X
تبلیغات
زولا
شنبه 14 بهمن‌ماه سال 1385

مفهوم کلمه هایی که در قسمت موضوع نوشتم مهمترین مفاهیمی بود که در حدود سن 18 سالگی ذهن من رو به خودش مشغول کرده بود...

برای پیدا کردن این مفهوم ها خیلی با آدمهای مختلف حرف زدم و کتاب و مقاله در این موردها خوندم...اساس چیزی که الان به عنوان مفهوم این کلمه ها در ذهنم دارم همون چیزهایی هست که در اون سن یادگرفتم...فقط کاملتر شدن...

در این نوشته سعی میکنم که نظری که در مورد این 5 تا مفهوم دارم رو بنویسم...نظری که مینویسم اصلا دلیل بر این نیست که نظر کاملا درستی باشه...نظری هست که من برای خودم بر اساس چیزهایی که خوندم، حرفهایی که شنیدم و منطق خودم دارم...

اول یه تعریف کلی از این کلمه ها:

 

اختیار: اختیار برای انسانها حق انتخاب و تصمیم گیری بین گزینه های مختلف هست بدون اینکه هیچ نیرویی خارج از اراده اونها این حق انتخاب کردن رو ازشون بگیره یا به صورت محسوس یا غیر محسوس وادارشون بکنه که انتخابی داشته باشن.

جبر: جبر برای انسانها به اموری گفته میشه که نیرویی خارج از اراده آدمها باعث میشه که گزینه ای به اونها تحمیل بشه یا به واسطه نیرویی یا قدرتی به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه در مسیری قرار بگیرن که خودشون انتخاب نکردن.

تقدیر: آنچه که برای انسانها از قبل مقدر شده، یعنی از قبل معلوم شده که این آدم قرار هست که این کار رو انجام بده.

قسمت: سهم هر انسانی از اتفاقهایی که به صورت احتمالی در این دنیا اتفاق میوفتن و خودشون هیچ نقشی در اون ندارن.

سرنوشت: هر آنچه که در زندگی آدم اتفاق افتاده یا انجام گرفته یا خواهد گرفت.

 

خوب بعد از تعریفهای ابتدایی کمی توضیح مینویسم که این مفاهیم چطوری در زندگی آدمها خودش رو نشون میدن...برای بررسی هر کدوم از اینها باید سه تا عامل اصلی رو در نظر گرفت:

1) خدا

2) انسان

3) قوانین حاکم بر این دنیا

برای بررسی هر کدوم از این مفهومها باید تعاملش رو با این سه تا عامل اصلی در نظر گرفت.

برای ادامه بحث یه مفهوم ریاضی رو کمی توضیح میدم که به بحثم کمک میکنه...ما در دوره لیسانس درسی داشتیم به اسم "سیگنالها و سیستمها" که به اسم "تجزیه و تحلیل سیستم ها" هم گفته میشه...در بخشی که مربوط به سیستمها هست بررسی معادلات حاکم بر سیستمها رو انجام میدادیم...در اون درس ما برای هر سیستم یه تابعی تعریف میکردیم که پاسخ سیستم به ورودی ضربه بود و با حرف H نشونش میدادیم...بعد اونجا به صورت ریاضی اثبات میشد که هر موقع معادلات حاکم بر سیستم رو به صورت دقیق بدونین میشه H رو پیدا کرد و با پیدا کردن H پاسخ سیستم رو به هر ورودی دلخواه شناخته شده میشد پیدا کرد.

خوب ارتباطش با بحث ما...این دنیا یه سیستمی هست که توسط خدا آفریده شده...این سیستم شامل مجموعه ای از قوانین هست...بعضی از این قوانین برای ما شناخته شده هستن و بعضی از این قوانین رو ما هیچ چیزی در موردشون نمیدونیم...این قوانین هم میتونن قوانین مادی باشن هم قوانین معنوی...ولی چیزی که هست اینه که این سیستمی که با نام دنیا آفریده شده قطعا سیستمی بر اساس قوانین مشخص هست...

معادلات حاکم بر این سیستم برای ما معلوم نیست، ولی این معادلات به صورت کامل برای خدا مشخص هست...این سیستم با یه هدفهای خاصی از طرف خدا طراحی شده و مشخصاتی که داره برآورده کننده هدفی هست که این سیستم داره...

همونطوری هم که میدونین اراده خدا فوق اراده ماست و بنابراین اراده ما کاملا برای خدا شناخته شده هست....و همونطوری هم که میدونین خدا مثل ما محصور در زمان نیست و زمان برای خدا بی مفهوم هست...بنابراین هر انسان رو اگر یه ورودی دلخواه به این سیستم در نظر بگیرین معادلات حاکم بر این ورودی دلخواه به صورت کامل برای خدا مشخص هست...

خوب بر این اساس از دید خدا که نگاه بکنین...یه سیستم با معادلات کاملا حل شده دارین....و یه ورودی که به صورت کامل شناخته شده هست...بنابراین قطعا خروجی سیستم رو به صورت دقیق میتونین تعیین کنین...

اسم این اتفاق تقدیر هست...خداوند از قبل میدونه(البته اصطلاح از قبل اینجا استفادش اشتباه هست! چون خدا محصور در زمان نیست که قبل و بعد داشته باشه! ولی از دید ما که محصور در زمان هستیم قبل میشه) که انسانها قرار هست که چه کارهایی انجام بدن....حتی قبل از اینکه به دنیا بیان و قبل از اینکه هر کاری رو انجام بدن خدا میدونه که قرار هست که چیکار انجام بدن و در واقع از قبل برای خداهمه کارهای ما معلوم هست (حالا اینکه این چیزها جایی نوشته شده باشه دیگه حالت نمادین داره که من در موردش بحثی نمیکنم)...

بر اساس نظری که من دارم تقدیر اصولا یه امر الهی هست...و ربطی به انسانها پیدا نمیکنه! نمیشه گفت که مثلا چنین اتفاقی نیفتاد چون تقدیرم نبود! اینکه خدا همه چیز رو در مورد انسانها میدونه هیچ گونه اجباری (تاکید میکنم هیچ گونه) اجباری رو برای آدمها در انتخابهاشون ایجاد نمیکنه...

بنابراین مفهوم تقدیر یعنی دانستن همه اعمال و رفتار انسانی پیش از اینکه انسان اونها رو انجام بده از دید خداوند...و این دانستن هیچ اجباری رو برای آدمها در انجام کارها و رفتارهاشون ایجاد نمی کنه و آدمها به سمت تقدیر سوق داده نمیشن...در شکل دادن تقدیر آدمها اختیار دارن...

 

اما قطعا هممون میدونیم که اتفاقهایی در این دنیا میوفته که از اختیار ما خارج هست...ما دست خودمون نیست که کجا و کی به دنیا بیایم...ما دست خودمون نیست که پدر و مادرمون چه دین و مذهبی دارن و ما دست خودمون نیست که مثلا خدایی نکرده یه بیماری رو از بدو تولد داشته باشیم...

سهم هر انسان از مجموعه اتفاقهایی که حالت تصادفی دارن در این دنیا و خارج از مجموعه اختیار آدمهاست قسمت هر کسی هست (اصولا کلمه قسمت هم از همین جا ناشی شده، تقسیم شدن اتفاقهای تصادفی بین مردم دنیا)...

قسمت مربوط به اتفاقهایی که معادلات انسانی درش دخالت داره نمیشه...اتفاقهایی که معادلات انسانی درش دخالت داره ناشی از قانون این دنیا مبنی بر علت و معلول هست...بنابراین استفاده از قسمت محدود میشه به اموری که اراده انسانی درش دخالت نداره و از دید انسانها به صورت یه فرآیند تصادفی اتفاق میفتن...

در یه معنای خیلی با احتیاط تر میشه گفت که گاهی گزینه هایی که انسانها پیش رو دارن برای انتخاب کردن بخشی از قسمتشون میشه...اون وقتهایی که انتخابهای خودشون یا انتخابهای دیگری نقشی در به وجود اوردن اون گزینه ها ندارن...به این خاطر نوشتم خیلی با احتیاط تر چون انسانها ذاتا دوست دارن مسئولیت اتفاقها رو از خودشون سلب بکنن...به همین خاطر خیلی وقتها چیزهایی که خودشون یا دیگران در به وجود اومدنش نقش داشتن رو به اسم قسمت میذارن....

مثلا درست نیست که اگر یه رشته ای در دانشگاه قبول بشیم بگیم خوب قستمون این بوده که توی این رشته قبول بشیم! یا مثلا استفاده نادرستی از قسمت هست وقتی مثلا بگیم خوب اگه قسمتم باشه این کار میشه و اگه قسمتم نباشه این کار نمیشه...در تمام این اتفاقات اراده های انسانی دخالت دارن...حتی ممکنه این اراده انسانی اراده خود شخص هم نباشه...مثلا اگه در کشوری جنگ میشه نمیشه گفت که قسمت مردم اون سرزمین این بوده که جنگ داشته باشن چون با اینکه اراده خودشون دخالت نداره در این جنگ ولی اراده دولت مردهاشون دخالت داشته در این اتفاق...

بنابراین قسمت شامل اتفاقات خارج از اراده انسانی میشه که سهم هر کسی از اتفاقاتی که به صورت تصادفی (از دید آدمها) در این دنیا اتفاق میوفته در حالیکه اراده های انسانی درش دخالت نداشته. دلیل وجود قسمت هم قطعا از دید خدا کاملا معلوم هست...نوعی روش سنجش آدمها و قرار دادنشون در موقعیت های مختلف...قسمت آدمها هم از قبل معلومه و خدا میدونه...در زمینه قسمت آدمها اختیار ندارن...در واقع قسمت برای آدمها حالت جبری داره...

 

مجموعه تقدیر و قسمت چیزی میشه که در حالت کلی سرنوشت اسمش رو میذاریم...سرنوشت آدمها هم از قبل برای خدا معلوم هست ولی هیچ چیزی در این دنیا آدمها رو به سمت شکل دادن یه سرنوشت از پیش تعیین شده سوق نمیده...یعنی حتی در مورد قسمت که پیش آمدنش حالت جبری داره انسانها در انتخاب گزینه هایی که دارن اختیار دارن و بر اساس همین اختیار در انتخاب گزینه ها هست که سرنوشتشون رو شکل میدن...سرنوشت آدمها رو هم خدا میدونه...ولی اینطوری نیست که چون خدا میدونه و از قبل برای خدا تعیین شده هست...مثلا بعضی جاها ما هر چی تلاش میکنیم یه کاری نمیشه! این که این کار نمیشه ارتباط مستقیمی با خواست خدا نداره...یعنی نمیشه گفت که چون خدا نخواست این کار نشد! (در حالت کلی معلومه که چون اراده خدا مافوق تمام اتفاقات این دنیاست اگر میخواست میشد! ولی اراده خدا بر این قرار گرفته که اراده خدا دخالت مستقیم در این دنیا نداشته باشه)...

یعنی در واقع در رویارویی با سرنوشت اینطوری نیست که خدا اون بالا نشسته باشه و در مورد تک تک آدمها بخواد یه کاری انجام بشه بعد انجام بشه یا اینکه بخواد یه کاری انجام نشه بعد انجام نشه!

در شکل دادن به سرنوشت هم آدمها اختیار دارن...

 

حالا این بین میمونه بحث مربوط به مصلحت و دعا کردن که چون خیلی طولانی شد توی یه پست جدا یه موقعی مینویسم در موردشون.

 

پی نوشت 1: خیلی خیلی سعی کردم که بحث رو خلاصه بنویسم...خیلی از حرفهایی هم که به ذهنم رسید رو ننوشتم که طولانی نشه! آخرش بازم طولانی شد!

پی نوشت 2: در این زمینه هایی که نوشتم من با خیلی از آدمها اختلاف نظر دارم...ولی این دلیل نمیشه که دوست نداشته باشم نظر اونها رو هم بشنوم...ممکنه که در نهایت نظر خودم تغییر نکنه ولی دیدم رو بازتر میکنه و این برام مهمه...

پی نوشت 3: این نوشته آخرش اون چیزی نشد که خودم دوست داشتم بشه! خیلی از حرفهایی که داشتم رو خلاصه کردم و ننوشتم.