یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1385

خوب در مورد بازی شب یلدا حتما شنیدین...5 تا نکته که کسی در مورد شما نمی دونه رو بنویسین و بعد 5 نفر دیگه رو دعوت بکنین برای این کار (پاس بدین بهشون)...در مورد من حکایت اینطوریه که در موقعیت off-side هستم! (توضیحش مفصله که چرا میگم off-side )

ولی خوب به خاطر اینکه ریواس و وریا ازم دعوت کرده بودن مینویسم...

 

1) اصلا دوست ندارم که کسی در امور شخصیم دخالت بکنه...اینکه مثلا ازم در مورد کاری توضیح بخواد یا اینکه برام تعیین تکلیف کنه...در تصمیم گیریهام استقلال دارم و دوست دارم که تصمیمگیر اصلی خودم باشم.... در همین ارتباط خیلی دوست دارم نظر بقیه رو در مورد کارهایی که میخوام انجام بدم رو بدونم و بپرسم و باهاشون مشورت کنم و خوب نظراتی که میگن برام مسلما مهم و تاثیرگذار هست ولی در نهایت اون کاری که خودم فکر میکنم درست تره انجام میدم...مثلا یکی از دوستام گلایه میکرد که چرا با اینکه هیچ موقع به نظر من گوش نمیکنی بازم نظرم رو میپرسی...دلیلش همینه ;)

اگر کسی به حالت امری چیزی رو بهم بگه یا فکر کنه که یه کار داوطلبانه، وظیفم هست خیلی بهم برمیخوره...ممکنه که خیلی از کارها رو به صورت داوطلبانه برای کسی انجام بدم ولی لحظه ای که احساس کنم که این کارم رو ارزش براش قائل نیستن به صورت وظیفه بهش نگاه میکنن به شدت بهم برمیخوره و معمولا واکنش نشون میدم!

 

2) خیلی تمایل به نظم و طبقه بندی وجود داره در من! اگر برنامم رو ندونم یا اینکه ندونم چیکار قراره بکنم عصبی میشم! در مورد کارهایی هم که میخوام انجام بدم همیشه دنبال این هستم که یه جور نظم و طبقه بندی بهش بدم...برای خیلی از کارهایی که انجام میدم یه جور سیستم مشخص درست میکنم که بعد از اون توی اون سیستم کارم رو انجام بدم...

مثلا سیستمی که بر اساس اون e-mail ، Forward میکنم یه سیستم بر اساس اینه که اون e-mail اصلی رو چه کسی برام فرستاده باشه و بعد از اون برای چه کسایی بفرستم و چه کسایی ممکنه که بیشتر دوست داشته باشن....و یه دسته هم e-mail هایی هست که خودم مینویسم(مثلا معرفی و نقد کتاب)...این دسته از e-mail ها هم یه قانون خاصی داره برای خودش که برای چه کسایی بفرستم...خلاصه بر این اساس بیش از 7-8 تا لیست مختلف برای e-mail فرستادن دارم...

 

3) من بچه که بودم به شدت شیطون بودم!! یه کارهایی کردم که بخوام تعریف کنم احتمالا اصلا باورتون نشه! 5 ساله که بودم با قیچی توی پرده های خونمون شکل در اورده بودم!! نقاشی روی دیوار که دیگه کار هر روزم بود! یه شونه تخم مرغ رو از تراس خونمون پایین پرت کردم و کیف میکردم از برخورد تخم مرغ با کف سنگیه حیاط و متلاشی شدنش!

6 سالگی توی آمادگی به خاطر شیطنت از بالای سرسره افتادم پایین کف سنگها و توی باغچه که باعث شد سرم به اندازه یک وجب شکاف برداره وسطش! اول دبستان که بودم(کلا من خیلی بچه درسخون هم بودم!) با آرنج بینی یکی از همکلاسیهام رو خورد کردم (از پشت منو گرفته بود با آرنج زدم توی صورتش!) در حین یه عملیات فرار یه شیشه قدی رو با سرعت بهش برخورد کردم که شیشه خورد شد!

بچگیهام توی یه مجموعه آپارتمانی زندگی میکردیم...9-8 سالم که بود دختر همسایمون(دو سال از من کوچیکتر بود) رو در یه بازی سرخپوستی(بازی رو خودم طراحی کرده بودم و یه جور نبرد گروهی بود) به گروگان گرفتم و با طناب به یکی از ستون های پارکینگ بستمش و توی تاریکی تنهاش گذاشتیم رفتیم!

دوران کودکیم توی بازیهای که میکردیم همیشه رئیس میشدم و یه گروه برای خودم انتخاب میکردم!!

 

4) از لحاظ شخصیتی یه کمی جمع اضداد هستم!! هم کم حرف میتونم باشم هم پرحرف! هم آروم هم شیطون! هم جدی هم غیر جدی! هم خیلی احساساتی هم خیلی منطقی...در دوران های مختلف زندگیم هر کدوم از این خصوصیات رو به صورت پررنگتر داشتم...مثلا بعد از دوران پر از شیطنت بچگی در یه دورانی فوق العاده آدم آرومی بودم...به طرزی که کسی اصلا باورش نمیشد این آدم همون بچه قبلیه!!

 

5) کلا زندگی خیلی پر از مشکلاتی رو همیشه داشتم...کمتر کسی هست که حتی 20% از این مشکلات رو هم بدونه! عادت به شکایت کردن و گلایه کردن ندارم...

 

خوب این هم از 5 موردی که من میتونستم بنویسم...من ولی به کسی پاس نمیدم! :D خیلی از دوستانی که اسمشون هست توی لینک دوستانم خودشون قبلا نوشتن ;) نوشته های بقیه رو هم در این مورد خوندم...جالب بودن همشون به نظرم...

 

پی نوشت: یه کلی نوشته هست که موضوعاتش رو یادداشت کردم فقط باید فرصت کنم بنویسم در موردشون! الان در لیستی که نوشتم 7 تا موضوع شده!