یکشنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1386

من به دعوت آلبالو خانم در مورد ۵ تا از آرزوهام می نویسم.

۱. یه آرزوی مهمی که دارم اینه که آرزو دارم عزیزانم همیشه تنشون سالم باشه و سلامت باشن...جدای از اینکه به عنوان تعارف همیشه این حرف زده میشه ولی من واقعا اعتقاد دارم که سلامت بودن بسیار هدیه با ارزشی هست...

۲. آرزوی دیگه ای که دارم اینه که ای کاش زندگی من آرامتر بود و این همه  مشکلات و دردسرهای آزاردهنده درش نبود...

۳. آرزوی بعدی که دارم اینه که کاش توی شبانه روز ۱۰ ساعت بهم وقت اضافه میدادن و این وقت رو میشستم کتاب می خوندم...الان از صبح تا شب در حال تلاش و دوندگی هستم و آخرش نمیرسم به خیلی از کارهایی که دوست دارم...مثلا کتاب خوندن که یکی از کارهایی که خیلی دوست دارم رو به میزانی که می خوام براش وقت ندارم...

۴. آرزوی بعدیم اینه که ای کاش قدرت ذهنی بیشتری داشتم...برای یاد گرفتن...برای به خاطر سپردن...برای تلاش کردن...دوست داشتم می تونستم از تمام وقتی که در طول روز دارم برای یاد گرفتن چیزهای جدید استفاده می کردم...

۵. آخرین آرزوم رو هم انتخابش رو می ذارم به عهده سمن :>

پی نوشت: با نوشتن این نوشته کلی ابر بالای سرم تشکیل شد و کلی رفتم به عالم خیال و فکر کردن به اینکه اگر اینطوری بود چقدر خوب بود...

پی نوشت ۲: یه نوشته با موضوع کف بینی وبلاگ نوشته ها نوشتم اگر علاقه دارین پیشنهاد میکنم که یه نگاهی بهش بندازین.