سه‌شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1385

در آخرین ساعتهای سال 85 هستیم...نزدیک به 15 ساعت دیگه این سال به پایان میرسه و به نظرم خوبه که یه جمع بندی از سالی که گذشت داشته باشم...

سال خیلی پر حادثه ای رو پشت سرگذاشتم...همه جور اتفاق خوب و بد افتاد در این سال برای من...عنوانهای اصلی که دوست دارم اینجا بنویسم به ترتیب اینها بودن:

1. انجام پروژه لیسانسم...پروژم رو به نظر خودم خیلی خوب انجام دادم و کار خوبی شد...نمره پروژم رو هم 20 گرفتم.

2. مجله تخصصی مهندسی برق رو که وابسته به انجمن علمی دانشکده بود و من به عنوان عضو هیئت تحریریه باهاشون همکاری کردم چاپ شدش.

3. اتفاق گرفتگی عروق قلبی بابا بود و عمل خیلی سخت بای پاس که به صورت اورژانسی انجام دادن حالشون که خوب نبود و نگرانیهای خیلی زیادی که در هر مرحله داشتیم...

4. کارهای نهایی فارغ التحصیل شدنم در صنعتی اصفهان رو که انجام دادم و خداحافظی با دوستان خیلی زیاد دور و نزدیک که اونجا داشتم و دوستان دوری که می دونم شانس اینکه دوباره ببینمشون خیلی کم هست و دور شدن از محیطی که بهترین سالهای عمرم رو اونجا صرف کردم...

5. خداحافظی با دوستان نزدیکم که هم همراه با نوعی هیجان بود و هم غم انگیز بود برام...وقتی که داشتم میرفتم بسیاری از اتفاقهای آینده رو می تونستم حدس بزنم و از این بابت ناراحت بودم...ولی خوب بسیاری از چیزهای با ارزشی که سالها وقت صرف کرده بودم برای به دست اوردن و ساختنشون گذاشتم و اومدم...شاید کار دیگه ای هم نمی شد کرد...زندگی یه روند در جریان هست و نمیشه جایی متوقفش کرد...

6. یه سفر یک روزه که با دوستانم رفتیم قلعه رودخان و کلی خوش گذشت.

7. یه سفر یک روزه که این بار هم با دوستانم رفتیم برای غار گردکوه و این بار هم کلی خوش گذشت و کلی خاطره شد برام.

8. اومدن نتیجه های فوق که همراه بود با قبول شدنم در گرایش الکترونیک علم و صنعت.

9. مهمونی برای تولد و قبول شدنم گرفتم و به خاطر بودن دوستان خیلی خوبم فوق العاده خوب بود و یکی از معدود خاطره های خیلی خوب من در سالی بود که گذشت...

10. شروع دوره فوق لیسانس در یه محیط متفاوت و مرحله متفاوتی از زندگیم که شروع شد....

 (چند مورد دیگه هم این بین یادم اومد که دیگه ننوشتم)

این اتفاقها مربوط میشه تا حدود مهرماه...بعد از اون پر از حادثه هایی بود که بیشتر ناگوار بودن و دوست ندارم در موردشون بنویسم...خاطره های خوب کمی هم برام در این فاصله بوده...

سالی که گذشت مدت زمان زیادی رو صرف خوندن فلسفه کردم...فکر میکنم حدود 15 جلد کتاب غیردرسی خونده باشم که آمار نسبتا خوبی هست...از لحاظ درسی در دوره فوق لیسانس نسبتا موفق بودم...درسهام رو خوب و با علاقه خوندم و نمره هام هم حدس میزنم که خوب بشن (2 تا از 3 تا درسی که داشتم نمره هاش هنوز اعلام نشده)....

چیزهای خیلی خیلی با ارزشی رو از دست دادم که دوست ندارم در موردشون بنویسم ولی می دونم که حسرتش سالها برام خواهد بود...از دست دادن بعضی از اون چیزهای با ارزش برام بسیار سخت بود و هنوزم سخت هست...

غیر از چیزهای با ارزشی که از دست دادم لحظات بد خیلی زیادی در طول سالی که گذشت داشتم...دوست ندارم در موردشون بنویسم...وقتهایی شد که از حد تحمل کردن خارج شد و وقتهایی هم شد که ساعتها تنهایی قدم زدم تا شاید کمی آرامش پیدا کنم...وقتهاییش انقدر حالم بد بود که می خواستن ببرنم بیمارستان و وقتهایی هم انقدر تحت فشار عصبی بودم که حتی توانایی این رو نداشتم که در مورد یه چیز ساده فکر بکنم...و تمام این لحظات بد و اتفاقهای بد مربوط به خارج از خودم بود چون کسایی که من رو می شناسن میدونن که در برابر مشکلات خودم نسبتا مقاوم و صبور هستم...

در طول سالی که گذشت خیلی کم پیش اومد که به کسی شکایت بکنم و سعی کردم خودم با مشکلات مبارزه کنم...در جواب احوالپرسی ها همیشه سعی کردم که بگم خوبم ممنونم با اینکه خیلی وقتها اصلا خوب نبودم...سعی کردم خیلی بیشتر بخندم در حالی که خیلی کمتر شاد بودم...

زندگی دیگه...

خوب آخر سال یه کم سعی کنم حرفهای خوب بزنم :> از لحاظ آماری تعداد نوشته های وبلاگهای سه گانه من اینطوری بوده:

وبلاگ اندیشه: 115 نوشته در یک سال

وبلاگ احساس: 226 نوشته در طول 2 ماه و نیم (تا این لحظه که این نوشته رو مینویسم)

وبلاگ نوشته ها: 26 نوشته در طول 15 روز

در مجموع میشه 367 نوشته در طول 365 روز که تقسیم که بکنین رو کل سال روزی تقریبا یه نوشته میشه...در طول این سالی که گذشت حدود 800 تا e-mail فرستادم و برام فرستاده شده.

اما برای سال آینده یه سری برنامه های کلی در نظر دارم و معمولا برنامه های که در نظر داشته باشم رو عملی میکنم من :> برای سال آینده تصمیم های متفاوتی گرفتم که احتمالا مسیر زندگیم رو تغییر خواهد داد...

در طول سالی که گذشت نسبتا خوب تلاش کردم ولی زمانهای تلف شده دارم هنوز...سعی میکنم سال آینده از وقتم خیلی بهتر استفاده کنم...از خودم ناراضی نیستم به خاطر برآیند کارهام در سالی که گذشت ولی راضی هم نیستم...خیلی بهتر از این می تونست باشه...

********

این نو شدن ها فرصتی برای دوباره شروع کردن هست...سالی که گذشت رو با همه اتفاقاتش پروندش رو می بندم و خودم رو آماده میکنم برای سال نو...سال جدیدی که باید خیلی بیشتر تلاش بکنم...خیلی بیشتر تحمل بکنم...و خیلی بیشتر سعی کنم که پیشرفت بکنم...سالهای جوانیم داره میگذره و دوست ندارم که یه روزی پشیمون بشم که چرا از فرصتهام استفاده خوب نکردم...خودم رو آماده کردم برای تلاش و مبارزه بیشتر...

********

سال نو که تا حدود ۱۵ ساعت دیگه خواهد اومد رو به همه دوستان عزیزم که نوشته های وبلاگم رو می خونن تبریک میگم و برای همتون آرزوی سال خیلی خوب و همراه با سعادت و آرامش رو دارم. سال نو مبارک :)