چهارشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1385

اول از همه روز ولنتاین رو تبریک میگم...سالهای پیش نوشته بودم در مورد دلیل مناسبت روز ولنتیان و اینکه چرا با اینکه مناسبت ملی و دینی ما نیست تبریک گفتن داره...

اما خوب به همین مناسبت یه نوشته ای هست که بیش از 1 هفته هست که در موردش دارم فکر میکنم و در مورد نمودار رفتار تنفر-عشق انسانهاست رو این بار می نویسم.

همونطوری که بارها گفتم در زمینه رفتارهای انسانی پیچیدگیهای زیادی هست و اگر یه مدل از یه رفتاری رو میگیم فقط به این دلیل هست که کمک میکنه که بهتر اون رفتار بررسی بشه نه اینکه اون مدل بیانگر تمام واقعیات موجود باشه...

برای بحثم کمی به مفاهیم ریاضی احتیاج دارم که برای کسایی که کمتر آشنایی دارن آخر نوشته یه توضیح مختصر در مورد این مفاهیم می نویسم.

نمودار رفتار انسانها در رابطه با تنفر و عشق رو میشه به 4 ناحیه تقسیم کرد که شامل دو ناحیه خطی و دو ناحیه غیر خطی میشن. این ناحیه ها از جهت منفی به مثبت به این ترتیب هستن:

1) تنفر (ناحیه غیر خطی با مشخصه نمایی)

2) دوست نداشتن (ناحیه خطی)

3) ناحیه دوست داشتن (ناحیه خطی)

4) ناحیه عشق (ناحیه غیرخطی با مشخصه نمایی)

همونطوری که در مورد بسیاری از اتفاقهای طبیعی داریم در این مورد هم یه طیف پیوسته از تنفر به سمت عشق داریم. برای تحلیل بهتر میشه مرکز این نمودار رو روی نقطه صفر در نظر گرفت و قسمت منفی نمودار رو به ترتیب حرکت از سمت صفر به دوست نداشتن و بعد تنفر اختصاص داد. به این ترتیب ما حالتی شبیه به زیر داریم:

 

عشق

دوست داشتن

دوست نداشتن

تنفر

                                        نقطه صفر

 

اما اینکه در هر کدوم از این نواحی چه اتفاقی میوفته. کسی رو که اصلا نمیشناسیم یا هیچ حسی رو بهش نداریم در نقطه صفر قرار گرفته. بعد از اینکه برای اولین بار دیدیمش و حسی نسبت بهش پیدا کردیم در دو ناحیه خطی که در اطراف صفر هست احساسمون نسبت بهش جابجا میشه...خاصیت خیلی مهمی که در این ناحیه های خطی وجود داره خاصیت رفت و برگشتی هست. به این معنی که تا وقتی که احساسمون نسبت به یه کسی در ناحیه خطی قرار داشته باشه می تونیم شدت احساسمون رو نسبت به اون طرف کم و زیاد کنیم و از محدوده دوست نداشتن تا دوست داشتن تغییر بدیم. خاصیت مهم دیگه ای که در ناحیه خطی وجود داره این هست که احساسمون رابطه خطی داره با اعمال و رفتاری که از اون طرف میبینیم. و در این خطی بودن یه ضریبی ضرب میشه که در واقع شیب خطمون در ناحیه خطی هست. و این شیب خط مفهومی هست که در ناحیه مثبت بهش میگیم "ضریب لطف" و در ناحیه منفی اسمش میشه "ضریب شک" ، این ضریبها آهنگ رشد در ناحیه خطی رو در اختیار دارن...به این معنی که مثلا وقتی که ضریب لطف شما نسبت به یه کسی عدد نسبتا بزرگی باشه با اینکه اون طرف در ناحیه خطی قرار داره و هنوز روابط خطی برقرار هست کارهایی که انجام میده در اون ضریب لطف ضرب میشه و بزرگتر و با ارزشتر به نظر میرسه این ضریب با اینکه میتونه بزرگ باشه ولی از یه حدی بزرگتر بودنش (به معنی غیر منطقی بودن) باعث میشه که آهنگ رشد خیلی سریع بشه و به سرعت به سمت ناحیه غیر خطی پیش بره...بنابراین ضریب لطف و ضریب شک وقتی درست تعریف شدن که کاملا پایه های منطقی درستی داشته باشن...مشابه (و به نوعی متضاد) همین حرفها در مورد ضریب شک وجود داره.

خصوصیت خطی ناحیه های دوست داشتن و دوست نداشتن باعث میشه که این ناحیه ها تا حد خوبی با منطق هماهنگی داشته باشن و این دو ناحیه خطی ناحیه هایی هستن که مورد علاقه خیلی زیاد فیلسوفها هستن...از معروفترین مقاله هایی که در این مورد هست مقاله قشنگ دکتر شریعتی به اسم "دوست داشتن از عشق برتر است" هست. که در اون مقاله دکتر شریعتی در واقع رفتارهای خطی دوست داشتن رو خیلی با ارزشتر از رفتارهای غیر خطی عشق دونسته...

اما عوامل پیچیده ای ممکن هست که باعث تغییر احساس نسبت به یه نفر به سمت ناحیه غیرخطی با مشخصه نمایی بشه...در این ناحیه مشخصه اصلی که وجود داره این هست که احساس نسبت به یه نفر تناسب خطی با رفتارهاش نداره و مثلا یه رفتار ساده به علت اینکه به توان a>1 میرسه که این توان گاهی تا چند هزار هم میتونه بزرگ باشه! و خوب به شدت در برداشت کردن اون رفتار حس آدم تقویت بشه...به این ترتیب تناسب منطقی وجود نداره. به توان a میشه به نوعی گفت "توان احساسی" به این معنی که در ناحیه های غیر خطی دیگه منطقی حاکم نیست و این توان احساس هست که حکومت میکنه...

اما خوب در مورد ناحیه ها خطی گفتم که این ناحیه ها این خاصیت رو دارن که حرکتهای رفت و برگشتی می تونیم در اون داشته باشیم...یعنی میشه یکی رو دوست نداشت و بعد مثلا پشیمون شد و دوستش داشت...اما در مورد ناحیه های غیر خطی این قانون حکمفرما نیست...

به عبارتی وقتی که مثلا احساس نسبت به یه نفری وارد ناحیه عشق شد دیگه نمیشه به صورت آگاهانه از اون ناحیه خارجش کرد و به ناحیه دوست داشتن برد (چون جهت حرکت یک طرفست فقط...مگر اینکه این اتفاق به مرور زمان بیوفته و مشمول گذر زمان بشه که کمرنگ بشه و از عشق به سمت دوست داشتن بره)...

اما خوب جالبی این قضیه به اینه که این نمودار خاصیت تناوبی داره! به این معنی که حرکت به سمت جلوی عشق برای از بین بردن عشق فقط میتونه حرکت به سمت ناحیه تنفر باشه! چون متناوب بودن به این مفهوم هست:

 

عشق

دوست داشتن

دوست نداشتن

تنفر

عشق

دوست داشتن

دوست نداشتن

تنفر

 

بنابراین برای تغییر احساس عشق به صورت خودآگاه حتی برای لحظات کوتاهی هم که شده بعدش باید احساس تنفر رو جایگزینش کرد! و بعد میشه از تنفر به سمت دوست نداشتن و بعدش دوست داشتن حرکت کرد...حتما شنیدن که میگن مرز بین عشق و تنفر خیلی کوچیکه به همین دلیل هست...این مبحث از لحاظ روانشناسی هم نشون داده شده...در کتاب "وقتی نیچه گریست" نمونه هایی از این نظریه رو میشه دید.

به عنوان یه نظر شخصی رفتارهای ناحیه غیرخطی عشق رو من اصلا بد نمی دونم...ولی به نظر من پایه های منطقی زیادی لازم داره وارد شدن به اون ناحیه و بعد از اون رفتار در اون ناحیه هم منطق خاص خودش رو داره که با منطق عادی متفاوته.  

 

پی نوشت 1: همه این مدلها رو میشه بر اساس مدل تقویت کردن ترانزیستورهای سیگنال کوچک در محدوده فرکانسهای بالا و فرکانسهای پایین و محدوده تقویت خطی و به اشباع رفتن هم مدل کرد که به خاطر اینکه بحثش تخصصی میشه فکر کردم اگر بر اساس مفاهیم ریاضی باشه کمی ساده تر میشه.

پی نوشت 2: من بی تقصیرم این نوشته ها خیلی سخت هستن که طولانی میشن! :)) اینبار هم باور کنین نهایت تلاشم رو کردم که خلاصه بنویسم و بازهم قسمتی از حرفهام رو ننوشتم.

 

 

************

تعاریف

1) رابطه خطی: رابطه خطی به رابطه ای بین دو تا عامل گفته میشه که به صورت خلاصه این خاصیت رو برای ورودی x و خروجی y=f(x) داشته باشن:

f(ax1+bx2)=af(x1)+bf(x2) (1

این خاصیت به این مفهوم هست که اگر ورودی رو در یه ضریبی ضرب کنیم خروجی هم دقیقا در همون ضریب ضرب میشه و همچنین خاصیت جمع پذیری دو ورودی رو داریم.

 

2) شیب خط در یه رابطه خطی: در یه رابطه خطی شیب خط بیانگر آهنگ رشد اون رابطه هست از لحاظ تعریف ریاضی به این صورت بیان میشه:

f(x)=mx

مشتق این رابطه که همون m هست آهنگ رشد بهش میگن...هرچقدر m بزرگتر باشه آهنگ رشد سریعتر هست.

 

3) رابطه نمایی: رابطه بین ورودی x و خروجی f(x) هست که به صورت زیر باشه:

 (f(x)=x^(a

در این رابطه علامت ^ به معنی به توان رسوندن هست. مشخصه اصلی رابطه نمایی غیر خطی بودنش هست...به این مفهوم که اگر مثلا ورودی x رو در ضریب b ضرب کنین خروجی در b به توان a ضرب میشه. من در بحثی که دارم رابطه نمایی برای a>1 و x>1 در نظرم هست. به این معنی که خروجی نسبت به ورودی بزرگتر باشه.

 

4) متناوب بودن: متاوب بودن یه نمودار به معنی تکرار شدن اون نمودار در فاصله های مشخص هست.