جمعه 17 آذر‌ماه سال 1385

من برای حفظ کردن چیزهای مختلف مثل شعرها، اعداد، شماره تلفن ها و ... کاملا یه حافظه معمولی حتی رو به ضعیف دارم!

ولی یه مشکلی که هست اینه که به طرز غم انگیزی هر چیزی که به انسانهای دیگه مربوط میشه در ذهنم به خوبی باقی میمونه! حرفهایی که زدن، کارهایی که کردن، رفتارهایی که داشتن و یا حتی لباسهایی که پوشیدن...همه رو با دقت خیلی زیادی یادم میمونه!

اصلا آدمی نیستم که در گذشته زندگی کنم...ولی این حافظه تاریخی در مورد انسانها هم از یه جهاتی میتونه خوب باشه و هم از یه جنبه هایی عذاب آور هست...یادآوری هر اتفاق یا رفتاری که خوب هست و تاثیر مثبت داره خیلی خوبه ولی مشکلی که هست در مورد هر آنچه هست که اذیت میشم از یادآوریش...ممکنه که اون اتفاق خوب بوده باشه و از یادآوریش احساس دلتنگی کنم یا اینکه اون اتفاق بد باشه و یادآوریش عذاب آور باشه برام....

این طرز غم انگیزی که گفتم واقعا هست...خیلی وقتها آرزو میکردم که ای کاش میتونستم خیلی از چیزهایی که ناراحتم میکنه یا اینکه اذیت میشم از یادآوریشون رو فراموش بکنم...

من نمی تونم فراموش کنم! و این گاهی واقعا عذاب آور هست...