد نمی فهمیدم میگفتم فقط بکن،محمد رفت بیرون دیدم با یه وازلین برگشت گفت کاری میکنم نتونی راه بری،لباسامو در آورد اما شرتم هنوز پام بود ،سینمو گذاشت دهنش فقط میگفت مریم شیر میخوام شیرم بده منم آه و ناله ام بالا رفته بود و میگفتم همش مال خودته عشقم با یه دستش سینمو میخورد با یه دستش سینمو میمالید منم رو ابرا بودم،سرشو فشار دادم که بره پایین سراغ کسم بدجوری هوای کیر داشت حیف پرده داشتم وگرنه میگفتم از خجالتش در بیاد،شرتمو با دندون در آورد مث کس ندیده ها لیس میزد،منم فقط آه و ناله میکردم منو از رو مبل بغل کرد برد روی تخت پاهامو باز کرد فقط کسمو میخورد زبونشو میکشید رو چوچولم دیگه داشتم بیهوش میشدم که دیدم داره شلوارشو در میاره،وای وقتی کیرشو دیدم اولش ترسیدم یه کیر 22سانتی و کلفت ااااخ که جررررم میداد ،منو نشوند تکیه ام رو داد به بیدار سرمو گرفته بود تو دهنم کیرشو عقب جلو میکرد کنم حالت تهوع گرفته بودم بس که بزرگ بود اما خب چاره ای نبود براش ساک زدم تا دید میخواد آبش بیاد کشید بیرون،منو به پشت خوابوند،کس کش محکم میزد به کونم میگفت جرش میدم منم که دیگه آب کسم راه افتاده بود گفتم جرم بده محمدم،تا اینو گفتم وازلینو زد سر انگشتش تو کونم انگشتش رو بازی میداد باهام تعریف هم میکرد تا حواسم پرت بشه یهویی دیدم کونم داغ شد تا به خودم اومدم دیدم نصف کیرش تو کونمه و من جیغ می کشیدم میگفتم بکش بیرون ،جیغ که میزدم حشری تر میشد بیشتر فشار میداد تا خایه هاش چسبید به سوراخ کونم چن دقیقه ای تکون نداد تا حس کردم کونم جا باز کرده یواش شروع به تلمبه زدن کرد و همش میگفت کونی کی هستی میگفتم کونی تو،اونقدر تو کونم جلو عقب کرد که حس میکردم سوراخ کونم الان خون میاد ،کیرشو کشید بیرون دوباره وازلین زد منو رو به بالا خوابوند پاهامو گذاشت رو شونه هاش کیرشو کرد تو کونم و با دستاش با چوچولم بازی میکرد،آه منم فقط ملافه تخت رو چنگ میزدم حس کردم کونم داغ شد خوابید روم و کل ابشو تو کونم خالی کرد ،بعدش اونقدری با دست چوچولمو مالید که فقط جیغ میزدم و منم ارضا شدم،نیم ساعتی تو بغلش خوابیدم بیدار که شدیم سفارش ناهار داد ناهار رو خوردیم و آقا باز هوس سوراخ کرده بود منو برد تو حمام ،صابون رو برداشت کل بدنمو پر از کف کرد ودستشو همه جام میبرد جز طرف کسم میخواست دیوونم کنه نمیذاشت خودمم کسمو بمالم تمیز که منو شست التماسش میکردم کسمم بماله نمیذاشت دست بزنم زیر دوش از پشت کیرشو گذاشت لای پام جووووون رو کسم لاپایی میزد منو بغل کرد برد گذاشت لبه تخت اول با حوله خشکم کرد بعد رو کسم لاپایی میزد سینه هامم تو دهنش بود اونقدری رو کسم بالا پایین کرد که بی حال رو تخت خوابیده بودم پاهامو داد بالا و باز کیرشو تا اعماق وجودم فرو کرد و اونقدری منو گایید که دوبار دیگه ارضا شد حس میکردم دیگه جونی تو بدنم نمونده اما اونقدر با زبونش چوچولم رو بازی داد که منم ارضا شدم و یه کم بعدش شیطونی کردیم و قبل اینکه کلاسم ساعتش تموم بشه لباسامو پوشیدم و با ماشین اومدم خونه ،بهترین روز زندگیم بود اگه خوشتون اومده بگین تا بازم از خاطره های سکسم با محمد بگم براتون،خدانگهدار


نوشته: مریم
سلام
من مریم22ساله هستم اولین باره میخوام داستان بنویسم اما داستانی که میگم کاملا حقیقته و بر میگرده به دوسال پیش،اول از مشخصات ظاهری خودم بگم قد170سینه های بزرگی دارم با نوک صورتی ،اما کمرم باریکه و باسن برجسته ای دارم که خیلی تو چشم میزنه، کسمم اوووف صافه صاف بدون مو تپلی با چوچول صورتی،داستان از اینجا شروع میشه که دوسال پیش پسر همسایمون که اسمشم محمده وقتی میرفتم دانشگاه جلو راهم سبز میشد و چند باری ازم خواست شمارشو داشته باشم اما من بی اعتنا بودم تا اینکه یه روز خونه تنها بودم از روی دیوار صدام زد ازم خواست برم پشت بوم، منم یه کم به خودم رسیدم و رفتم بالا ببینم حرف حسابش چیه گفت ازم خوشش اومده و خلاصه این حرفا شمارمو گرفت اوایل از سکس نمیگفت اما چن باری برام جک سکسی فرستاد و منم بدم نمیومد و هرسری روش باز تر میشد تا بحث به سکس چت های شبانه رسید ،این سکس چت ها چن ماهی طول کشید تا ازم خواست دانشگاه رو بپیچونم همراهش برم باغشون میگفت باید باغ رو آب بده ،منم می ترسیدم اما کم کم راضی شدم برم ،یه روز که از صبح تا عصر دانشگاه داشتم پیچوندم و آدرس باغی که داده بود رفتم وقتی رسیدم بوق زدم درو باز کرد ماشینو زدم داخل کسی شک نکنه،رفتیم داخل برام شربت آورد خوردم بعدش چشمم افتاد به کیرش همینجوری که حرف میزدیم دیدم اوووف پف کرده،همونجا کسم خیس شد اما رو خودم نیاوردم،کم کم به هم نزدیک تر شدیم لباشو گذاشت رو لبم اولین بار بود برام خیلی شیرین بود با حس لبامو میخورد منم کم کم همراهیش کرد همینجوری که لب میخورد دستشو میکشید رو کونم ،ربع ساعتی لب بازی کردیم من دیگه به حدی شهوتی شده بودم که جرمم میداد نمی فهمیدم میگفتم فقط بکن،محمد رفت بیرون دیدم با یه وازلین برگشت گفت کاری میکنم نتونی راه بری،لباسامو در آورد اما شرتم هنوز پام بود ،سینمو گذاشت دهنش فقط میگفت مریم شیر میخوام شیرم بده منم آه و ناله ام بالا رفته بود و میگفتم همش مال خودته عشقم با یه دستش سینمو میخورد با یه دستش سینمو میمالید منم رو ابرا بودم،سرشو فشار دادم که بره پایین سراغ کسم بدجوری هوای کیر داشت حیف پرده داشتم وگرنه میگفتم از خجالتش در بیاد،شرتمو با دندون در آورد مث کس ندیده ها لیس میزد،منم فقط آه و ناله میکردم منو از رو مبل بغل کرد برد روی تخت پاهامو باز کرد فقط کسمو میخورد زبونشو میکشید رو چوچولم دیگه داشتم بیهوش میشدم که دیدم داره شلوارشو در میاره،وای وقتی کیرشو دیدم اولش ترسیدم یه کیر 22سانتی و کلفت ااااخ که جررررم میداد ،منو نشوند تکیه ام رو داد به بیدار سرمو گرفته بود تو دهنم کیرشو عقب جلو میکرد کنم حالت تهوع گرفته بودم بس که بزرگ بود اما خب چاره ای نبود براش ساک زدم تا دید میخواد آبش بیاد کشید بیرون،منو به پشت خوابوند،کس کش محکم میزد به کونم میگفت جرش میدم منم که دیگه آب کسم راه افتاده بود گفتم جرم بده محمدم،تا اینو گفتم وازلینو زد سر انگشتش تو کونم انگشتش رو بازی میداد باهام تعریف هم میکرد تا حواسم پرت بشه یهویی دیدم کونم داغ شد تا به خودم اومدم دیدم نصف کیرش تو کونمه و من جیغ می کشیدم میگفتم بکش بیرون ،جیغ که میزدم حشری تر میشد بیشتر فشار میداد تا خایه هاش چسبید به سوراخ کونم چن دقیقه ای تکون نداد تا حس کردم کونم جا باز کرده یواش شروع به تلمبه زدن کرد و همش میگفت کونی کی هستی میگفتم کونی تو،اونقدر تو کونم جلو عقب کرد که حس میکردم سوراخ کونم الان خون میاد ،کیرشو کشید بیرون دوباره وازلین زد منو رو به بالا خوابوند پاهامو گذاشت رو شونه هاش کیرشو کرد تو کونم و با دستاش با چوچولم بازی میکرد،آه منم فقط ملافه تخت رو چنگ میزدم حس کردم کونم داغ شد خوابید روم و کل ابشو تو کونم خالی کرد ،بعدش اونقدری با دست چوچولمو مالید که فقط جیغ میزدم و منم ارضا شدم،نیم ساعتی تو بغلش خوابیدم بیدار که شدیم سفارش ناهار داد ناهار رو خوردیم و آقا باز هوس سوراخ کرده بود منو برد تو حمام ،صابون رو برداشت کل بدنمو پر از کف کرد ودستشو همه جام میبرد جز طرف کسم میخواست دیوونم کنه نمیذاشت خودمم کسمو بمالم تمیز که منو شست التماسش میکردم کسمم بماله نمیذاشت دست بزنم زیر دوش از پشت کیرشو گذاشت لای پام جووووون رو کسم لاپایی میزد منو بغل کرد برد گذاشت لبه تخت اول با حوله خشکم کرد بعد رو کسم لاپایی میزد سینه هامم تو دهنش بود اونقدری رو کسم بالا پایین کرد که بی حال رو تخت خوابیده بودم پاهامو داد بالا و باز کیرشو تا اعماق وجودم فرو کرد و اونقدری منو گایید که دوبار دیگه ارضا شد حس میکردم دیگه جونی تو بدنم نمونده اما اونقدر با زبونش چوچولم رو بازی داد که منم ارضا شدم و یه کم بعدش شیطونی کردیم و قبل اینکه کلاسم ساعتش تموم بشه لباسامو پوشیدم و با ماشین اومدم خونه ،بهترین روز زندگیم بود اگه خوشتون اومده بگین تا بازم از خاطره های سکسم با محمد بگم براتون،خدانگهدار


نوشته: مریمسلام
من مریم22ساله هستم اولین باره میخوام داستان بنویسم اما داستانی که میگم کاملا حقیقته و بر میگرده به دوسال پیش،اول از مشخصات ظاهری خودم بگم قد170سینه های بزرگی دارم با نوک صورتی ،اما کمرم باریکه و باسن برجسته ای دارم که خیلی تو چشم میزنه، کسمم اوووف صافه صاف بدون مو تپلی با چوچول صورتی،داستان از اینجا شروع میشه که دوسال پیش پسر همسایمون که اسمشم محمده وقتی میرفتم دانشگاه جلو راهم سبز میشد و چند باری ازم خواست شمارشو داشته باشم اما من بی اعتنا بودم تا اینکه یه روز خونه تنها بودم از روی دیوار صدام زد ازم خواست برم پشت بوم، منم یه کم به خودم رسیدم و رفتم بالا ببینم حرف حسابش چیه گفت ازم خوشش اومده و خلاصه این حرفا شمارمو گرفت اوایل از سکس نمیگفت اما چن باری برام جک سکسی فرستاد و منم بدم نمیومد و هرسری روش باز تر میشد تا بحث به سکس چت های شبانه رسید ،این سکس چت ها چن ماهی طول کشید تا ازم خواست دانشگاه رو بپیچونم همراهش برم باغشون میگفت باید باغ رو آب بده ،منم می ترسیدم اما کم کم راضی شدم برم ،یه روز که از صبح تا عصر دانشگاه داشتم پیچوندم و آدرس باغی که داده بود رفتم وقتی رسیدم بوق زدم درو باز کرد ماشینو زدم داخل کسی شک نکنه،رفتیم داخل برام شربت آورد خوردم بعدش چشمم افتاد به کیرش همینجوری که حرف میزدیم دیدم اوووف پف کرده،همونجا کسم خیس شد اما رو خودم نیاوردم،کم کم به هم نزدیک تر شدیم لباشو گذاشت رو لبم اولین بار بود برام خیلی شیرین بود با حس لبامو میخورد منم کم کم همراهیش کرد همینجوری که لب میخورد دستشو میکشید رو کونم ،ربع ساعتی لب بازی کردیم من دیگه به حدی شهوتی شده بودم که جرمم میداد نمی فهمیدم میگفتم فقط بکن،محمد رفت بیرون دیدم با یه وازلین برگشت گفت کاری میکنم نتونی راه بری،لباسامو در آورد اما شرتم هنوز پام بود ،سینمو گذاشت دهنش فقط میگفت مریم شیر میخوام شیرم بده منم آه و ناله ام بالا رفته بود و میگفتم همش مال خودته عشقم با یه دستش سینمو میخورد با یه دستش سینمو میمالید منم رو ابرا بودم،سرشو فشار دادم که بره پایین سراغ کسم بدجوری هوای کیر داشت حیف پرده داشتم وگرنه میگفتم از خجالتش در بیاد،شرتمو با دندون در آورد مث کس ندیده ها لیس میزد،منم فقط آه و ناله میکردم منو از رو مبل بغل کرد برد روی تخت پاهامو باز کرد فقط کسمو میخورد زبونشو میکشید رو چوچولم دیگه داشتم بیهوش میشدم که دیدم داره شلوارشو در میاره،وای وقتی کیرشو دیدم اولش ترسیدم یه کیر 22سانتی و کلفت ااااخ که جررررم میداد ،منو نشوند تکیه ام رو داد به بیدار سرمو گرفته بود تو دهنم کیرشو عقب جلو میکرد کنم حالت تهوع گرفته بودم بس که بزرگ بود اما خب چاره ای نبود براش ساک زدم تا دید میخواد آبش بیاد کشید بیرون،منو به پشت خوابوند،کس کش محکم میزد به کونم میگفت جرش میدم منم که دیگه آب کسم راه افتاده بود گفتم جرم بده محمدم،تا اینو گفتم وازلینو زد سر انگشتش تو کونم انگشتش رو بازی میداد باهام تعریف هم میکرد تا حواسم پرت بشه یهویی دیدم کونم داغ شد تا به خودم اومدم دیدم نصف کیرش تو کونمه و من جیغ می کشیدم میگفتم بکش بیرون ،جیغ که میزدم حشری تر میشد بیشتر فشار میداد تا خایه هاش چسبید به سوراخ کونم چن دقیقه ای تکون نداد تا حس کردم کونم جا باز کرده یواش شروع به تلمبه زدن کرد و همش میگفت کونی کی هستی میگفتم کونی تو،اونقدر تو کونم جلو عقب کرد که حس میکردم سوراخ کونم الان خون میاد ،کیرشو کشید بیرون دوباره وازلین زد منو رو به بالا خوابوند پاهامو گذاشت رو شونه هاش کیرشو کرد تو کونم و با دستاش با چوچولم بازی میکرد،آه منم فقط ملافه تخت رو چنگ میزدم حس کردم کونم داغ شد خوابید روم و کل ابشو تو کونم خالی کرد ،بعدش اونقدری با دست چوچولمو مالید که فقط جیغ میزدم و منم ارضا شدم،نیم ساعتی تو بغلش خوابیدم بیدار که شدیم سفارش ناهار داد ناهار رو خوردیم و آقا باز هوس سوراخ کرده بود منو برد تو حمام ،صابون رو برداشت کل بدنمو پر از کف کرد ودستشو همه جام میبرد جز طرف کسم میخواست دیوونم کنه نمیذاشت خودمم کسمو بمالم تمیز که منو شست التماسش میکردم کسمم بماله نمیذاشت دست بزنم زیر دوش از پشت کیرشو گذاشت لای پام جووووون رو کسم لاپایی میزد منو بغل کرد برد گذاشت لبه تخت اول با حوله خشکم کرد بعد رو کسم لاپایی میزد سینه هامم تو دهنش بود اونقدری رو کسم بالا پایین کرد که بی حال رو تخت خوابیده بودم پاهامو داد بالا و باز کیرشو تا اعماق وجودم فرو کرد و اونقدری منو گایید که دوبار دیگه ارضا شد حس میکردم دیگه جونی تو بدنم نمونده اما اونقدر با زبونش چوچولم رو بازی داد که منم ارضا شدم و یه کم بعدش شیطونی کردیم و قبل اینکه کلاسم ساعتش تموم بشه لباسامو پوشیدم و با ماشین اومدم خونه ،بهترین روز زندگیم بود اگه خوشتون اومده بگین تا بازم از خاطره های سکسم با محمد بگم براتون،خدانگهدار


نوشته: مریم
داستان
#سکس_دراتاق_ایینه_ای


گایش در اتاق خواب آینه ای

1396/6/27

سهیل هستم..هنوز مجرد 28 ساله..ارادت قبلی و قلبی دارم خدمت همه اعضای سایت – قبلا چند تا خاطره دادم ..اینم نیو ورژن شهریور96- همین هفته قبل
یه عمه دارم که پول شوهرش از پارو بالا میره و خر پول... هفته قبل برنامه مسافرت داشتن برای اروپا و یه بیست روزی نیستن و فعلا کلید خونه شون دست منه..شبا میرم میخوابم اونجا.. خونه سه طبقه ویلایی خیلی لوکس در نیاوران که هر چی بگم کم گفتم از بزرگی و زیبایی این خانه....با کلی وسایل و اتاق و دیگه خیلی حرص تون ندم.. فقط حیف که دختر عمه ندارم.. آدم هوس میکنه در هر متر این خونه کی رو بگاد..روزی که عمه جان می خواست بره..گفت سهیل جان:چشمت به خونه باشه ..یه کارت هم گذاشتم پشت آینه قدی رمزش سال تولد خودته.. برای قبض ها و خرجی خونه و خرجی خودت..فقط ازاتاق خواب مون استفاده نکنی که من به تمیزی اونجا وسواس دارم.. گفتم چشم.. فرداش رفتم سراغ کارت دیدم یک میلیون پول توشه.. خیلی حال کردم.. چون گفته بود نری تو اتاق خواب .مخصوص اول رفتم ببینم چجوریه.. که کف ام برید.. یه اتاق خواب بزرگ با دو تاتخت بزرگ..یه تشک آبی.. اطراف تخت و سقف آینه یک دست..
کلی به سعید-شوهرش فحش دادم.. بی شرف چجوری داره عمه منو می گاد روی این تخت و امکانات..
روز دومی که کلید دستم بود زنک زدم به سامان که کسکش خوبیه... همیشه کس های کم مصرف تور میکنه و تو مخاطبین گوشیش .. پر تلفن کس های ناب شمال تهرانه..
گفتم سامان. مکان توپ دارم.. یه حال اساسی بده..یه کس تنگ که خیلی زیر نرفته باشه می خوام.. پولشم آماد س..چند تا عکس برام تلگرام کرد که قیمت هر کدوم زیرش نوشته بود از 2 میلیون شروع میشد تا 200 هزار تومن..پیش خودم حساب کتاب کردم ..یا برای ده شب 200 تومنی بزنم یا دو شب 500... چون من اه در بساط ندارم از طرفی هم پول زحمت کشی به کس نمی دم...یکی شون به اسم ترانه چشمم رو گرفت ولی 500 قیمتش بود که لعبتی بود برای خودش.. همون رو انتخاب کردم و قرار شد ظهر بیاد که تا شب و صبح روز بعد در خدمتش باشم..
ظهر زنگ خونه صدا داد و در رو براش باز کردم... اومد تو خونه... و دست دادیم..همین اول گفت... وااااااااو..عجب خونه ای داری.. مشخص بود کف کرده بود.. منم گفتم البته به خوشگلی شما نمیرسه.. و دستش رو گرفتم و شروع به لب گرفتن و سینه اش تو دستم بود.. یکم احساس کردم پا نمیده ولی من ادامه دادم.. که خودشو کشید عقب و با اخم گفت... هوووی..چه خبرته..ندید بدید.. آروم..هنوز تا شب کلی وقت داریم...گفتم یعنی چی تاشب... من الان میخوام بکنمت... گفت : من پرسی سرویس میدم.. گفتم یعنی چی.. گفت پرسی 500... گفتم غلط نکن..من تو رو تا فردا خواستم..500.. گفت بیجا کرده هر کی بهت گفته.. زنگ زدم سامان.. گفتم ..این چیه فرستادی.. چرا زده زیر حرفش.. شروع کرد به فحش دادن و گفت اون چشمش به ظاهر خونه افتاده میخواد تیغت بزنه. گوشی رو بهش بده..یکم با هم بحث کردن و دختره کلی فحش کیری می داد ولی بعدش آروم شد..نمی دونم سامان چی بهش پیشنهاد داد... آخرش نمی دونم چی شد با هم سازش کردن و گفت حله..
دستش رو گرفتم و بردمش تو اتاق.. چشمش به اتاق که افتاد..وا رفت.. کلی جیغ زد و حال کرد و لم داد روی تخت که کون خوش فرمش از تو ساپورت نازکش قلمبه زد بیرون.. منم که دیگه کیرم داشت شلوارم رو پاره می کرد با دیدن این صحنه پریدم روش و اینبار خیلی ریلکس داشت حال میداد.. .گفت من تا فردا هر جوری بگی پایه تو ام.. تو چشم بهم زدنی لختش کردم و واقعا جیگری بود .. حوالی 23 سال.. بدن توپر سفید...سینه اناری و سفید.. کون قلمبه.. کس صورتی که یه پروانه بالای کسش تتو کرده بود وموهای بور خدادادی... اصلا انگار اینو نقاشی کرده بودن... هیچ خط و خالی رو ی بدنش نداشت.. کیرم داشت منفجر می شد و میدونستم که الان آبم میاد..چون من زود انزالم.. دهان غنچه ای و خوشگلش رو بردم سمت کیرم و شروع به ساکیدن کرد... جوری می ساکید که انگار همه دهنش گوشت و زبونه و اصلا دندون نمی زد.. و کاملا حرفه ای بود.. آه و ناله ام بلند شده بود و یه دفعه سرش رو محکم گرفتم که در نره و آبم رو خالی کردم تو دهنش... یکم اوق زد و چندتا فحش داد ولی من مست و حشری داشتم می خندیدم... اندازه 500 می خواستم جرش بدم و ازش کار بکشم.. رفت تو سرویس اتاق خواب که دهن شو بشوره منم چند دقیقه ای استراحت کردم..
دوباره برگشت و خوابوندمش شروع به لیسیدن بدن خوشگل ش کردم.. و خواستم کسش رو بخورم..ترسیدم ایدزی باشه..بهمین خاطر فقط با انگشتم چوچوله ش رو می مالیدم که ناله هاش بلند شده بود.. هر چند ثانیه هم تو آینه خودم رو در این حالت می دیدم که روی کس لخت خوابیدم..حشری تر می شدم.. اونم همین حس رو داشت..چون چشم از آینه بالای سقف بر نمی داشت...
یه کاندم کشیدم وپوزیشن داگی گرفت و از عقب کیرم رو گذاشتم تو کسش.. که خیلی تنگ بود..معلوم بود خیلی
داستان
#سکس_دراتاق_ایینه_ای


گایش در اتاق خواب آینه ای

1396/6/27

سهیل هستم..هنوز مجرد 28 ساله..ارادت قبلی و قلبی دارم خدمت همه اعضای سایت – قبلا چند تا خاطره دادم ..اینم نیو ورژن شهریور96- همین هفته قبل
یه عمه دارم که پول شوهرش از پارو بالا میره و خر پول... هفته قبل برنامه مسافرت داشتن برای اروپا و یه بیست روزی نیستن و فعلا کلید خونه شون دست منه..شبا میرم میخوابم اونجا.. خونه سه طبقه ویلایی خیلی لوکس در نیاوران که هر چی بگم کم گفتم از بزرگی و زیبایی این خانه....با کلی وسایل و اتاق و دیگه خیلی حرص تون ندم.. فقط حیف که دختر عمه ندارم.. آدم هوس میکنه در هر متر این خونه کی رو بگاد..روزی که عمه جان می خواست بره..گفت سهیل جان:چشمت به خونه باشه ..یه کارت هم گذاشتم پشت آینه قدی رمزش سال تولد خودته.. برای قبض ها و خرجی خونه و خرجی خودت..فقط ازاتاق خواب مون استفاده نکنی که من به تمیزی اونجا وسواس دارم.. گفتم چشم.. فرداش رفتم سراغ کارت دیدم یک میلیون پول توشه.. خیلی حال کردم.. چون گفته بود نری تو اتاق خواب .مخصوص اول رفتم ببینم چجوریه.. که کف ام برید.. یه اتاق خواب بزرگ با دو تاتخت بزرگ..یه تشک آبی.. اطراف تخت و سقف آینه یک دست..
کلی به سعید-شوهرش فحش دادم.. بی شرف چجوری داره عمه منو می گاد روی این تخت و امکانات..
روز دومی که کلید دستم بود زنک زدم به سامان که کسکش خوبیه... همیشه کس های کم مصرف تور میکنه و تو مخاطبین گوشیش .. پر تلفن کس های ناب شمال تهرانه..
گفتم سامان. مکان توپ دارم.. یه حال اساسی بده..یه کس تنگ که خیلی زیر نرفته باشه می خوام.. پولشم آماد س..چند تا عکس برام تلگرام کرد که قیمت هر کدوم زیرش نوشته بود از 2 میلیون شروع میشد تا 200 هزار تومن..پیش خودم حساب کتاب کردم ..یا برای ده شب 200 تومنی بزنم یا دو شب 500... چون من اه در بساط ندارم از طرفی هم پول زحمت کشی به کس نمی دم...یکی شون به اسم ترانه چشمم رو گرفت ولی 500 قیمتش بود که لعبتی بود برای خودش.. همون رو انتخاب کردم و قرار شد ظهر بیاد که تا شب و صبح روز بعد در خدمتش باشم..
ظهر زنگ خونه صدا داد و در رو براش باز کردم... اومد تو خونه... و دست دادیم..همین اول گفت... وااااااااو..عجب خونه ای داری.. مشخص بود کف کرده بود.. منم گفتم البته به خوشگلی شما نمیرسه.. و دستش رو گرفتم و شروع به لب گرفتن و سینه اش تو دستم بود.. یکم احساس کردم پا نمیده ولی من ادامه دادم.. که خودشو کشید عقب و با اخم گفت... هوووی..چه خبرته..ندید بدید.. آروم..هنوز تا شب کلی وقت داریم...گفتم یعنی چی تاشب... من الان میخوام بکنمت... گفت : من پرسی سرویس میدم.. گفتم یعنی چی.. گفت پرسی 500... گفتم غلط نکن..من تو رو تا فردا خواستم..500.. گفت بیجا کرده هر کی بهت گفته.. زنگ زدم سامان.. گفتم ..این چیه فرستادی.. چرا زده زیر حرفش.. شروع کرد به فحش دادن و گفت اون چشمش به ظاهر خونه افتاده میخواد تیغت بزنه. گوشی رو بهش بده..یکم با هم بحث کردن و دختره کلی فحش کیری می داد ولی بعدش آروم شد..نمی دونم سامان چی بهش پیشنهاد داد... آخرش نمی دونم چی شد با هم سازش کردن و گفت حله..
دستش رو گرفتم و بردمش تو اتاق.. چشمش به اتاق که افتاد..وا رفت.. کلی جیغ زد و حال کرد و لم داد روی تخت که کون خوش فرمش از تو ساپورت نازکش قلمبه زد بیرون.. منم که دیگه کیرم داشت شلوارم رو پاره می کرد با دیدن این صحنه پریدم روش و اینبار خیلی ریلکس داشت حال میداد.. .گفت من تا فردا هر جوری بگی پایه تو ام.. تو چشم بهم زدنی لختش کردم و واقعا جیگری بود .. حوالی 23 سال.. بدن توپر سفید...سینه اناری و سفید.. کون قلمبه.. کس صورتی که یه پروانه بالای کسش تتو کرده بود وموهای بور خدادادی... اصلا انگار اینو نقاشی کرده بودن... هیچ خط و خالی رو ی بدنش نداشت.. کیرم داشت منفجر می شد و میدونستم که الان آبم میاد..چون من زود انزالم.. دهان غنچه ای و خوشگلش رو بردم سمت کیرم و شروع به ساکیدن کرد... جوری می ساکید که انگار همه دهنش گوشت و زبونه و اصلا دندون نمی زد.. و کاملا حرفه ای بود.. آه و ناله ام بلند شده بود و یه دفعه سرش رو محکم گرفتم که در نره و آبم رو خالی کردم تو دهنش... یکم اوق زد و چندتا فحش داد ولی من مست و حشری داشتم می خندیدم... اندازه 500 می خواستم جرش بدم و ازش کار بکشم.. رفت تو سرویس اتاق خواب که دهن شو بشوره منم چند دقیقه ای استراحت کردم..
دوباره برگشت و خوابوندمش شروع به لیسیدن بدن خوشگل ش کردم.. و خواستم کسش رو بخورم..ترسیدم ایدزی باشه..بهمین خاطر فقط با انگشتم چوچوله ش رو می مالیدم که ناله هاش بلند شده بود.. هر چند ثانیه هم تو آینه خودم رو در این حالت می دیدم که روی کس لخت خوابیدم..حشری تر می شدم.. اونم همین حس رو داشت..چون چشم از آینه بالای سقف بر نمی داشت...
یه کاندم کشیدم وپوزیشن داگی گرفت و از عقب کیرم رو گذاشتم تو کسش.. که خیلی تنگ بود..معلوم بود خیلی
داستان
#سکس_دراتاق_ایینه_ای


گایش در اتاق خواب آینه ای

1396/6/27

سهیل هستم..هنوز مجرد 28 ساله..ارادت قبلی و قلبی دارم خدمت همه اعضای سایت – قبلا چند تا خاطره دادم ..اینم نیو ورژن شهریور96- همین هفته قبل
یه عمه دارم که پول شوهرش از پارو بالا میره و خر پول... هفته قبل برنامه مسافرت داشتن برای اروپا و یه بیست روزی نیستن و فعلا کلید خونه شون دست منه..شبا میرم میخوابم اونجا.. خونه سه طبقه ویلایی خیلی لوکس در نیاوران که هر چی بگم کم گفتم از بزرگی و زیبایی این خانه....با کلی وسایل و اتاق و دیگه خیلی حرص تون ندم.. فقط حیف که دختر عمه ندارم.. آدم هوس میکنه در هر متر این خونه کی رو بگاد..روزی که عمه جان می خواست بره..گفت سهیل جان:چشمت به خونه باشه ..یه کارت هم گذاشتم پشت آینه قدی رمزش سال تولد خودته.. برای قبض ها و خرجی خونه و خرجی خودت..فقط ازاتاق خواب مون استفاده نکنی که من به تمیزی اونجا وسواس دارم.. گفتم چشم.. فرداش رفتم سراغ کارت دیدم یک میلیون پول توشه.. خیلی حال کردم.. چون گفته بود نری تو اتاق خواب .مخصوص اول رفتم ببینم چجوریه.. که کف ام برید.. یه اتاق خواب بزرگ با دو تاتخت بزرگ..یه تشک آبی.. اطراف تخت و سقف آینه یک دست..
کلی به سعید-شوهرش فحش دادم.. بی شرف چجوری داره عمه منو می گاد روی این تخت و امکانات..
روز دومی که کلید دستم بود زنک زدم به سامان که کسکش خوبیه... همیشه کس های کم مصرف تور میکنه و تو مخاطبین گوشیش .. پر تلفن کس های ناب شمال تهرانه..
گفتم سامان. مکان توپ دارم.. یه حال اساسی بده..یه کس تنگ که خیلی زیر نرفته باشه می خوام.. پولشم آماد س..چند تا عکس برام تلگرام کرد که قیمت هر کدوم زیرش نوشته بود از 2 میلیون شروع میشد تا 200 هزار تومن..پیش خودم حساب کتاب کردم ..یا برای ده شب 200 تومنی بزنم یا دو شب 500... چون من اه در بساط ندارم از طرفی هم پول زحمت کشی به کس نمی دم...یکی شون به اسم ترانه چشمم رو گرفت ولی 500 قیمتش بود که لعبتی بود برای خودش.. همون رو انتخاب کردم و قرار شد ظهر بیاد که تا شب و صبح روز بعد در خدمتش باشم..
ظهر زنگ خونه صدا داد و در رو براش باز کردم... اومد تو خونه... و دست دادیم..همین اول گفت... وااااااااو..عجب خونه ای داری.. مشخص بود کف کرده بود.. منم گفتم البته به خوشگلی شما نمیرسه.. و دستش رو گرفتم و شروع به لب گرفتن و سینه اش تو دستم بود.. یکم احساس کردم پا نمیده ولی من ادامه دادم.. که خودشو کشید عقب و با اخم گفت... هوووی..چه خبرته..ندید بدید.. آروم..هنوز تا شب کلی وقت داریم...گفتم یعنی چی تاشب... من الان میخوام بکنمت... گفت : من پرسی سرویس میدم.. گفتم یعنی چی.. گفت پرسی 500... گفتم غلط نکن..من تو رو تا فردا خواستم..500.. گفت بیجا کرده هر کی بهت گفته.. زنگ زدم سامان.. گفتم ..این چیه فرستادی.. چرا زده زیر حرفش.. شروع کرد به فحش دادن و گفت اون چشمش به ظاهر خونه افتاده میخواد تیغت بزنه. گوشی رو بهش بده..یکم با هم بحث کردن و دختره کلی فحش کیری می داد ولی بعدش آروم شد..نمی دونم سامان چی بهش پیشنهاد داد... آخرش نمی دونم چی شد با هم سازش کردن و گفت حله..
دستش رو گرفتم و بردمش تو اتاق.. چشمش به اتاق که افتاد..وا رفت.. کلی جیغ زد و حال کرد و لم داد روی تخت که کون خوش فرمش از تو ساپورت نازکش قلمبه زد بیرون.. منم که دیگه کیرم داشت شلوارم رو پاره می کرد با دیدن این صحنه پریدم روش و اینبار خیلی ریلکس داشت حال میداد.. .گفت من تا فردا هر جوری بگی پایه تو ام.. تو چشم بهم زدنی لختش کردم و واقعا جیگری بود .. حوالی 23 سال.. بدن توپر سفید...سینه اناری و سفید.. کون قلمبه.. کس صورتی که یه پروانه بالای کسش تتو کرده بود وموهای بور خدادادی... اصلا انگار اینو نقاشی کرده بودن... هیچ خط و خالی رو ی بدنش نداشت.. کیرم داشت منفجر می شد و میدونستم که الان آبم میاد..چون من زود انزالم.. دهان غنچه ای و خوشگلش رو بردم سمت کیرم و شروع به ساکیدن کرد... جوری می ساکید که انگار همه دهنش گوشت و زبونه و اصلا دندون نمی زد.. و کاملا حرفه ای بود.. آه و ناله ام بلند شده بود و یه دفعه سرش رو محکم گرفتم که در نره و آبم رو خالی کردم تو دهنش... یکم اوق زد و چندتا فحش داد ولی من مست و حشری داشتم می خندیدم... اندازه 500 می خواستم جرش بدم و ازش کار بکشم.. رفت تو سرویس اتاق خواب که دهن شو بشوره منم چند دقیقه ای استراحت کردم..
دوباره برگشت و خوابوندمش شروع به لیسیدن بدن خوشگل ش کردم.. و خواستم کسش رو بخورم..ترسیدم ایدزی باشه..بهمین خاطر فقط با انگشتم چوچوله ش رو می مالیدم که ناله هاش بلند شده بود.. هر چند ثانیه هم تو آینه خودم رو در این حالت می دیدم که روی کس لخت خوابیدم..حشری تر می شدم.. اونم همین حس رو داشت..چون چشم از آینه بالای سقف بر نمی داشت...
یه کاندم کشیدم وپوزیشن داگی گرفت و از عقب کیرم رو گذاشتم تو کسش.. که خیلی تنگ بود..معلوم بود خیلی
داستان
#سکس_دراتاق_ایینه_ای


گایش در اتاق خواب آینه ای

1396/6/27

سهیل هستم..هنوز مجرد 28 ساله..ارادت قبلی و قلبی دارم خدمت همه اعضای سایت – قبلا چند تا خاطره دادم ..اینم نیو ورژن شهریور96- همین هفته قبل
یه عمه دارم که پول شوهرش از پارو بالا میره و خر پول... هفته قبل برنامه مسافرت داشتن برای اروپا و یه بیست روزی نیستن و فعلا کلید خونه شون دست منه..شبا میرم میخوابم اونجا.. خونه سه طبقه ویلایی خیلی لوکس در نیاوران که هر چی بگم کم گفتم از بزرگی و زیبایی این خانه....با کلی وسایل و اتاق و دیگه خیلی حرص تون ندم.. فقط حیف که دختر عمه ندارم.. آدم هوس میکنه در هر متر این خونه کی رو بگاد..روزی که عمه جان می خواست بره..گفت سهیل جان:چشمت به خونه باشه ..یه کارت هم گذاشتم پشت آینه قدی رمزش سال تولد خودته.. برای قبض ها و خرجی خونه و خرجی خودت..فقط ازاتاق خواب مون استفاده نکنی که من به تمیزی اونجا وسواس دارم.. گفتم چشم.. فرداش رفتم سراغ کارت دیدم یک میلیون پول توشه.. خیلی حال کردم.. چون گفته بود نری تو اتاق خواب .مخصوص اول رفتم ببینم چجوریه.. که کف ام برید.. یه اتاق خواب بزرگ با دو تاتخت بزرگ..یه تشک آبی.. اطراف تخت و سقف آینه یک دست..
کلی به سعید-شوهرش فحش دادم.. بی شرف چجوری داره عمه منو می گاد روی این تخت و امکانات..
روز دومی که کلید دستم بود زنک زدم به سامان که کسکش خوبیه... همیشه کس های کم مصرف تور میکنه و تو مخاطبین گوشیش .. پر تلفن کس های ناب شمال تهرانه..
گفتم سامان. مکان توپ دارم.. یه حال اساسی بده..یه کس تنگ که خیلی زیر نرفته باشه می خوام.. پولشم آماد س..چند تا عکس برام تلگرام کرد که قیمت هر کدوم زیرش نوشته بود از 2 میلیون شروع میشد تا 200 هزار تومن..پیش خودم حساب کتاب کردم ..یا برای ده شب 200 تومنی بزنم یا دو شب 500... چون من اه در بساط ندارم از طرفی هم پول زحمت کشی به کس نمی دم...یکی شون به اسم ترانه چشمم رو گرفت ولی 500 قیمتش بود که لعبتی بود برای خودش.. همون رو انتخاب کردم و قرار شد ظهر بیاد که تا شب و صبح روز بعد در خدمتش باشم..
ظهر زنگ خونه صدا داد و در رو براش باز کردم... اومد تو خونه... و دست دادیم..همین اول گفت... وااااااااو..عجب خونه ای داری.. مشخص بود کف کرده بود.. منم گفتم البته به خوشگلی شما نمیرسه.. و دستش رو گرفتم و شروع به لب گرفتن و سینه اش تو دستم بود.. یکم احساس کردم پا نمیده ولی من ادامه دادم.. که خودشو کشید عقب و با اخم گفت... هوووی..چه خبرته..ندید بدید.. آروم..هنوز تا شب کلی وقت داریم...گفتم یعنی چی تاشب... من الان میخوام بکنمت... گفت : من پرسی سرویس میدم.. گفتم یعنی چی.. گفت پرسی 500... گفتم غلط نکن..من تو رو تا فردا خواستم..500.. گفت بیجا کرده هر کی بهت گفته.. زنگ زدم سامان.. گفتم ..این چیه فرستادی.. چرا زده زیر حرفش.. شروع کرد به فحش دادن و گفت اون چشمش به ظاهر خونه افتاده میخواد تیغت بزنه. گوشی رو بهش بده..یکم با هم بحث کردن و دختره کلی فحش کیری می داد ولی بعدش آروم شد..نمی دونم سامان چی بهش پیشنهاد داد... آخرش نمی دونم چی شد با هم سازش کردن و گفت حله..
دستش رو گرفتم و بردمش تو اتاق.. چشمش به اتاق که افتاد..وا رفت.. کلی جیغ زد و حال کرد و لم داد روی تخت که کون خوش فرمش از تو ساپورت نازکش قلمبه زد بیرون.. منم که دیگه کیرم داشت شلوارم رو پاره می کرد با دیدن این صحنه پریدم روش و اینبار خیلی ریلکس داشت حال میداد.. .گفت من تا فردا هر جوری بگی پایه تو ام.. تو چشم بهم زدنی لختش کردم و واقعا جیگری بود .. حوالی 23 سال.. بدن توپر سفید...سینه اناری و سفید.. کون قلمبه.. کس صورتی که یه پروانه بالای کسش تتو کرده بود وموهای بور خدادادی... اصلا انگار اینو نقاشی کرده بودن... هیچ خط و خالی رو ی بدنش نداشت.. کیرم داشت منفجر می شد و میدونستم که الان آبم میاد..چون من زود انزالم.. دهان غنچه ای و خوشگلش رو بردم سمت کیرم و شروع به ساکیدن کرد... جوری می ساکید که انگار همه دهنش گوشت و زبونه و اصلا دندون نمی زد.. و کاملا حرفه ای بود.. آه و ناله ام بلند شده بود و یه دفعه سرش رو محکم گرفتم که در نره و آبم رو خالی کردم تو دهنش... یکم اوق زد و چندتا فحش داد ولی من مست و حشری داشتم می خندیدم... اندازه 500 می خواستم جرش بدم و ازش کار بکشم.. رفت تو سرویس اتاق خواب که دهن شو بشوره منم چند دقیقه ای استراحت کردم..
دوباره برگشت و خوابوندمش شروع به لیسیدن بدن خوشگل ش کردم.. و خواستم کسش رو بخورم..ترسیدم ایدزی باشه..بهمین خاطر فقط با انگشتم چوچوله ش رو می مالیدم که ناله هاش بلند شده بود.. هر چند ثانیه هم تو آینه خودم رو در این حالت می دیدم که روی کس لخت خوابیدم..حشری تر می شدم.. اونم همین حس رو داشت..چون چشم از آینه بالای سقف بر نمی داشت...
یه کاندم کشیدم وپوزیشن داگی گرفت و از عقب کیرم رو گذاشتم تو کسش.. که خیلی تنگ بود..معلوم بود خیلی
داستان
#سکس_دراتاق_ایینه_ای


گایش در اتاق خواب آینه ای

1396/6/27

سهیل هستم..هنوز مجرد 28 ساله..ارادت قبلی و قلبی دارم خدمت همه اعضای سایت – قبلا چند تا خاطره دادم ..اینم نیو ورژن شهریور96- همین هفته قبل
یه عمه دارم که پول شوهرش از پارو بالا میره و خر پول... هفته قبل برنامه مسافرت داشتن برای اروپا و یه بیست روزی نیستن و فعلا کلید خونه شون دست منه..شبا میرم میخوابم اونجا.. خونه سه طبقه ویلایی خیلی لوکس در نیاوران که هر چی بگم کم گفتم از بزرگی و زیبایی این خانه....با کلی وسایل و اتاق و دیگه خیلی حرص تون ندم.. فقط حیف که دختر عمه ندارم.. آدم هوس میکنه در هر متر این خونه کی رو بگاد..روزی که عمه جان می خواست بره..گفت سهیل جان:چشمت به خونه باشه ..یه کارت هم گذاشتم پشت آینه قدی رمزش سال تولد خودته.. برای قبض ها و خرجی خونه و خرجی خودت..فقط ازاتاق خواب مون استفاده نکنی که من به تمیزی اونجا وسواس دارم.. گفتم چشم.. فرداش رفتم سراغ کارت دیدم یک میلیون پول توشه.. خیلی حال کردم.. چون گفته بود نری تو اتاق خواب .مخصوص اول رفتم ببینم چجوریه.. که کف ام برید.. یه اتاق خواب بزرگ با دو تاتخت بزرگ..یه تشک آبی.. اطراف تخت و سقف آینه یک دست..
کلی به سعید-شوهرش فحش دادم.. بی شرف چجوری داره عمه منو می گاد روی این تخت و امکانات..
روز دومی که کلید دستم بود زنک زدم به سامان که کسکش خوبیه... همیشه کس های کم مصرف تور میکنه و تو مخاطبین گوشیش .. پر تلفن کس های ناب شمال تهرانه..
گفتم سامان. مکان توپ دارم.. یه حال اساسی بده..یه کس تنگ که خیلی زیر نرفته باشه می خوام.. پولشم آماد س..چند تا عکس برام تلگرام کرد که قیمت هر کدوم زیرش نوشته بود از 2 میلیون شروع میشد تا 200 هزار تومن..پیش خودم حساب کتاب کردم ..یا برای ده شب 200 تومنی بزنم یا دو شب 500... چون من اه در بساط ندارم از طرفی هم پول زحمت کشی به کس نمی دم...یکی شون به اسم ترانه چشمم رو گرفت ولی 500 قیمتش بود که لعبتی بود برای خودش.. همون رو انتخاب کردم و قرار شد ظهر بیاد که تا شب و صبح روز بعد در خدمتش باشم..
ظهر زنگ خونه صدا داد و در رو براش باز کردم... اومد تو خونه... و دست دادیم..همین اول گفت... وااااااااو..عجب خونه ای داری.. مشخص بود کف کرده بود.. منم گفتم البته به خوشگلی شما نمیرسه.. و دستش رو گرفتم و شروع به لب گرفتن و سینه اش تو دستم بود.. یکم احساس کردم پا نمیده ولی من ادامه دادم.. که خودشو کشید عقب و با اخم گفت... هوووی..چه خبرته..ندید بدید.. آروم..هنوز تا شب کلی وقت داریم...گفتم یعنی چی تاشب... من الان میخوام بکنمت... گفت : من پرسی سرویس میدم.. گفتم یعنی چی.. گفت پرسی 500... گفتم غلط نکن..من تو رو تا فردا خواستم..500.. گفت بیجا کرده هر کی بهت گفته.. زنگ زدم سامان.. گفتم ..این چیه فرستادی.. چرا زده زیر حرفش.. شروع کرد به فحش دادن و گفت اون چشمش به ظاهر خونه افتاده میخواد تیغت بزنه. گوشی رو بهش بده..یکم با هم بحث کردن و دختره کلی فحش کیری می داد ولی بعدش آروم شد..نمی دونم سامان چی بهش پیشنهاد داد... آخرش نمی دونم چی شد با هم سازش کردن و گفت حله..
دستش رو گرفتم و بردمش تو اتاق.. چشمش به اتاق که افتاد..وا رفت.. کلی جیغ زد و حال کرد و لم داد روی تخت که کون خوش فرمش از تو ساپورت نازکش قلمبه زد بیرون.. منم که دیگه کیرم داشت شلوارم رو پاره می کرد با دیدن این صحنه پریدم روش و اینبار خیلی ریلکس داشت حال میداد.. .گفت من تا فردا هر جوری بگی پایه تو ام.. تو چشم بهم زدنی لختش کردم و واقعا جیگری بود .. حوالی 23 سال.. بدن توپر سفید...سینه اناری و سفید.. کون قلمبه.. کس صورتی که یه پروانه بالای کسش تتو کرده بود وموهای بور خدادادی... اصلا انگار اینو نقاشی کرده بودن... هیچ خط و خالی رو ی بدنش نداشت.. کیرم داشت منفجر می شد و میدونستم که الان آبم میاد..چون من زود انزالم.. دهان غنچه ای و خوشگلش رو بردم سمت کیرم و شروع به ساکیدن کرد... جوری می ساکید که انگار همه دهنش گوشت و زبونه و اصلا دندون نمی زد.. و کاملا حرفه ای بود.. آه و ناله ام بلند شده بود و یه دفعه سرش رو محکم گرفتم که در نره و آبم رو خالی کردم تو دهنش... یکم اوق زد و چندتا فحش داد ولی من مست و حشری داشتم می خندیدم... اندازه 500 می خواستم جرش بدم و ازش کار بکشم.. رفت تو سرویس اتاق خواب که دهن شو بشوره منم چند دقیقه ای استراحت کردم..
دوباره برگشت و خوابوندمش شروع به لیسیدن بدن خوشگل ش کردم.. و خواستم کسش رو بخورم..ترسیدم ایدزی باشه..بهمین خاطر فقط با انگشتم چوچوله ش رو می مالیدم که ناله هاش بلند شده بود.. هر چند ثانیه هم تو آینه خودم رو در این حالت می دیدم که روی کس لخت خوابیدم..حشری تر می شدم.. اونم همین حس رو داشت..چون چشم از آینه بالای سقف بر نمی داشت...
یه کاندم کشیدم وپوزیشن داگی گرفت و از عقب کیرم رو گذاشتم تو کسش.. که خیلی تنگ بود..معلوم بود خیلی
داستان
#سکس_دراتاق_ایینه_ای


گایش در اتاق خواب آینه ای

1396/6/27

سهیل هستم..هنوز مجرد 28 ساله..ارادت قبلی و قلبی دارم خدمت همه اعضای سایت – قبلا چند تا خاطره دادم ..اینم نیو ورژن شهریور96- همین هفته قبل
یه عمه دارم که پول شوهرش از پارو بالا میره و خر پول... هفته قبل برنامه مسافرت داشتن برای اروپا و یه بیست روزی نیستن و فعلا کلید خونه شون دست منه..شبا میرم میخوابم اونجا.. خونه سه طبقه ویلایی خیلی لوکس در نیاوران که هر چی بگم کم گفتم از بزرگی و زیبایی این خانه....با کلی وسایل و اتاق و دیگه خیلی حرص تون ندم.. فقط حیف که دختر عمه ندارم.. آدم هوس میکنه در هر متر این خونه کی رو بگاد..روزی که عمه جان می خواست بره..گفت سهیل جان:چشمت به خونه باشه ..یه کارت هم گذاشتم پشت آینه قدی رمزش سال تولد خودته.. برای قبض ها و خرجی خونه و خرجی خودت..فقط ازاتاق خواب مون استفاده نکنی که من به تمیزی اونجا وسواس دارم.. گفتم چشم.. فرداش رفتم سراغ کارت دیدم یک میلیون پول توشه.. خیلی حال کردم.. چون گفته بود نری تو اتاق خواب .مخصوص اول رفتم ببینم چجوریه.. که کف ام برید.. یه اتاق خواب بزرگ با دو تاتخت بزرگ..یه تشک آبی.. اطراف تخت و سقف آینه یک دست..
کلی به سعید-شوهرش فحش دادم.. بی شرف چجوری داره عمه منو می گاد روی این تخت و امکانات..
روز دومی که کلید دستم بود زنک زدم به سامان که کسکش خوبیه... همیشه کس های کم مصرف تور میکنه و تو مخاطبین گوشیش .. پر تلفن کس های ناب شمال تهرانه..
گفتم سامان. مکان توپ دارم.. یه حال اساسی بده..یه کس تنگ که خیلی زیر نرفته باشه می خوام.. پولشم آماد س..چند تا عکس برام تلگرام کرد که قیمت هر کدوم زیرش نوشته بود از 2 میلیون شروع میشد تا 200 هزار تومن..پیش خودم حساب کتاب کردم ..یا برای ده شب 200 تومنی بزنم یا دو شب 500... چون من اه در بساط ندارم از طرفی هم پول زحمت کشی به کس نمی دم...یکی شون به اسم ترانه چشمم رو گرفت ولی 500 قیمتش بود که لعبتی بود برای خودش.. همون رو انتخاب کردم و قرار شد ظهر بیاد که تا شب و صبح روز بعد در خدمتش باشم..
ظهر زنگ خونه صدا داد و در رو براش باز کردم... اومد تو خونه... و دست دادیم..همین اول گفت... وااااااااو..عجب خونه ای داری.. مشخص بود کف کرده بود.. منم گفتم البته به خوشگلی شما نمیرسه.. و دستش رو گرفتم و شروع به لب گرفتن و سینه اش تو دستم بود.. یکم احساس کردم پا نمیده ولی من ادامه دادم.. که خودشو کشید عقب و با اخم گفت... هوووی..چه خبرته..ندید بدید.. آروم..هنوز تا شب کلی وقت داریم...گفتم یعنی چی تاشب... من الان میخوام بکنمت... گفت : من پرسی سرویس میدم.. گفتم یعنی چی.. گفت پرسی 500... گفتم غلط نکن..من تو رو تا فردا خواستم..500.. گفت بیجا کرده هر کی بهت گفته.. زنگ زدم سامان.. گفتم ..این چیه فرستادی.. چرا زده زیر حرفش.. شروع کرد به فحش دادن و گفت اون چشمش به ظاهر خونه افتاده میخواد تیغت بزنه. گوشی رو بهش بده..یکم با هم بحث کردن و دختره کلی فحش کیری می داد ولی بعدش آروم شد..نمی دونم سامان چی بهش پیشنهاد داد... آخرش نمی دونم چی شد با هم سازش کردن و گفت حله..
دستش رو گرفتم و بردمش تو اتاق.. چشمش به اتاق که افتاد..وا رفت.. کلی جیغ زد و حال کرد و لم داد روی تخت که کون خوش فرمش از تو ساپورت نازکش قلمبه زد بیرون.. منم که دیگه کیرم داشت شلوارم رو پاره می کرد با دیدن این صحنه پریدم روش و اینبار خیلی ریلکس داشت حال میداد.. .گفت من تا فردا هر جوری بگی پایه تو ام.. تو چشم بهم زدنی لختش کردم و واقعا جیگری بود .. حوالی 23 سال.. بدن توپر سفید...سینه اناری و سفید.. کون قلمبه.. کس صورتی که یه پروانه بالای کسش تتو کرده بود وموهای بور خدادادی... اصلا انگار اینو نقاشی کرده بودن... هیچ خط و خالی رو ی بدنش نداشت.. کیرم داشت منفجر می شد و میدونستم که الان آبم میاد..چون من زود انزالم.. دهان غنچه ای و خوشگلش رو بردم سمت کیرم و شروع به ساکیدن کرد... جوری می ساکید که انگار همه دهنش گوشت و زبونه و اصلا دندون نمی زد.. و کاملا حرفه ای بود.. آه و ناله ام بلند شده بود و یه دفعه سرش رو محکم گرفتم که در نره و آبم رو خالی کردم تو دهنش... یکم اوق زد و چندتا فحش داد ولی من مست و حشری داشتم می خندیدم... اندازه 500 می خواستم جرش بدم و ازش کار بکشم.. رفت تو سرویس اتاق خواب که دهن شو بشوره منم چند دقیقه ای استراحت کردم..
دوباره برگشت و خوابوندمش شروع به لیسیدن بدن خوشگل ش کردم.. و خواستم کسش رو بخورم..ترسیدم ایدزی باشه..بهمین خاطر فقط با انگشتم چوچوله ش رو می مالیدم که ناله هاش بلند شده بود.. هر چند ثانیه هم تو آینه خودم رو در این حالت می دیدم که روی کس لخت خوابیدم..حشری تر می شدم.. اونم همین حس رو داشت..چون چشم از آینه بالای سقف بر نمی داشت...
یه کاندم کشیدم وپوزیشن داگی گرفت و از عقب کیرم رو گذاشتم تو کسش.. که خیلی تنگ بود..معلوم بود خیلی
واقعا خجالت اوره این داستانای زشت.واقعا این سایت خیلی بد شده.
شیطون خوندی همه رو ؟
یه نفر تو اینستا فالوم کرده، فقط جنیفر و نیکی میناج و کیم کارداشیان رو فالو داره
از صبح هی میرم جلو آینه پشتمو نگاه میکنم ببینم خبریه؟
تو دیگه کدوم خری هستی که پیدات شده .برو گمشو از این سایت
یه سری احمق روانپریش بدبخت خودخواه با بی شعوری هاشون و رفتارهای احمقانه شون این سایت رو به فنا دادن. هرو قت هم که پیداشون می شه سایت به گند کشیده می شه شعور گم و گور شدن رو هم که خدا نکنه داشته باشن.
این سایت به لجن کشیده شده
من دیگه این سایت نمیام همگی حلال کنید باعث دردسر و اذیتتون شدم فقط در موردم قضاوت نکنید من اگر زن بدی بودم مشکلات نداشتم خدای نکرده از راه حرام پول عمل پره های بینیم و هزار تا درد دیگم رو تامین میکردم من 39 سالمه ولی ابرومندانه دارم زندگیمو میکنم لطف خدا همیشه شامل حالم شده و بالخره سختیها میگذره .
خدا پشت و پناهتون باشه التماس دعا
لعیاجان سوالت رو بپرس عزیزم
سلام دوستان.شماره انسى و میدین؟فالش چطوره؟راضى بودین؟من پیش شهرزاد و خانم کاشانى گرفتم یه سرى حرفاشون شبیه هم بود ،در مورد فال قهوه شهرزاد،یه چیزایى که گفت حس میکنم مال گذشتست اتفاق افتاده یااینکه راجب مرد زندگى مشخصاتى که داد مشخصات کسى که باهم کات کردیم ولى بهم گفت شخص جدیدى واست میاد ،چ جوریه؟براى شمام اینجورى بود؟
سمیرا شهرزاد هم راجع به گذشته میگه هم حال و آینده.باید ازش میپرسیدی که نهایتا ازدواجم با کیه؟با شخصی که جدید وارد زندگیم میشه یا کسی که قبلا باهاش بودم و الان کاتیم.قطعا بهت جواب میداد.باید میپرسیدی شاید اونی که باهاش کات کردی برگشت داشته باشه.انسی هم خوبه مختصر و مفید میگه.شاخ و برگش نمیده اما اصل مطلب و نظر قطعیشو بهت میگه 09393955584
مرسی آسمان جان،از انسى چه فالى بگیرم بهتره؟احساسى بگیرم؟
انسی فال قهوه و تاروت رو با هم میگیره.حالا بازم ازش بپرس ولی من تا جایی که میدونم اینطوریه
سلام بچه ها کی پیش ماریا فال گرفته?در مورد مرگو اینجور چیزاهم گفته?مثل این فالگیرایی ک ضد حال میزنن؟اخه میخواستم پیشش بگیرم
خانما جواب بدین اگه میشه.منم مثل هدیه خیلی کنجکاوه فال ماریا هستم.آخه مریم گفت اونم یه فالگیر معمولیه پس فال گرفتن پیشش ضرر نداره.لطف کنین تجربتون رو بگین
من از ماریا فال گرفتم. احساس نکردم کلاهبرداره. قبلا هم گفتم کلی عکس ازم خواست و فال ٨٠ تومنی رو گرفتم. ولی فالش خیلی معمولی بود و چنگی به دل نزد. یعنی من عمرا دوباره پیشش فال بگیرم.
مریم جون بهت درمورد مرگو ایناهم گف ک نا امید کننده باشه برات?
ماریا یه کلاهبردار بیشتر نیست
مراقب حرفایی که میزنید
و مینویسید باشید.

کلمه‌ها گلوله‌های ناپیدایی هستند
که از جسم آدم رد می شوند
و در روح و فکر مخاطب نفوذ میکند.
نه هدیه جان به من که چیزی نگفت. ولی واقعا توصیه نمی کنم بهت. ٨٠ تومن واسه یه فال کم پولی نیست. این فال واقعا ٨٠ تومن نمی ارزید. هرچند باز تأکید می کنم من هیچ نظری در مورد کلاهبرداری این خانم ندارم. اما فالش اصلا در حد و اندازه های یه فال ٨٠ تومنی نبود. یه خانم هست که فال تاروت می گیره ١٥ تومن. واقعا به نظرم فال تاروت ١٥ تومنی ایشون می ارزه به فال ٨٠ تومنی ماریا. مساله م فقط پول نیست. وقتی یکی حرفه ای فال نگیره واقعا می تونه آدم رو با اطلاعات غلط گمراه کنه و اینش خیلی بده. ماریا چند تا اشتباه فاحش در مورد شرایط حاضر زندگی من گفت. وفتی کسی راجع به حقایقی که من می دونم داره اشتباه می گه چطور می تونم به حرفهای دیگه ش اعتماد کنم!
مرسی عزیزم میشه شماره و اسم اینو که فالش 15تومنه بگی
چه فالایی برات گرفته ک شده 80تومن?قرانم برات باز کرد?مثلا نگف تو فامیلو اینا فوتی میبینم؟
خواهش می کنم. 09336256212. اسمش رو نمی دونم ولی کارتی که براش پول واریز کردم به اسم فاطمه تیموری بود. من تا الان ٣ بار ازش فال گرفتم و راضی بودم. اگه بخوام درجه بندی کنم به نظر من اول شهرزاد بعد انسی بعد هم این خانم. من الان خودم تصمیم گرفتم فقط از این سه نفر بگیرم.اینم کانالشه. https://t.me/falarezo20. توی کانالش دعا اینها هم می ذاره و بد نیست یه نگاه بندازی خودت.
به خدا یادم نیست هدیه. گفت ٨ تا فال رو ترکیب کردم!! سرکتاب و فال چوب و قهوه و تاروت و شمع و.... چرا انقدر نگران فوتی هستی؟ خیلی از فالگیرها اصلا نمی گن فوتی رو. من این همه فال گرفتم تا به حال کسی بهم راجع به فوتی نگفته.
مریم خانوم ماریا برات فال قرآن هم گرفت؟فالش چقدر طول کشید زمانش؟
نگران نیستم مگه اینجور چیزا توی فال میفته یا اگه بیفته قابل استناده
بی نام به شما چی گف ماریا?ن ظرت چیه درموردش؟
آره پونه انگار فال قرآن هم داشت. باورت می شه چون همون اولش یه سوتی بد داد و یه چیزی رو غلط گفت اصلا انقدر حالم گرفته شد که دوست داشتم سریع تموم کنه. اما دختر خوش اخلاقیه از اینهاست که پایه باشی یک ساعت هم می گه برات. ولی من به شخصه واقعا دوست نداشتم حرفهایی که نمی دونستم درستن یا غلط رو بشنوم و خودم سریع حساب کار دستم اومد و از خیر ٨٠ تومنم گذشتم و پیچوندم.
والا هدیه می گن می افته ولی خیلی از فالگیرها نمی گن چون بد یمنه براشون. من هم دقیق نمی دونم.
بینام واقعا ازاستدلالت خوشم اومد خخخخخ خیلی باحالی واقعا خیلی خوب بلدی این لعیارو ازکجا سرکوب کنی دمت گرم خخخ لعیا بدسوتی دادی بدددد!گفتی امیرو میثم اطلاعات ناقص دادن پس یعنی امیر شوهر سابقته بنابه دلایلی نخواسته همه چیه زندگیشو اینجابازگو کنه واسه همینم ناقص اطلاعات داده ومیثمم همینطور پس خودت اعتراف کردی که به شوهرت خیانت کردی وخیلی بلاها سرش اوردی منتهی امیرومیثم چون اطلاعات کامل ندادن دلیل نمیشه حرفشون راجع به تو دروغ بوده بدسوتی دادی اطلاعات ناقص درمورد لعیا شایدمنطورت این بوده که تو لیلا ناصری گوسفندچرونی خب حالاپسوند فامیلیتونگفته دیگه میثم وامیرخواهشا اطلاعاتتونو کامل بدین!
سارا خانمی اصلا لعیا خیانت کرده شوهر داشته دوست پسر هم داشته مارو تو قبر لعیا میذارن ؟!!!
شما معصوم هستی ؟!!
یا کدوم یک از ما معصوم هست ؟!!!
هرکدومتون که مطمئن معصومه و هیچ گناهی مرتکب نشده میتونه به طرف لعیا سنگ پرتاب کنه !
زندگی هرکس مال خودشه یادتون نره خدا خودش گفته کسی که تهمت بزنه از دنیا نمیبرم مگر اینکه همون کارو انجام بده !!
یاد بگیریم زندگی هرکس گذشته هرکس مال خودشه و به هیچ احد و ناسی ربطی نداره !!!!
منم گناه کارم شما هم گناهکارید همه مثل هم هستیم فقط نوع گناه و میزانش فرق داره
هر آدم عاقلی یکم فکر کنه متوجه میشه هیچ مردی خودش و قاطی این خاله زنک بازیا نمیکنه !
من از طرف هیچ کس نیستم فقط به عنوان یک زن خواهش میکنم تو زندگی و مسائل شخصی هم دخالت نکنیم سرمون تو زندگی خودمون باشه حرف بی اساس کسی رو تو این سایت بی در و پیکر باور نکنیم
اسمم و فراموش کردم بی نام بالایی منم
هیچکی نیست جواب من بده؟؟؟اونهمه آدم که پیش ماریا فال گرفتن کوشن پس؟خب بیاین توضیح بدین دیگه خواهشا
ترنج جان حرفتو باید با اب طلا نوشت بخدا.حالا که لعیا کوتاه اومده اینا بی خیال نمیشن.واقعا شرمت نمیاد سارا از این همه تهمت.مثل عقده ای ها حرف میزنن بعضیا.نمیگین تو این شبا دلش بشکنه آهش بگیره به زندگیتون.خدا نگذره از کسی که مم بعد بخواد به لعیا توهین و تهمت بزنه .من مینو واقعی ام باز نگین لعیام .فقط خجالت بکشین که به کسی که حتی نمیشناسین راحت یه حرفایی میزنین که خودتونم مطمعن نیستین
لعیا من و تو به دلیلی کاملا نامعلوم هرگز با هم نساختیم و هرچند من کلا هرگز بهت نه تهمتی زدم و نه بی احترامی کردم و بیشتر بی احترامی از جانب تو بود، اما خیلی باهات کل کل کردم. اما مطمئن باش من به شخصه نه قضاوتت کردم و نه اصلا به خودم اجازه چنین کاری در مورد هیچ کسی رو می دم. من کی ام که بخوام دیگران رو قضاوت کنم. من خیلی آدم حسابی و خوبی باشم ایرادات خودم رو بتونم رفع کنم و مسئول فنی و ناظر زندگی و اشتباهات احتمالی دیگران نیستم. من توی زندگی عادیم هرگز دلم نمیاد کسی رو کوچکترین اذیتی کنم و معتقدم بابت هر حرکت رذیلانه و بدجنسانه ای کارمای سنگینی باید پرداخت. نمی دونم واقعا چرا رابطه م با تو توی فضای مجازی که حتی کسی اون یکی رو نمی شناسه انقدر بد پیش رفت. ولی این رو مطمئنم هیچ زنی از زور خوشی نمی ره با یکی دیگه یا هیچ زنی برای طلاق ازدواج نمی کنه. طلاق هیچ مساله خاصی نداره لعیا که آدم بابتش شرمسار باشه. یه راه حل متمدنانه برای یه تصمیم اشتباهه. به خدا من اصلا هرگز مشکلم با تو این چرندیات خیانت و ... نبود. اصلا به من چه آخه که بیام راجع به چیزی که نه بهم ربط داره و نه ازش مطمئنم نظر بدم. امیدوارم دلت رو با من صاف کنی و بدونی که من اصلا آدم بیماری نیستم که از آزار یه زن با شرایط توکه توی این ایران عزیزمون به لطف فرهنگ سطح پایین مون کلی مشکل داره، لذت ببره. اتفاقی که برای تو افتاده ممکنه برای هرکسی از جمله خود من اتفاق بیفته. من واقعا نمی دونم چی باید بگم ولی خواهش می کنم از همه کاربرها از جمله کلیه بی نام ها و امیر و میثم و ... که یه کم مهربونتر باشیم با همدیگه و اگه نمی تونیم دردی از کسی کم کنیم حداقل دردی اضافه نکنیم به دردهاش. به خدا رفتارهای لعیا گاها به حد مرگ لج من رو هم درآورده ولی این توهین ها و تهمت ها و ... واقعا مشکلی از کسی حل نمی کنه. درسته لعیا به همه توهین کرد و مخصوصا به لیلی که واقعا برای من شخصیت محترم و دوست داشتنی هست ولی بذاریم به حساب این که شاید ظرفیتش به هر دلیلی سر اومده بود. جان هر کی که دوست دارین و به حرمت هر چیزی که بهش اعتقاد دارین فحاشی و این کارناوال مطالب پورن و... رو دیگه متوقف کنید. مطمینم هرکسی که حتی ایمان قوی ای نداشته باشه امام حسین براش حرمت داره پس به حرمت همون امام حسین دیگه این وقاحت ها رو تموم کنید و بذارید همه در آرامش باشیم. همه حتی لعیا.
<<    1    ...    93    94    95    96    97    ...    358    >>
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.