X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
جمعه 8 دی‌ماه سال 1385

قطعا مهمترین تصمیم زندگی در دوران جوانی هر کسی در مورد ازدواج هست...اما چه نکات مهمی در مورد ازدواج میتونه اهمیت داشته باشه...

مثل خیلی دیگه از موضوعات دیدگاه نسبت به ازواج در دورانهای مختلف دستخوش تغییرات نسبتا زیادی شده...یه دسته بندی کلی که به نظر من میاد میتونه شامل این سه دیدگاه باشه (تقسیم بندی با انتخاب خودم بوده و پشتوانه علمی نداره):

1) سنتی

2) پُست مدرن

3) خوب!

مشخصات یه ازدواج از دیدگاه سنتی میتونه اینها باشه:

1-1) فرض بر اینه که هر کسی حتما باید قبل از سن مشخصی ازدواج بکنه.(که معمولا سن کمی هست)

2-1) انتخاب همسر بیشتر از اینکه بر عهده شخص باشه بر عهده خانواده اون شخص هست...این سختگیری هم در مورد دخترها وجود داره هم در مورد پسرها.

3-1) معیار انتخاب همسر بر پایه مشخصات آماری اون طرف هست (میزان تحصیلات، وضعیت مالی، وضعیت خانوادگی و اعتقادات مذهبی) و مشخصات فردی همسر آینده چندان مورد توجه قرار نمیگیره.

4-1) مدت زمان بین آشنایی و ازدواج معمولا خیلی کوتاه هست و بعد از چند جلسه که معمولا به حضور خانواده های دو طرف هست تصمیم نهایی گرفته میشه.(با توجه به اینکه شناخت فردی اهمیت کمتری داره این مدت زمان کوتاه کافی به نظر میرسه)

5-1) میزان توقع دو طرف از همدیگه در حد رفع نیازهای ضروروی و اولیه هست در نتیجه معیار سنجش خوشبختی در سطح خیلی پایین تری هست و از لحاظ آماری میزان احساس خوشبختی در این ازدواج ها بیشتر هست.

5-1) این اعتقاد وجود داره که با لباس سفید خونه بخت میری و با لباس سفید باید برگردی! در نتیجه در این جور از ازدواجها اگر دو طرف با هم تفاهم لازم رو نداشته باشن به خودشون این فکر رو تحمیل میکنن که باید حتما تفاهم داشته باشن و معمولا خانمها در این جور مواقع قربانی میشن! و در برابر خیلی از خواسته های شوهرشون کوتاه میان و با تحمل سختی سعی در ساختن یه جور زندگی میکنن که تحمل عذاب از روی درماندگی است.

 

مشخصات یه ازدواج از دیدگاه پست مدرن:

در این دیدگاه نسبت به ازدواج انواع مختلفی نظر وجود داره که در بعضی موارد با هم خیلی متفاوت هستن، مثلا:

1-2) ازدواج صرفا یه امر قانونی هست و با امضا کردن یه قرارداد هیچ چیزی تغییر نمیکنه...اگر از کسی خوشت میاد میتونی بدون اینکه خودت رو درگیر کارهای قانونی ازدواج کردن بکنی مدتی باهاش زندگی کنی و بعد از اینکه خسته شدی بری برای خودت زندگی دیگه ای رو داشته باشی بدون اینکه دردسرهای قانونی طلاق گرفتن رو داشته باشی (در ایران با توجه به شرایط جامعه این دیدگاه تقریبا وجود نداره)

 

2-2) اصولا نباید ازدواج کرد! ازدواج چه فایده ای داره غیر از اینکه آزادی رو محدود میکنه و باید همش به یه کسی جوابگو باشی برای کارها و تصمیم هات...ازدواج برای کسایی که نمیتونن تنهایی زندگی کنن و آدمهایی که خودشون به اندازه کافی قوی هستن که بتونن تنهایی زندگی کنن چرا باید ازدواج بکنن؟ کسایی که به تنهایی میتونن تصمیم گیری کنن برای خودشون خوش باشن و خوش بگذره بهشون چه نیازی به همسری دارن که تازه دست و  پا گیرشون بشه؟

 

3-2) اصولا چرا باید ازدواج کرد تا باعث بشه که یه سری درگیری فکری کم اهمیت مثل اینکه چی بخورم، چی بپوشم و کجا زندگی بکنم و چطوری درآمد داشته باشم همه فکر و زندگی یه نفر رو پُر بکنه و مانع از این بشه که فکرهای سطح بالا داشته باشه.(این دیدگاه (البته نه با این سادگی) در بین فیلسوفها رایج بوده)

 

خوب احتمالا حدس میزنین که هر دو دیدگاه سنتی و پُست مدرن به نظر من خوب نیستن...اما اینکه دیدگاه خوب نسبت به ازدواج به نظر من چی میتونه باشه...

اول اینکه در یه ازدواج خوب دو طرف باید فرصت کافی برای شناخت نسبت به همدیگه رو در اختیار داشته باشن...در دو دیدگاه قبلی عشق مفهومی پیدا نمیکرد...در دیدگاه خوب عشق نقش مهمی در ازدواج داره...این نقش مهم باید شرط اساسی منطقی بودن رو داشته باشه تا بشه از عشق به وجود آمده به خوبی استفاده کرد...به نظر من عشق خوب عشقی هست که به ازدواج منجر بشه (نظر کاملا شخصی) حالا اینکه چه عشقی میتونه به ازدواج منجر بشه تصمیمی هست که بر عهده منطق هست...در این بین باز هم نظر شخصی من اینه که احساسی مثل عشق باید کاملا پایه و اساس منطقی داشته باشه...

عشق خوب(البته این ایراد رو کاملا قبول دارم که عشق چندان احساس مهار شدنی نیست که بشه انقدر قانون براش تعریف کرد...به نظر من کار سختی هست ولی شدنیه) مسلما یه محدوده سنی براش تعریف میشه و این محدوده سنی مربوط به وقتی هست که یه نفر در زمان مناسب برای ازدواج کردن هست...حالا اینکه این زمان مناسب برای ازدواج کردن کی میتونه باشه:

1) کسی که میخواد ازدواج کنه اول از همه باید تکلیفش رو با خودش بدونه...یعنی به اندازه کافی شخصیت و روحیاتش شکل گرفته باشه و نسبت به خودش شناخت داشته باشه و بدونه در زندگیش به دنبال چی هست...انتخاب همسر انتخابی برای تمام عمر هست...نمیشه وقتی یه نفر هنوز از لحاظ روحی و منطقی به اندازه کافی رشد نداشته کسی رو برای زندگی انتخاب کنه چون ممکنه که بعد از مدتی معیارهاش عوض شدن یا اینکه اصلا نسبت به خودش شناخت نداشته باشه و بعدش ببینه انگار اشتباه کرده!!

2) کسی که قصد ازدواج داره باید دورنمای نسبتا مشخصی از زندگیش داشته باشه...یعنی تصمیم های اصلی که برای آینده داره باید مشخص باشن و کارهای اساسی که قصد انجامش رو داره مشخص شده باشن و مقدمات لازم براش انجام شده باشه...همیشه بین فکر کردن به یه هدف و عملی کردنش فاصله ای بزرگی به اسم واقعیت هست!! نمیشه کسی رو بر اساس رویاهاش در موردش قضاوت کرد...باید بر اساس گامهایی که به سمت تحقق رویاهاش برداشته در موردش قضاوت کرد.

3) کسی که قصد ازدواج داره باید به اندازه ای از رشد اجتماعی و فکری رسیده باشه که قدرت شناخت و قضاوت درست در مورد بقیه رو داشته باشه...چون میخواد بر اساس شناخت و قضاوت همسرش رو انتخاب بکنه.

 

فرض کنیم که یه کسی در زمان مناسب برای ازدواج کردن باشه...اما اینکه انگیزه فرد از ازدواج چی میتونه باشه:

هیچ وقت نباید جای خالی همدم رو با ازدواج پر کرد! یه دوست میتونه همدم باشه و اگر کمبود همدم احساس میشه اصلا نباید به فکر ازدواج افتاد...خیلی از ازدواجهایی که در سن کم اتفاق میفته به خاطر اینه که یکی از طرفین (یا هر دو) جای خالی یه همدم رو احساس میکنه و برای پر کردن این جای خالی تصمیم به ازدواج میگیره! این تصمیم به نظر من خیلی غلطه!

اصولا به نظر من ازدواجی موفق هست که دو طرف از لحاظ شخصی به اندازه کافی نیازهاشون برطرف شده باشه و برای رفع نیازهای اساسی و شخصی خودشون ازدواج نکنن...به این خاطر تصمیم به ازدواج بگیرن که از یه مرحله تکامل میخوان گام در یه مرحله دیگه ای از تکامل بگذارن (این نکته خیلی خیلی مهم هست) یعنی اینکه از لحاظ فردی به یه تکامل فکری و روحی رسیدن و حالا میخوان وارد مرحله تکامل در زندگی مشترک بشن که خوب خودش دنیای خیلی بزرگی هست و خیلی خیلی میتونه به تکامل انسانها کمک بکنه (ایرادی که من میتونم به نظر فیلسوفهایی که با ازدواج مخالف هستن بگیرم این هست که انسانهایی که ازدواج نمیکنن هرگز به بخشی از تکامل که به زندگی مشترک با همسر برمیگرده دست پیدا نمیکنن)

با این حرف کاملا موافقم که در ازدواج هیچ یک از دو طرف نباید به صورت بیمارگونه به طرف مقابل وابسته باشن...و با هم بودن بهشون کمک کنه برای نوعی از خوشبختی تکامل یافته تر...یعنی اینطور نباید باشه که "بی تو میمیرم!" و باید به این نحو باشه که "زندگی با تو بهشته!".

 

با این توصیف ها کسی که انتخاب میشه برای همسر آینده باید چه ویژگیهایی داشته باشه:

1) در درس "تئوری و تکنولوژی ساخت قطعات نیمه هادی" مفهومی داریم به اسم Lattice Match که به این مفهوم هست که اگر قصد داشته باشین یه لایه رو روی یک لایه دیگه رشد بدین از لحاظ ساختار شبکه باید این لایه به ماده ای که قراره رشد روش انجام بشه همخونی داشته باشه...و ربطش به ازدواج اینکه که خانواده های دو طرف باید حتما با هم همخونی داشته باشن مگر نه احتمال ایجاد شدن مشکل خیلی زیاد میشه! هر کسی خواسته یا ناخواسته خیلی از مشخصات فکریش رو از خانوادش میگیره و همخونی خانواده ها خیلی کمک میکنه که شانس ازدواج موفق خیلی بیشتر بشه...و خوب این در مورد دوستی کمتر خودش رو نشون میده...ولی ازدواج فرق میکنه چون باعث میشه دو طرف وارد خانواده همدیگه بشن.

2) غیر از خانواده ها، دوطرف هم باید از لحاظ سطح کلی تحصیلات و مذهب با هم همخونی داشته باشن...تشخیص اینکه میزان این همخونی در چه سطحی باشه بر عهده کسی هست که انتخاب میکنه نه خانوادش...

3) اگر دنبال کسی هستین که تمام ویژگیهایی که شما میخواین رو داشته باشه به سختی در اشتباه هستین! چنین کسی رو پیدا نخواهید کرد!! لزومی نداره که دنبالش بگردین! اما یه انتخاب زیرکانه وجود داره...باید به دنبال کسی باشین که توقعات اساسی(شناخت این توقعات اساسی هم کار خیلی سختی هست که مربوط میشه به زمان مناسب برای ازدواج) شما رو برآورده میکنه و در مورد یه سری از انتظارات و نیازهایی که دارین قدرت انعطاف داره...این قدرت انعطاف داشتن بسیار مهم هست...و تشخیصش هم کار کاملا زیرکانه ای هست...شما در این مورد حتی زیاد نمیتونین روی حرف طرف مقابل حساب کنین...بعضی از خصوصیات رو ممکنه که اون طرف بگه که حاضرم تغییر بدم ولی در عمل نتونه این تغییر رو انجام بده (به خاطر مشکلی به اسم واقعیت!)...برای همین تشخیصش با خودتون هست که بتونین بفهمین چه ویژگیهای قابل تغییر هست و اون طرف چقدر توانایی تغییر و انعطاف داره...

 

با تمام حرفهایی که زدم تضمینی برای ازدواج موفق وجود نداره! در نهایت باید بر اساس یه جور ترکیب احساس و منطق تصمیم گیری کرد و در این بین شانس هم دخالت پیدا میکنه (ولی با قدرت منطق و تصمیم درست میشه سهم شانس رو خیلی کم کرد) چیزی که میتونه در یه ازدواج موفق نقش مهمی داشته باشه مهمتر از تصمیم های قبل از ازدواج، تصمیم ها و رفتارهای بعد از ازدواج هست که سهم بزرگی رو در خوشبختی بر عهده داره...این نکته خیلی مهمه...

 

پی نوشت 1 : سخت ترین نوشته ای بود که تاحالا نوشته بودم! بدون شک بدون ایراد هم نیست.

پی نوشت 2: تولستوی در کتاب آنا کارنینا (از جانب مردی به مرد دیگه ای که قصد ازدواج داره):

--میدانی، زن موضوعی است که هر قدر هم مطالعه اش کنی باز هم برایت کاملا تازگی دارد.

--پس بهتر است اصلا مطالعه اش نکنی.

--نه، نمی دانم کدام ریاضیدان گفته است: جستجویِ حقیقت است که لذت دارد، و نه یافتنش.

پی نوشت 3: نرگس ساقی اگه مستی صد جام نداشت، سر هر کوی و گذر این همه میخانه نبود!

*****

نظرهای نوشته قبلی رو هم جواب دادم...ممنونم از همگی :) نوشته سوالهای مهم و اساسی رو به این خاطر جواب ندادم که بعضی هاش خیلی طولانی میشد جوابهام که در حد یه پست جدید بودن...یه فرصتی که شد در موردش یه پست جدا می نویسم.